:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
دوشنبه، ۲۷ آذر ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
استعاره، معنا، هویت؛ سه عنصر یک ساختار متعالی

Bahram Hooshyar Yousefi بهرام هوشیار یوسفی فضا در مفهوم جامع خود شامل فضای ساخته شده، فضای ادراک شده و فضای بازنمایی شده است. برخی از متخصصان به تفکیک میان این ابعاد از فضا تاکید دارند اما ساحات یا ابعاد مختلف فضا با هم و با انسان پیوندی عمیق دارند به این معنا که در مراحل درک، تولید و بازنمایی فضا، ذهن انسان نقش فعالانه‌ای بازی می‌کند؛ وجود یا عدم وجود فضایی که صرفاً امتداد اجسام بوده، از ادراک کننده کاملاً مجزا باشد اصولاً مسئله مهمی نیست چرا که تمامی موارد مواجه با فضا در عمل وزنی از ذهنیت را دارد و این ذهنیت خود تحت تأثیر عوامل فرهنگی بوده، در میان افراد یک فرهنگ غالبا مشترک است [این معنا که ذهنیت افراد در بستر جامعه شکل گرفته است].

اشتراکات میان افراد، کنش اجتماعی را ممکن ساخته، این اشتراکات مبنای ادراک یک فرهنگ یا خرده فرهنگ از فضاست. منشا اشتراکات افراد فرهنگ یا فضای زیست مشترک آن‌هاست. طراحی جنبه های معلوم و هم مبهم موقعیت جاری را مورد شناسایی و بررسی قرار می دهد تا پارامترهای پنهان و مسیرهای باز جایگزین که ممکن است به هدف منجر شوند را کشف کند. در این چرخه باز تولید معنایی، امر «مداقه معمار» شرط لازم و کافی در توسعه احتمال خلق پدیده است که ضامن تحقق مفهومی است که از آن به «طرح» تعبیر می‌شود. معانی جامع‌تر باید ابهامات را از بین برده و امکان ساخت موضوع طراحی‌ای را ایجاد نماید که تمامی اجزا و روابط آن قبل از تحقق کنترل شده باشند. کنش «تعالی جویانه» در این راستا بر مبنای تکرار و نه با تغییر یک طرح ثابت بلکه از طریق بازنمودهایی پی در پی تحقق می‌پذیرد.
نقش ذهنیت جامعه در ادراک فضا نقشی فعال است به نحوی که معنای عمومی فضا و حتی استفاده و رفتار در فضا به شدت تحت تأثیر این ذهنیت قرار دارد. توجه به مفاهیم اجتماعی و فرهنگی فضا همواره نقش معمار و متخصصان تولید کننده فضا را به چالش می‌کشد. سوال اینجاست که اگر فضا مفهومی فرهنگی اجتماعی است که بر اساس مولفه هایی همچون اقتصاد و سیاست تغییر می‌کند پس معمار یا تولید کننده محیط چه نقشی دارد؟ نقش معمار و معماری در ساخت، ادراک و بازنمایی فضا صرفاً بخشی از تمامی عوامل تأثیر گذار است که با توجه به چیستی یک طرح می‌تواند کمتر یا بیشتر باشد. اگر بپذیریم كه طرح و ایده حاوى ارزش‌های ضروری معماری است و نیز اینكه در ارائه طرح مشخصات اثر منتقل شده، تنها بهترین‌ها به بیان هدف مربوطه می‌پردازند؛ زبان طراحی با نمایش نتیجه نهایی، نهایتاً منجر به راهكارهایى می شود كه چه بسا هرگز پیش‌تر رصد نشده باشند و به عبارتى دیگر طراح را به گزینه‌های جایگزین در طرح رهنمون می شوند.
جرج لِیکاف [به انگلیسی: George Lakoff] زبان‌شناس شناختی آمریکایی و استاد زبان‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا، برکلی از سال ۱۹۷۲، بیشتر شهرتش به دلیل نظریه استعاره ادراکی (استعاره مفهومی) است. نظریه‌ای که در آن استعاره به عنوان محور تفکر انسانی، رفتار سیاسی و جامعه باز شناخته می‌شود. نظریه «ذهن متجسم» وی که درباره آن در رابطه با ریاضیات کتابهایی نوشته است، نیز مشهور است. مقصد نگارنده با توجه به محدودیت این نوشتار، بیشتر معطوف به حوزه ای نو و کلید واژه های متبادر بر آن با بهره گیری از نظریه ای است که ادعا دارد، نظام ادراکی انسان در کنه خود حایز مختصاتی استعاری بوده، این درک استعاری است که در اصل سکان ناخودآگاه ادراکی را در زندگی روزمره به دست دارد.
آنچنان که بدان اشاره شد جرج لیکاف و مارک جانسون در سال ۱۹۸۰ با انتشار کتاب «استعاره هایی که با آن زندگی میکنیم» به نوعی طلایه داران ترویج نظریه ای شدند در عرصه نقد که به کارکردها و ماهیت استعاره به لحاظ مفهومی میپردازد. واقعیت این است که به نظر میرسد در عرصه معماری با توجه به ظرفیت های بی بدیل آن در ارائه فضاهای عینی بررسی استعاره [متافور] و کارکردهای فضایی ادراکی آن، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. اگر سابقه چندین صد ساله عرصه ادبیات ایران را در حوزه بلاغت و آرایه های ادبی، به این فقدان در عرصه نظریه پردازی معماری اضافه کنیم، عرصه ای نو حادث میشود که میتواند جولانگاهی نظری در راستای مباحث فرمی و محتوایی در فضای مصنوع باشد. رمز کار اندکی میانگستره اندیشیدن است و تلاش در خودی کردن مباحث حوزه زبان شناسی در راستای تعریف ماهیتی جدید در استعاره فضایی/ ادراکی که براساس آن، آنچنان که لیکاف بر آن تاکید دارد، استعاره ها را از آرایه ادبی و صور کلامی صرف فراتر نهاده به فرآیندی فعال در عرصه شکل دهی به فضای معماری تبدیل کند.
بر این نسق، استعاره نه تنها ابزار شناخت و درک پدیده معمارانه خواهد بود بلکه به نوعی مدلی مفهومی را شکل می دهد که مجموعه رفتارهای شکل دهی فضا و تعامل مخاطب با فضا را مدیریت کند. برای روشن تر شدن موضوع، فرض را بر این بگیرید که ناخودآگاه ادراکی انسان حایز قابلیتی در درک و بازنمایی پدیده های ناآشنا و نیز تعبیر و تفسیر مجدد پدیده های آشنا باشد؛ همچنین در نظر بگیرید که این قابلیت به صورت لایه هایی استباطی از مقایسه مفاهیم قیاسی، استقرایی، و انتزاعی با انطباق به روش استعاری مورد طبقه بندی قرار بگیرند. توجه داشته باشید که در حال ایجاد تعبیری نو از نحوه کارکرد و برخورد ناخودآگاهمان با جهان پیرامون هستیم. با این پیش فرض نظریه استعاری/ ادراکی [و در مورد ما تعبیر معمارانه آن] بابی از رویدادهایی نو در حوزه معنا، تفکر، شکل و فضا را ایجاد میکند که به نوبه خود میتواند ابزاری باشد در عرصه تولید و درک معمارانه. نکته جالب در این نوع نگاه ماهیت توجه آن به موضوع قلمرو های متقاطع (cross-domain) در تحلیل تجربه های خودآگاه و ناخودآگاه انسانیست؛ به تعبیری استعاری کردن نظام مفهومی انسان در حوزه ای وسیع از زمان و رخداد گرفته تا درک روزمره فضای پیرامون. استعاره هایی چندگانه، همگی بر پایه مفاهیمی مستدل، گستره ای وسیع از استدلالات و تجربه های مشترک انسانی را شکل میدهند که به قول لیکاف و جانسون نظام مفهومی هر روزه زندگی ما را در کنار توقعات و انتظارات ما نسبت به آینده، پایه ریزی میکنند. ارائه و نمایش طرح معماری، یا تولید آنچه که منجر به بهترین می‌شود، موضوعى است که می‌تواند از طریق فرآگرد طراحی کنترل شود و به تعبیر آلبرتی، به ارائه کرامت معنوی حرفه معماری بپردازد. فرآگرد طراحی متشکل از مجموعه‌ای عملیاتی است که از آن ممکن است مدلی تولید و نهایتاً منجر به آفرینش اثر شود؛ البته راهى منحصر به فرد برای پیشبرد این فرآگرد وجود ندارد؛ پیشبرد فرآگرد طراحی عموماً از جز به کل بوده كه لزوماً به معنای دنبال کردن یک روش نیست. حتی اگر ما روش روند طراحی را جاده‌ای یک طرفه از سمت اسکیس‌های مقدماتی به نقشه‌های اجرایی در نظر بگیریم (فرآگرد خطی تولید اوبژه) این امر همیشه به صورت امر بدیهی جلوه نمی‌کند.
آنچه لیکاف و جانسون بر آن تاکید دارند [جالب اینکه خیلی هم به درد توسعه بحث ما میخورد]، تسری بحث استعاره بر تمامی جزئیات روزمره است به نحوی که بر مراوده ما با جهان پیرامون و جزئیات تعاملات انسانی سیطره افکند و طرحی نو در نظام مفهومی ما بیندازد.؛ تو گویی با پذیرش نگاه لیکاف و جانسون تمام سکنات زندگی روزمره و تجربیات ادراکی منوط به آن ها یکسره مرتبط با مقوله استعاره شده و این البته چیز خوبی است. حال اگر از خودمان در مورد گزینه‌های ممکن در مورد تولید طرح معمارانه بپرسیم، به انواع مختلفی از فرآگرد طراحی، قرائت‌های متفاوتى از نظام طراحى و نهایتاً تعبیری نو از قانون طراحی دست می‌یابیم كه مآلا ارزیابی اهمیت فرم‌ها و وضع قوانین طراحی به عنوان مخزنی از دانشی استعاری (دیتا بیس) را شکل خواهد داد. تمام تجربیات فضایی ما، با توجه به آنچه این دو پژوهشگر بر آن تاکید دارند، در امتداد محورهایی قرار میگیرند که بخش اعظم آن منتج از هویتی استعاریست که موجب میشود تجربه فرهنگی فرمان ادراک و تجسم در دست گیرد. نکته جالب توجه در این نوع نگاه قابلیت تعمیم آن به مفاهیم انتزاعی در حوزه ادراکی/ انسانی خواهد بود؛ بدین معناکه انتزاع بر پایه مفاهیم عینی شکل خواهد گرفت و اساسا مبتنی بر امور عینی و تعامل آن با تجسم ذهنی خواهد بود.
هویت بنمایه ساخت فضای مصنوع است و پس از آن این فضای مصنوع است که در پردازش هویت و انتقال آن به آیندگان نقش ایفا میکند؛ با گذر زمان و توسعه و گسترش شهر این پیوستگی معنایی و هویتی اگر مختصاتی پیش اندیشیده به خود بگیرد خود موجب پیوند معنی دار و هویت مند متقابل میان مولفه های عیان [چیزی که میبینیم] و نهان معماری و مخاطب/کاربر آن خواهد شد. اصولا رویكرد جستجو گر برای راه یابی به مفهومی هویت گرایانه و متاثر از معماری،هندسه و موتیف های ایرانی/اسلامی، هر چند [بعضا] نمونه کامل یك كنش ایرانیزه شده در وادی پسامدرن و در تقابل با نوع غیر ایرانی آن است، که به عقیده بسیاری، سابقه چند ده ساله این نوع برخورد با معماری، گویای سطحی بودن آن بوده، حائز نوعی دور باطل در تکرار خویشتن است. اگر بپذیریم معماری نظمی معنوی است كه در بنا تجسم یافته، هر اثر معمارانه فی نفسه یک شاهد فرهنگی است [چه به مفهوم خوب چه به مفهوم بد آن] و تفکیک معماری، شهر و هویت از یکدیگر ساختار بیناکنشی و متقابل ما بین معمار، فهمنده [فهمنده برای پوشش همه تعبیرهای کاربر، بیننده، مصرف کننده، تماشاگر، تفسیرگر، ناقد و مانند آنها]، بافت تولید، فرهنگ و تمامی معماری های موجود و در کل شهر را [در معنای منفی کلمه] متاثر می سازد. هویت معماری ایران از یک طرف با مولفه های فیزیکی آن و از طرف دیگر با محتوای معنوی خود، تعاملی تام و تمام دارد. به عنوان مثال، اصولا نمی توان آثار معماری را [آنچنان که بعضی ناظران سانتیمانتالیست و «ناراضی بالفطره» می انگارند!) به مثابه قارچهای بتنی و فولادی و نابود کننده شهر ایرانی تلقی نمود و فن آوری تولید معماری و بلند مرتبه سازی و... را معضل دانست و در عین حال انتظار داشت که هویت معماری ایران با شخصیتی مستقل و تاثیر گزار در جهان مطرح گردد. با این همه آنچه «نوستالژی خام» می نامیم به طرفه العینی قلم رد به لزوم رشد و توسعه مقوله ساخت و ساز کشیده و دم از حیات های بزرگ با حوضهایی مملو از ماهی های قرمز می زند [نگارنده با این رویکرد مشکلی ندارد ولی تعبیر روزآمد این رویکرد جوابگوی مسائل امروز ما خواهد بود]. هنگامی كه ملتی می تواند زیباترین آثار دست ساز [به طور مثال فرش] را بسازد، اما همین سیاق را در مورد معماری به کمال نمی رساند، قطعا یک جای کار می لنگد؛ باید گفت در بستر فرهنگی صحیح، درك و تولید معماری در کنار مدیریت و طراحی شهری روزآمد به بالاترین سطح فن آوری و علم روز مجهز باید باشد و ساخت و ساز در آن منتج کنشی رو به آینده بوده، گذشته سرمنشا الهامی تجربیات و هویت است و آینده جولانگاه اندیشه های والای یك ملت پیشرو، آنچنان که روزی آثار دوره ما نیز مایه مباهات فرزندانمان باشد.
لیکاف و جانسون با مطرح کردن فراگردی به نام مَپینگ [نقشه برداری یا نگاشت (mapping)]، مابین تناظر های قلمرو مبدا و مقصد به ترتیبی عینی و فراگرد محور ، به نظام ادراکی انسانی پرداختند که به نوبه خود، در عرصه معماری میتواند به تولید گزاره هایی ادراکی منجر شود که برپایه روابط مفهومی قلمروهای اشاره شده شکل گرفته اند. در یادداشت های آینده با گشایش بیشتر در این بحث سعی خواهد شد به امکانات عملی تر مقوله استعاره در تولید و درک فضای مصنوع و نیز تاثیرات متقابل میان گستره حادث از آن پرداخته شود. با نگاهی به سند چشم‌انداز ۲۰ ساله كشور و نيز برنامه های توسعه، حفظ ارزش‌های فرهنگی و تاريخی و هويت‌بخشی به شهرها و مراكز جمعيتی قرار است که در اولويت قرار بگیرد؛ به‌‌نظر میرسد برای نيل به اين اهداف، تغييرات عمده در نگرش مسولين و متوليان شهرسازی و معماری كشور و نيز مديريت‌های شهری ضروری باشد. فضای كالبدی، آنجایی که عرصه سازگاری فرد با محیط انسانی و فرهنگی پیرامون را در جایگاه عاملی مشارکت‌دهنده فراهم می‌سازد، آنچه و آنکه به این فضا شكل می‌بخشد، اهمیتی ملی به خود می‌گیرد و البته نتیجه چیزی نخواهد بود جز نیازهای واقعی و طبیعی همین محیط و در سر سلسله‌ آن‌ها تعاریف فرهنگی/اجتماعی آن. در این راستا وظیفه‌ اجتماعی معمار، در مقام شخصیتی خلاق كه باید این روند را شكل دهد و سرمایه گذار در جایگاه شخصیتی مسول که باید از این روند حمایت کرده و بستر همدلی را فراهم سازد، براستی شایسته تامل است؛ از طرف دیگر، آحاد جامعه به‌عنوان كاربران هستند كه باید همچون ساحت‌های دیگر فرهنگی/اجتماعی، در مقام مخاطب معماری، با نظارتی هوشمند جویای حق انسانی و شهروندی خود در محیط مصنوع باشند و مراتب توازن تولید ارزش های ماندگار فرهنگی و سود اقتصادی را در عرصه ساخت و ساز فراهم سازند و نهایتا مسولین شهری با تعریف معیار هایی بر جریان این تعامل نظارت داشته باشند.

پینوشت: بازنشر از روزنامه شرق شماره ۲۹۲۱ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۵ مرداد

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری