:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
چهارشنبه، ۴ مرداد ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
درس های آموخته از یزد؛ شهرِ "نو" ی کهن

Negin Najjar Azali نگین نجار ازلی یکشنبه، 18 تیر ماه 1396، مصادف با 9 ژوئیه 2017، در چهل و یکمین اجلاس کمیته میرات جهانی یونسکو «شهر تاریخی یزد» به عنوان یکی از نخستین شهرهای خشتی دنیا به ثبت رسید. موضوع ثبت جهانی یزد در این فهرست سال ها بود که از طرف ایران پیگیری میشد، لیکن به دلیل برخی دلایل و رعایت ضوابطی این امر بالاخره به تازگی محقق گردید. پیش تر از این آثاری از ایران در فهرست جهانی یونسکو قرار گرفته بودند، اما یزد اولین شهریست که کل آن به عنوان اثری تاریخی، فرهنگی ثبت میگردد. این اتفاق البته بدون حاشیه نیز نبوده؛ چه کمیته ایوکوموس نظرات مختلفی داشت اما عمده بحث ایکوموس با توجه به وسعت شهر، تعدد نقشه ها و تکمیل آن ها در مقاطع مختلف توسط ایران و ارسال گزارش ها و اطلاعات گسسته بود. اهمیت ثبت جهانی یزد ورای تمامی منافعی مادی و معنوی که در خود جای داده است از دو نکته نظر قابل بررسی است:

اول آن که یزد علیرغم تمامی هجمه های بیگانه و غیر ملی هنوز اصالت و هویت شهری خویش را حفظ کرده و این در وانفسای سخن ناب گفتن در عصر بتن و "ساخته مان" های سر به فلک کشیده خود حکایتی است جالب و مثال زدنی.
دوم آن که یزد نشان داد با اهمیت به بافت های تاریخی، فرهنگی و حتی فرسوده خویش و سبک نشمردن چنین ساختارهایی، تا چه حد توانسته است شهری متناسب با روح انسان و چیستی و هستی او به فهمنده خویش عرضه دارد.
اما دروس آموخته یزد چیست؟ آیا یزد شهریست که در بهترین حالت خود فقط میتواند پاسخگوی نیازهای موزه ای باشد و نه نیازهای امروز؟ به طور قطع جواب سوال بالا منفیست. یزد نه تنها در بطن تنایش خویش شهریست که کاملا تجلیگاه دیروز مردمان آن است بلکه شما در آیینه این شهر آینده و امروز را با تمامی قوت و شدت خود شاهد هستید. اما دلیل موفقیت یزد در چیست و چگونه توانسته است شهری تا به این حد منطبق بر امروز و فردا را در بافتی کاملا سنتی و قدیمی جای دهد؟ تا جایی که امکان ندارد با قدم زدن در کوچه پس کوچه های یزد رخوت این قدمت شما را لختی بدان وا دارد که فکر کنید از تمدن و جهان امروزی جدا شده اید. به نظر میرسد یزد با رعایت الگوی تنیدگی جزئیات و کلیات در بافت شهری موفق بوده است فرهنگ شهروندی اصیلی را در خود پرورش دهد. چنان چه تا به امروز کسی تیشه ای برنداشته و با حذف یکی از دوعنصر بالا بر دیگری ضربه نزده است. در اینجا برای روشن شدن موضوع اول باید تفاوت ما بین معاصر و نو را روشن کنیم.

نو به دو معناست:
• زمانی، یعنی اخرین چیزهای تازه
• هنری، یعنی بی سابقگی و بی مانندی

معاصر تنها بر زمان دلالت دارد، یعنی هرچه قدیمی نشده باشد. پس هر "نو"یی معاصر است اما هر معاصری نو نیست. اثر یک معماری که در میان ما زندگی میکند، در عین حال ممکن است قدیمی باشد‌. پس نو از معیاری "هنری" برخوردارست که الزاما در معاصر نیست. بنابراین نو هم در کهن میتواند باشد و هم در معاصر. در این معنا یزد شهریست به شدت نو و اصیل که از معیارهای "هنری" برخوردار است.
در طول سال های گذشته شاهد بوده ایم که جنبش های معاصر متن های فرهنگی را که به دوره قبل جهت میدادند، را از اعتبار انداخته؛ یا از طریق انتقال آن ها به مقوله نافرهنگ، بستری در سطحی متفاوت و یا در کل با تخریب فیزیکی آن ها، به دنبال "اعتبارسازی" برای خویش بوده اند. میدانیم که فرهنگ در ماهیت خود ضد فراموشیست. از آنجایی که فرهنگ بر فراموشی غلبه میکند، موضوع پیشفرض را به یکی از ساز و کارهای حافظه جامعه بدل میکند‌. در این میان حافظه جمعی تعیین کننده طرد و یا قبولی هر نوع جنبشی در بطن کالبد پیش فرض شهرست. در شهر یزد فرهنگ اشاره شده آنچنان در تار و پود این شهر تنیده شده است که بستر به وجود آمده به طور خودکار آنچه که معاصر است و رادیکال را به دلیل ناسازگاری معنایی حذف میکند. مساله ای که در شهر های دیگری چون تبریز و تهران و مشهد و.. کاملا به صورت برعکس شاهد آن هستیم؛ یعنی حذف بستر برای اعتبار بخشیدن به پدیده های نوظهور! درواقع برخوردهایی مغرضانه که با گذر زمان، عدم وجود متن شناخته شده تنیده در بافت شهر را به شرط لازم برای وجودیت بخشیدن به خود بدل میکنند.
هر جنبش به راستی نو در شهر، از دو نکته همبسته پرده برمیگیرد: تازه گفتن و تازگی گفتن.هر ابداعی متضمن نقدست. نقد گذشته ای که از آن فرا گذشتیم و نقد حالی که آن را دیگر میکنیم و میسازیم. نشانه نو بودن یک جنبش را در شهر، میتوان تغییر آفرینی آن دانست که در میزان تمایز و میزان افزودگی آشکار میشود: میزان تمایز با آثار گذشته و میزان غنایی که به حال و آینده میبخشد‌. در نتیجه معیار نو بودن یزد را شاید بتوان تنها ابداع و فراگذاشتن، و پر و پیمانی و تمامی ناپذیری آن دانست.
امروزه نیروهای بدعت در شهرهای مختلف ایران میکوشند تا هویت ما را با خود به یغما ببرند و نقش و نشان خود را بر آن بکوبند. پیامدهای چنین تلاشی بسی منفی و مخرب مینماید. به ویژه در جامعه ای که زیر سیطره سنت های خاصه خویش است. زیرا در این حالت جامعه از نظر معنوی در شکلی تحلیل رفته و ناتوان از رشد اندیشه خودی محبوس و از نظر زیستی در شکلی غرق میشود که اندیشه اش در ابداع آن سهیم نبوده است. بدین سان میان شکل و محتوا گسست رخ میدهد و تناقض ها شدید و شدید تر و عمیق تر میشود؛ تو گویی با هر حرکتی شهر به کالبد خویش چنگ انداخته و زخمی اش میکند. و این ژرف ترین تراژدی امروز ماست؛ تنی زخمی و چند پاره.‌‌.. هر پاره آن پر از تناقض و درد.‌‌.. .

فرق مرگ فرهنگی و به اضمحلال رفتن ان در جوامع نیز درست در همین نکته مشخص میشود. جامعه ای فرهنگی پویا و اندیشه ای "غیر عادت داده شده" مانند یزد همواره در تلاش است و میخواهد تا کالبد شهر اصیل باشد و صدای اعصاری شهر را در چهره اثیری آن بازتاب دهد. اما فرهنگ خاموش به اصالت روی خوش نشان نمیدهد و جوشش روح شهر را نمیپذیرند. در جوامعی با فرهنگ خاموش کالبد شهر وسیله ایست برای تحقق اهداف سیستم سرمایه داری. این ها در اندیشه نوسازی خویش مرددند و شاید با آن در ستیز. در مقابل شیفته و تنیده شده در علف هرز بدعت و مد روز بودن. حال اینکه معمار راستین کسی است که با بازشناختن نو از "نونما"، نو بودن از مد بودن و ابداع از بدعت نو را در قالب فرهنگ به فهمنده خویش عرضه کند.
یزد نمونه ای موفقی است تا پی بریم، اهمیت بافت تاریخی، فرهنگی و فرسوده شهر تا چه حد میتواند باشد. یزد به ما می آموزد که بدعت و فریفتگی آنی، اکنونی و گذراست؛ دغدغه تازگی برای تازگی... ، چراکه بدعت به نو در می اویزد و شیره جان مفاهیم نو را برای بقا و شرعیت بخشیدن به خویش ناجوانمردانه میمکد. نباید فراموش کنیم که بدعت رودی است موسمی و ابداع دریایی ژرف. بدعت موج است حال انکه ابداع حرکت و عمق. بدعت مد است و ابداع نبوت. مد بازتاب تموج زندگی و هیجانات آن است اما نبوت ژرفنای زندگی را بازمیتاباند.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری