:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
دوشنبه، ۸ خرداد ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
بررسی و ارزش گذاری مفهوم خانه به واسطه ی مفهوم مونتاژ سینما

Shabnam Golkarian شبنم گلکاریانهمانطور که می دانیم، تصاویر در بازگو کردن مفهوم فیلم اصلیترین نقش را بر عهده دارند. تصاویر به جز نقش بصیرتی نقش ادراکی را نیز بر عهده دارند و به عنوان یک پارامتر مهم در تغییرات سینمایی شناخته می شوند. یکپارچگی در تغییرات، به صورت سازه ی باز به وجود می آید. در تغییرات سینما زمان نقش مهمی را عهده دار است، زمان به عنوان یک متغییر اصلی و طبیعی سینما به تصاویر «بُعد» می بخشد، در کنار زمان، حرکت نیز تصاویر را به «دنیای ادراک» منتقل میکند. ‎

اگر این روند به صورت ترتیبی اجرا شود، تکنیک مونتاژ به وجود می آید. اولین تکنیک در فیلم «رزم ناو پوتمکین» اجرا شده است. بعد از مشاهده ی فیلم، تصاویر مونتاژ شده ای که در ذهن بیننده به جای مانده است، با تماشای مجدد آن، تصاویر بر روی هم مونتاژ می شوند. در این پوستر فیلم، تصویری که بازگو کننده ی فیلم است، اجزای پارامتریک متغییر مونتاژ را مورد بررسی و نقد قرار میدهد.
تصاویر موجود در داخل خانه، توسط ذهن انسان آنالیز شده و ترتیب بندی و در نتیجه از واقعیت به مجازی تبدیل می شود. همین ترفند در مونتاژ تصاویر سینمایی نیز صورت می گیرد. در واقع، مونتاژ ترکیبی از تصاویریست که از جهات مختلف حرکت یک جسم، بر روی یک مسیر بدست می آید.
در خانه نیز اجسامی که وجود دارند، بیننده با هر حرکت در جهات مختلف از اجسام داخل خانه با چشمانش عکس برداری کرده، آن را در ذهن خود ثبت می کند. در ادامه ذهن تکنیک مونتاژ را انجام داده، خاطرات و تصاویر روز را در ذهن بیننده ماندگار می سازد. هر ترکیبی با سازه ی مفصلی اش مجددا اجازه ی تولید تصاویر را داده و با تکرار این عمل جسم واقعی به صورت تصویر مجازی با ارزش تبدیل می شود.
تصاویر اصلیترین ابژه را در مفهوم سازی سینماگرافیک به وجود می آورند و سینما در حین بررسی تمامی جزئییاتی که داراست، در هر لحظه یک شاخص داخلی را واضحتر می کند [شاخصه هایی که در اثر رابطه ی مثلثی حرکت- تصویر در داخل زمان به وجود می آیند].
بد نیست اینجا گریزی بزنیم به گفته برگسون در کتاب "ماده و حافظه". او مفهوم حرکت- تصویر را در سه شاخص مهم؛ تصویر اداراکی، تصویر متاثر کننده، تصویر عملکردی بازگو می کند. بعضی تصاویر فراتر از آن چیزی که دیده می شوند دارای مفهوم واضح تری هستند و با دیده شدن مکرر توسط بیننده، اشکال متفاوت تری نسبت به قبل را به خود گرفته و دارای مفهوم تازه تری می شوند. در اصل سینما تصاویری را که داراست، به صورت باز و بی انتها به بیننده تقدیم می کند تا با نگرش خود به تصاویر معنا بخشد. این ترکیب به واسطه ی رابطه ی تنگا تنگ فیلم برداری و تخیل در قالب و اشکال متفاوت به وجود آمده و در هر زمان مفهوم بازتر و خاص تری به خود می گیرد.
تمام ماهیت تصاویر وابسته به ماهیت زمانیست. همانطور که زمان یک بازه ی باز است و در هر شرایطی و حالتی ماهیتش تغییر می کند، می توان چنین تعریف کرد که به صورت یک مجوعه ثابت نبوده؛ بلکه از مجموعه ای به مجموعه ی دیگری در حال حرکت و تغییر است. در سینما نیز، تمامی تصاویر از بین یکدیگر گذر کرده و به واسطه ی زمان و حرکت دچار تغییر و تبدیل می شوند.
در سینماگرافیک تمامی زمان ها در آن جاریست و این مفهوم به واسطه ی مونتاژ ذهنی بیننده به وجود می آید. در نتیجه مونتاژ به سینما بعد داده و به آن ارزش می بخشد.
در سینما ترکیب و مجموع شدن عملکرد توسط حرکت های عمودی و افقی به وجود می آید. حرکت های عمودی باعث ایجاد افت و خیز های طبیعی و حرکت نزولی شده، بعد چهارم را به وجود می آورند. حرکت افقی نیز عملکردها را بهم متصل می کند. در ضمن عملکردها (حرکت ها) با ادراکات زنجیر شده و ادراکات به صورت عملکرد جریان پیدا می کند. در نتیجه در سینمای کلاسیک، سیستمی که مورد اجرا و تایید قرار می گیرد، به صورت یک بعد متفاوت آغاز کننده ی یک سینمای مدرن می شود.
آلن رسنه، فیلم ساز شهیر فرانسوی، می گوید که میزان قابل توجهی از سینما را بیولوژی مغز ایجاد کرده و در این راستا مفهوم "تئاتر مغز" به وجود می آید. مغز دارای حجم بزرگی از فضای زمانی است. در این نقطه، رسنه در مورد ایجاد شدن یک مدار جدید توسط مدار هنر و مدار مغز سخن به میان می آورد. در نتیجه رابطه ی میان مدارها و مسیر،سیناپس های سینماگرافیکی را به وجود می آورد. سرعت و اصوات، ظاهر، اطلاعات ،... سیناپس ها باعث تغییر و متاثر شدن پارامتر ها شده و در نتیجه سینما به یک ارزش منحصر به خود دست می یابد.
برای آنکه موضوع قابل درک تر باشد نگاهی بیندازیم به فیلم رزم ناو پوتمکین محصول سال 1925. این فیلم را که سئرگیی آیزنشتاین کارگردان نامی روس ساخته است، در زمان خود با استفاده از تکنیک مونتاژ، به همراه مفهوم زیباشناسانه ی خود توانست فراتر از یک فیلم تبلیغاتی پله هایترقی را طی کند و به عنوان یکی از فیلم های مهم آیزنشتین شناخته شود. فیلم از 5 قسمت تشکیل شده است: انسان ها و حشرات، درام در دربند، قرعه کشی مرده، نردبان اودیسه و قرار ملاقات با ناوگان. حرکت و انتقال میان تصاویر و قسمت ها به صورت یک مونتاژ تاثیرگذار به بیننده تحویل داده می شود. فیلم در تاریخ سینما نقطه ی عطف بوده و در طرز استفاده ی زمان- مکان اولین نمونه محسوب می شود.
حال به مفهوم خانه به واسطه ی مونتاژ سینما بپردازیم؛ خانه به عنوان یک سازه ی معمارانه، از لحاظ جسمی به صورت بعضی از المان های آرکیتونیک شناخته می شود. این المان ها می تواند، پوشش دهنده های کف زمین، دیوارهای تقسیم کننده ی فضا، ستون ها و سازه هایی که بار ساختمانی را متحمل می شوند و نماهای داخلی و خارجی باشند. اما خانه فراتر از تعریف سازه، شامل ارزش های زیستی، ارزش های معنوی و... نیز است. خانه را می توان به عنوان یک پوسته تعریف کرد که دنیای مجازی را درون خود جای داده است؛ طوری که پوسته قابل لمس و رویت است و به عنوان جسم شناخته می شود. داخل پوسته به علت دیده نشدن دارای رمز و راز است و به عنوان دنیای مجازی غیر قابل لمس و رویت شناخته می شود. وجود واقعیت و مجازیت در داخل خانه را می توان با دیوارها تعریف کرد. دیوارکه به عنوان سازه در داخل خانه استفاده می شود، می تواند یک تقسیم کننده یا حمل کننده ی بار خانه باشد. فراتر از این تعربف ها، دیوار با تقسیم کردن فضا در هر قسمت از فضا خاطرات را در خود پنهان می کند و با نگاه کردن به دیوارها چیزهایی که نهفته شده است از جمله خاطرات و رویاها، حوادث ها و تفکراتمان را برایمان تعریف می کند.
خانه همانند یک قوطی جادویست که با باز شدن در آن، تمامی اسرار و خاطرات را بازگو میکند. به گفته ی گاستون بیچلورد، مکان همانند شعریست که کلمات در آن جای گرفته است. با خواندن اشعار، کلمات روح گرفته، تجدید کننده افکار و خاطرات خواننده می شوند. المان ها و اجسامی که در خانه قرار دارند همانند کلمات در شعر هستند که بیننده در حین حرکت در مکان با رویت اجسام و المان ها و سازه های ساختمانی به فکر فرو می رود. خانه گذشته و آینده ی انسان ها را در خود جای می دهد، به مثال هر تابلویی که بر دیوار نصب شده است، بیننده با دیدن آن ها یا به یاد گذشته می افتد و یا با تصاویری که در ذهن دارد آینده ای برای خود می سازد. در کل خانه با اجسامی که دارد در ذهن بیننده به صورت تصویر ثبت شده و در سیر زمان همانند مونتاژ فیلم در ذهن بیننده نقش ایفا میکند؛ به تعریفی دیگر، خانه مانند حجره ایست که با چهار دیوار و در تمامی دارایی معنوی مادی فرد را در خود نگه میدارد و آنقدر رویا و خاطرات فرد در داخل مکان جریان پیدا میکند که هر کدام در داخل دیوار و اجسام و... مکان پنهان می شوند و مکان دیگر به اسم همان فرد ثبت می شود. به طوری که خانه را به نام " خانه ی فلانی" می شناسیم. حتی طمانی که فرد درون خانه نباشد خانه باز با همان نام شخص شناخته شده و بعد از برگشت شخص به خانه دوباره داستان شخص ادامه پیدا میکند. همانند فیلم "ترومن شو" که تمامی شهر و خانه، ... به نام او ثبت شده بود، چرا که او در جای جای شهر خاطرات و اتفاقات خود را ثبت می کرد و مردم بر پای زندگی او به خود نقش می گرفتند.
تصویر خانه و تصاویر اجسام داخل خانه دارای اطلاعات هستند که فاعل با دیدن آن ها در ذهن خود آنالیز کرده و در حافظه ی دراز مدت ذخیره میکند. تصویر درک شده در ذهن از سینیال های اطلاعاتی گذر کرده و قوه ی تخیل باعث ایجاد مفاهیم متفاوتی از تصویر در ذهن فاعل می شود. مفهوم و تعاریف بر روی تصاویر ثبت میشود، تصاویری که در خانه وجود دارد در سیر زمان دچار تغییرات مفهومی می شوند. مکان در گذر زمان به صورت جسم ثابت در مقابل این تغییرات تفهیمی تصاویر باقی می ماند و تحولات در اطراف این جسم صورت می گیرد.
خانه همانطور که به عنوان پوسته تعریف شد، زمان نیز شکل دهنده ی این پوسته شناخته می شود. درضمن تمام اشارات و اثرات باقی مانده در مکان، مکان ذهنی را به وجود می آورد. مفهوم مکان با ارزش سمبل هایی که در حین تغییر و گذر زمان به وجود می آید، دریافت می شود. با ورود فاعل به داخل خانه، در داخل خانه یک فرایند زمانی به وجود می آید و با تغییر مکان ها و تمامی تاثیرات زندگی در سیر زمان باعث پیشرفت و تغییر فاعل می شود. بازه ی باز پیشرفت باعث تولید خود به خودی مکان می شود.
آیزنشتین در یکی از مقالات خویش در رابطه با "مونتاژ و معماری" چنین تعبیر کرده است که:« وجود یک مسیر و حرکت چشمان در کل آن مسیر باعث ایجاد مونتاژ شده، چشم همانند یک دوربین عکاسی از تمامی مسیر عکس گرفته، فقط به صورت یک تصویر ثبت میکند. ظواهر موجود در مسیر در اصل، تصویری از ظواهر است. این تصاویر در مسیرهای مختلف راه، با پرسپکتیوهای متفاوت تکثیر می شوند. تصاویر ثبت شده در مسیر های متفاوت توسط چشم را جمع آوری کرده و ترتیب بندی میکند.
به طور مثال می توانیم مکان خانه را در نظر بگیریم، وقتی فاعل وارد خانه شده و در مسیر خانه در حال گذر است تمامی تصاویر از قبل ثبت شده از مسیر و اجسام خانه، فاعل را به طور اتوماتیک به مقصدی که می خواهد می رساند در نتیجه با هر گذر و نگاه کردن به اطراف خود تصاویر بر روی هم مونتاژ و طبقه بندی می شوند. اجسامی نیز که تازه وارد خانه شده اند در آن حین توسط چشم عکس برداری شده، در ذهن ذخیره و بر روی تصاویر مونتاژ می شوند. در نتیجه مکان به واسطه ی زمان در ذهن طبقه بندی می گردد. در عین حال تصاویری که از قبل ثبت شده اند در جایی از ذهن پنهانند. در واقع میتوان گفت، در اثر طبقه بندی ها در پیشترها باقی میمانند و چون در هر لحظه ذهن در حال طبقه بندی است، به همین علت تصاویر به صورت صفی پشت سر هم ذخیره، تصاویر قبلی در گذشته باقی، و با یادآوری مونتاژ تصاویر جدید به خود شکل می گیرند. در هر طبقه بندی، مسیر را به صورت قدرتمند، منحصر به خود می سازد. لازم به ذکر است که با تغییر اجسام و مسیر فاعل در مکان تصاویری که ثبت می شود، بر روی تصویر قبلی مونتاژ می شود و اما تاثیر تصاویر قبلی بیشتر از تصویر جدید بوده و تا ابد در ذهن بیننده باقی می ماند.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد