:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
پنجشنبه، ۵ مرداد ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
هنر مفهومی به انديشه‌ها و معنا‌ها می‌پردازد نه به شكل‌ها و مواد....

علي خيابانيان Ali Khiabanianمجموعه ای از مفاهیم و اندیشه هایی نو، در قالبی نا آرام و جستجوگر، تلاش می‌کردند به بیانی مناسب در عرصه قرن 20 ام دست یابند. اتفاقات سیاسی و اجتماعی در عرصه های جهانی از یکسو و پیدایش افق های فکری و فلسفی، تعاریفی جدید از انسان و ذهنیت او ارایه می‌کردند. ارزش هایی متفاوت تر از آنچه که قبلا میزانی برای سنجش و ارزیابی مطرح بود مورد بحث قرار گرفت. نقدی که حتی می‌توانست کل تاریخ را زیر سوال برده و جایگزینی برای آنها انتخاب نماید؛ هنرمند با دیدی شک آلود به مفاهیم عینی، توانایی های ذهنی موجود در انسان را برای دست یابی به افق های تازه تر به کار گرفت.

زمینه های فرهنگی شکل یافته درجوامع مختلف اروپایی، هر کدام ایده ها و افکار متنوعی را در در نوع برخورد خویش با هنر نو معرفی می‌کردند. خلاقیت و نوآوری درعرصه های مختلف، با نگاهی جستجوگر به دنیای اطراف دغدغه اصلی هنرمند قرار گرفت. این موضوع تا آنجا پیش رفته است که فرا یند آفرینش هنری در گستره ای از تهاجم ذهنیت برعنیت و برعکس، به عنوان تغییر شکل و از هیبت انداختن تصاویر متعارف و کلاسیک هم اکنون نیز در عرصه هنرمورد بحث قرار می‌گیرد، بحث «محتوا» و «بیان» است. گسترش همین موضوع و نحوه فعالیت سبک های هنری، در راستای همین موضوع، زمینه های فکری و نوع رویکرد هنرمدرن و پست مدرن را تا حد زیادی تحت تاثیر خود قرار داد. به خصوص دراواخر قرن که نمی‌توان تفکیکی بین این محتوی و نوع بیانی که به کار رفته است انجام داد؛ همین نگرش نوعی آزادی دراستفاده از وسایل و روشهای مختلف در توسعه و ایجاد فضایی جدید، در رویارویی با موضوع هنر ایجاد کرد و روح خلاقانه هنرمند در فضا و کالبدی جدید شروع به فعالیت نمود.
با توجه به شرایط و زمینه های ایجاد شده در طی قرن، هنر مفهومی‌به عنوان نمادی از آزادی هنری در دهه های 70 و 80 مطرح شد. مجموعه تفکراتی که در جهت هماهنگی و مشارکت « زبان» در کنار فرم هایی از دوران مدرن و معاصر عمل می‌کردند. هنری اساسا « فکری» و عقیدتی که برای ارایه نظریات هنرمند تلاش کرده و راه گشای خلاقیت او دربرخورد با موضوعات مختلف است.
Marcel Duchampمارسل دوشان
تاریخچه هنر مفهومی‌برمی‌گردد به نظریاتی که هنرمند فرانسوی مارسل دوشان (1978-1887) در مورد «ایده» و نقش آن در یک اثر هنری مطرح کرده است. او بر این اعتقاد بود که ایده هر کار هنری، مهم تر از محصول و فراورده آن است. آنچه که هنر مند می‌خواهد بیان کند و مفهومی‌که برای بیان خلاقیت خویش در نظر گرفته، خود هنر است؛ اساس کار هنری ، انتخاب شیی است که به جای آنکه آن را بسازیم، خودش ساخته شده باشد.
در عناصر موجود در آثار دوشان و حتی آثار سه بعدی که توسط او ساخته شده اند، چیزی است که اساسا به نوعی توسط هنرمند توضیح داده می‌شود. شی مورد نظر می‌تواند به تنهایی به عنوان یک اثر معرفی شود. دوشان در معرفی مسیر زندگی هنری خویش می‌گوید: «من می‌خواستم از جنبه های فیزیکی نقاشی عبور کنم. بیشتر علاقه داشتم که عقاید جدیدی بیافرینم. به عقیده من « کوربه » در قرن 19 ام تاکید بیشتری برمسایل فیزیکی را مطرح کرده است. ولی من بیشتر به عقاید علاقه دارم؛ نه فقط دستاوردهایی که از جنبه بصری به وجود می‌آیند و می‌خواهم نقاشی را هر چه بیشتر در خدمت فکر قرار دهم.»
duchamp fountainبر اساس يك نظرسنجي هنری، كاسه توالت مارسل دوشان تأثيرگذارترين اثر هنري مدرن دنيا در تمامي دوران نام گرفته است اين اثر از دوشان با عنوان «فواره» در مقام اول، تابلوي «دوشيزگان آوينيون» اثر پابلو پيكاسو متعلق به سال 1907 در مقام دوم، و تابلوي مريلين مونرو اثر اندي وارهول متعلق به سال 1962 در مقام سوم قرار گرفته‌اند. دوشان در سال 1917 اين توالت را امضا كرد و آن را در نمايشگاهي به نمايش گذاشت ؛ او با اين كار دنيای هنر را بسیار شوكه كرد. سايمون ويلسون، كارشناس هنری مي‌گويد: «انتخاب اثر دوشان پيش از آثار پيكاسو و ماتيس واقعاً شوكه ‌كننده است. اما اين انتخاب بيانگر پويايي هنر امروز و اين نكته است كه در هنر مهم‌ترين چيز فرايند خلاقه‌ای است كه در اثر هنری، خود را به رخ می‌كشد و فرقی نمي‌كند كه اثر از چه ساخته شده يا چه شكلی داشته باشد.»
در تداوم فعالیت های هنری مارسل دوشان، شاهد شکوفایی مدرنیسم در سال های 1950 و هنر آوانگارد هستیم که در تحولات اجتماعی ، سیاسی دو جنگ گرم و سرد بسیار تضعیف شده بود. در این مقطع زمانی هنرمندان سعی می‌کردند در قالبی مفهومی‌و بر گرفته از مسایل زبانی حرکت کنند، همین امر بستر سازی مناسبی را برای شکوفایی هنرمفهومی‌در دهه های 60 و 70 ایجاد کردند. بدین ترتیب هنر مفهومی‌در فضایی ایجاد شده توسط آوان گاردیسم رشد یافت و از این فضا برای بر پا کردن دیدگاههای انتقادی و همه جانبه بر علیه ادعاهای مدرنیسم هنری، خصوصا تمرکز شدید آن بر عنصر زیبایی شناسی و فرضیه های آن در مورد خود مختاری هنر بهره جست.
رویکردی از اندیشه و معنا در قالب هنر
هنرمندان مفهومی‌كار خود را با چسباندن بازی‌های كلامی‌بر ديوار‌های گالری‌ها آغاز كردند. بخش ديگری از كار آنها طرح‌ها يا ايده‌هايی بود كه برای بعضی رويدادها ارائه می‌دادند و آنها را به عنوان پاره‌هايی از هنر تصور می‌نمودند. در چنين دوره‌ای تصور بسياری از هنرمندان و منتقدين هنر بر اين بود (و هست) كه درست كردن اشياء (يا آثار) هنری چيزهايی سطحی و از مد افتاده‌اند، يعنی آن چه ساختنش می‌تواند به دستيار‌ها واگذار شده و يا اصلاً به طور کامل كنار گذارده شود. به طوریکه داگلاس هویلر یکی از هنرمندان این سبک می‌گوید: «همه اشیا در فضا و زمان، خود هنر هستند.»
هنر مفهومی‌تلاش می‌کند تا جنبه فیزیکی و ظاهری کار را تا حد ممکن کاهش دهد و به جای آن نیروی ذهنی ناشی از اثر هنری را تقویت کند. تحریکات بصری و نوری به نفع روند فکری و هوشمندانه ادراک اثر هنری، کم اهمیت است. مخاطب اثر هنری به همراهی و گفتمان با خالق دعوت شده و تصمیم گیری نهایی و درک لازم از کار بر عهده مخاطب گذارده می‌شود. بدین ترتیب فرایند آفرینش اثر با فرایند ادراک و دریافت آن پیوند می‌خورد.
Kosuth 1965یکی از اولین نمونه های این جنبش هنری اثر «یک و سه صندلی» از جوزف کوسوث (متولد1945) می‌باشد.این اثر عبارت است از یک صندلی چوبی تاشو، یک عکس از همان صندلی و یک عکس بزرگ شده از تعریف صندلی. با نمایش این چیدمان، در واقع هنرمند این پرسش را در برابر بیننده خود می‌گذارد که کدامیک هویت واقعی یک صندلی را بازگو می‌کنند؟ آیا صندلی به کمک یکی از این سه عامل قابل کشف و درک است، یا به کمک بعضی یا همه آنها؟ یا اینکه به کمک هیچیک از آنها نمی‌توان به حقیقت صندتی پی برد؟
ایده به عنوان سازنده اصلی هنر نقش مهمی‌را در جهت دهی و بیان اندیشه هنرمند ایفا می‌کند. سوالاتی که در رابطه با دنیای مطرح می‌شوند ذهنیت هنرمند را به چالش وا داشته و موجبات پیدایش ایده های جدید را به وجود می‌آورد. . هنرمند به مثابه استفاده از یک فرم مفهومی‌همه تصمیم گیری ها و بر نامه ریزی های لازمه را از قبل انجام داده است و اجرای اثر از اهمیت کمتری برخوردار است. رویکردی متفاوت که تلاش می‌کند پیش زمینه فکری و نقطه الهام هنرمند را محور اصلی آفرینش اثر هنری قرار دهد.
با یک نگاه کلی هنر مفهومی‌حاصل طغیان های پیاپی بر علیه چهار ویژگی مهمی‌است که در نهاد های هنری غرب و بالاخص در توصیف نقاشی مورد قبول بوده اند. عینت مادی، ویژگی های رسانه، کیفیت بصری و خودمختاری. نگاه انتقادی به این چهار مورد و چالش های انجام گرفته در این زمینه، موجبات پیدایش 6 نوع هنر مفهومی‌را محیا ساخت. 3 مورد اول بیشتر بر روی دلبستگی های فرمی‌و منتقدانه در تعریف هنر تاکید می‌کنند و شامل ویژگی های زیر می‌باشند:
1) تعلیم، اجرا و مستند سازی.
2) فرایند، سیستم و مجموعه ها.
3) زبان و نشانه.
و 3 مورد بعدی اشکال متفاوتی از مداخله های فرهنگی، سیاسی در هنر را به نمایش می‌گذارند:
4) تصرف، مداخله و امور روزمره.
5) سیاست و ایدیولوژی
6) نقد نهادی. institutional
با همه‌ی اينها تصور اين كه هنر چگونه هرگز می‌تواند مانند يك «ايده» است، بسيار دشوار به نظر می‌رسد. هنر در واقع هنگامی‌به درستی به بار می‌نشيند كه تجربه‌ای بصری و تجسمی‌مطلوب ارایه کند که در عین حال بازگوکننده اندیشه های زیر بنایی هنرمند نیز است.


نگاهی به آثار و اندیشه های کریستو و ژن ـ کلود

Christo and Jeanne-Claude

کریستو کلود و همسرش ژن کلود از جمله هنرمندانی هستند که از اوایل دهه 60 در زمینه هنر مفهومی‌فعالیت می‌کنند؛ این دو بعد از برگزاری نمایشگاه های متعدد را در گالری ها و موزه های سراسر جهان، موفق به دست یابی به زبانی نو در بیان هنری شده‌اند. طبیعت در مقام نخست و فضاهای شهری در جایگاه بعدی الهام بخش روند هنری کریستو و ژن است. ظرفیت های موجود در محیط، چه از لحاظ تحریکات بصری و خلق چشم اندازهای بدیع و چه از نظر اعمال هویتی تازه و مکانمندی فضا حایز اهمیت هستند. تغییر مقیاس و خلق آثاری در ابعاد بزرگ‌تر از حد معمول با مخاطب خویش ارتباط جدیدی را تعریف می‌کنند. تلاشی برای عمیق‌تر کردن رابطه انسان با محلی که در آن زندگی می‌کند، و همین مکان به یک اثر هنری تبدیل می‌شودکریستو کلود در توضیح پروژه ها می‌گوید:
« اجرای پروژه های من آنقدر طولانی و پیچیده است که در ابتدا الزاما دید روشنی از آنها ندارم. همه چیز با روندی آرام گسترش می‌یابد و یک مسیر کلی را مشخص می‌کند، به طوریکه در طرح «پرده دره» Valley Curtain در کلورادو (72-1970) پرده ای که باید از دره آویزان می‌کردیم کاملا سفید بود. مدتی زمان برد تا رنگ خوب، حرکت و مکان مناسب پیدا شود»
در کار این زوج هنری سعی می‌شود مرز ها را زیر سوال برده شود؛ در ابتدا فضا را اجاره کرده، سعی می‌کنند ارتباط جدیدی را با آن برقرار سازند، مفاهیمی‌که می‌توانند رویکردی متفاوت و غنی تر از قبل، خصوصا نسبت به مردمی‌که در آنجا زندگی می‌کنند، به مکان انتقال دهند! در تمامی‌پروژه‌ها مردم حضوری پر زنگ داشته، رویکردی اجتماعی را به نمایش می‌گذارند.... ارتباط انسان با محیط اطراف رفته رفته تنگ‌تر می‌شود، تا آنجا که مخاطب به تعاملی شخصی با محیط یا اثر هنری دست می‌یازد. این پروژه‌ها بدون تردید حایز دیدگاه‌هایی زیست محیطی، اجتماعی و هنری بسیار با اهمیتی هستند.
کریستو کلود می‌گوید:« یکی از صمیمانه ترین پروژه هایی که اجرا کرده ام، «پیاده رو های بسته بندی شده»The wrapped walk way در سال 1978 است.کاری بسیار ساده که عبارت بود از چهار کیلومتر و نیم مسیر پیاده در پارکی عادی و پیش پا افتاده در کانزاس سیتی. بخشی از راه به سبک فرانسوی و بخشی دیگر به سبک انگلیسی اجرا شد. مردم به کرات روی سنگ فرش های سیمانی و آسفالت راه رفته اند. زیر پای ایشان و روی سطحی که هر روز، بی آنکه دقت کنند آنرا می‌پیمودند، پارچه ای بسیار نرم و رنگی انداختیم. این عمل به نوعی آگاهی گردش در مردم فعال کرد، چون در اثر بی توجهی ممکن بود زمین بخورند. ناگهان افراد شروع به فکر کردن به طرز راه رفتنشان کردند. در ظول 14 روز که چیدمان ادامه یافت، در یکی از روزهای پاییزی 25 کور کفش هایشان را در آوردند. یکی از آنها به طرف من آمد و گفت :«پروزه تان را دیدیم» این تجربیات همه بخشی از غنای اثر هستند.»
در پروژه «دروازه ها» (The Gates) در نیویورک (2005- 1979) مسیرهای پیاده پارک مورد طراحی قرار گرفتند ولی این‌بار نه در کف؛ چیدمانی از 7503 دروازه به ارتفاع 78/4 متر و با عرض متغیر 68/1 تا 48/5 که در 25 مسیر پیاده به طول 37 کیلومتر جاگذاری شده‌اند و قطعات پارچه‌ای زعفرانی رنگ از جنس «وینیل» که به طول 13/2 متر از آنها آویزان هستند.
The Gatesمردم در حال پیاده روی در مسیر همیشگی خود، از زیر سقف‌های طلایی با سایه‌هایی گرم عبور می‌کنند؛ پیاده رو وجهی تندیس‌گون به خود می‌گیرد، خصوصا از دید ساختمان‌های اطراف مانند یک رودخانه طلایی با امواجی کاملا طبیعی به نظر می‌رسد. مساله مهم دیگر در این پروژه هارمونی موجود و نحوه تکرار دروازه‌ها در طول مسیرهای پارک و کنتراست رنگی است که این پیاده‌روها نسبت به محیط ایجاد می‌کنند.
در همه آثار این دو هنرمند، جزییات دارای ارزش خاصی هستند و مساله زیباشناختی هرکدام حایز اهمیت است. دقیقا مانند یک نقاش آبستره که رنگ های مختلف را بر روی تخته شاسی اش قرار داده و در حین خلق اثر رنگ ها را با هم ترکیب می‌کند و در نهایت، رنگبندی اثر با یک حس زیباشناختی قوی در طی مراحل مختلف شکل می‌گیرد. چیدمان هایی که کریستو و ژن انجام می‌دهند چنین روند تکاملی را طی می‌کنند. مردم، طبیعت، مسایل فنی و اجرایی و ... با حساسیتی زیاد در کنار همدیگر قرار گرفته و نسبت به رویکرد خاصی که دارند پروژه را هدایت می‌کنند.


پینوشت:
وود، پال، هنرمفهومی، مترجم مدیا فرزین،نشر هنر ایران.1383
لوسی اسمیت، ادوارد، آخرین جنبش های هنری قرن بیستم،ترجمه علیرضا سمیع آذر،1380.
فرانسواز پندرس، ماری، هنر مفهومی(گفتگو با کریستو کلود و زن کلود) ترجمه کاوه حسینی،1382.
گودرزی، مرتضی، بررسی و تحلیل هنر معاصر جهان،1381.
نشریه تندیس، شماره 24، 1383
http://www.christojeanneclaude.net/bio.html
www.entekhab.net


P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری