:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
پنجشنبه، ۵ مرداد ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
پای صحبت حميدرضا شايان: لازمه معماری مقدس، مجموعه‌ای از دستور زبان طراحی معماری است.

Shirin Helali شیرین هلالیآرونا گفتگو: مجموعه‌ای از دستور زبان طراحی معماری ما را به سمت معماری مقدس می‌رساند كه در راس آن يك معمار با انديشه و حقيقت‌جو وجود دارد و يك بستر و شرايطی كه حقيقت را می‌خواهد و می‌پروراند. در نقد معماری كه پيش رويم می‌توانيم بگوييم چه فرم‌هايی در طول تاريخ نشان دهنده تقدس و معنويت بوده‌اند.

عمده نگاهش به معماری مقدس چنين است. در توضيح بيشتر درباره معنويت فضا می‌گويد: برای پاسخ به اين سوال به ادبيات موضوع اشاره می‌كنم و آن چيزی كه در متون مختلف بحث شده است. بحث معماری معنوی با واژه‌هايی چون: معماری روحانی، معماری مقدس، معماری مفهومی و بعضی اوقات با عنوان معماری مذهبی آغاز شده و بحث اصلی اين است كه ما برای جستجوی معنا هستيم و برای مشاهده ماده حضور معنا را در فضا يا در مكان جستجو می‌كنيم. در پاسخ به اين سوال چند بعد قابل بررسی است: الف) بعد سودمندی كه به كاركرد مربوط می‌شود ب) بعد ساختاری كه به فرم می‌پردازد ج) بعد زيبايی كه به بعد معن، وجودی، اسانس يا جوهره برمی‌گردد. بنابراين هر معماری‌ای (فراتر از ساختمان‌سازی) دارای اين سه بعد می‌تواند باشد.




در ادامه خاطرنشان می‌كند: البته به‌طور مشخص بحث توجه به معنا در معماری بعد از استيلای معماری مدرن به ميزان زيادی مطرح شد با وجود اين كه اين مبحث قبل از استيلای معماری مدرن بر معماری ايران نيز وجود داشت. بحث معماری روحانی كه از معماری مسيحی يا غرب وارد گفتمان معماری در كشورهايی مثل كشور ما شده همان بحث بودن روح در كنار جسم است. نظر شخصی من اين است كه حضور معنا در فضا يا در مكان كاملاً وجود دارد و می‌توان گفت كه ما به دنبال معنا در معماری و طراحی هستيم ولی اين كه معماری به نام معماری معنوی يا معماری روحانی وجود داشته باشد يعنی اين كه يك معماری صرفاً به خاطر ايجاد معنا ساخته شده باشد به نظر من يك مقداری بعيد است. چون بر اين اساس شكل‌های مقدس به وجود می‌آيد و نقد معماری را به سمت نقد ايدئولوژی‌محور پيش می‌برد به صورتی كه ما نتوانيم تصرفی در شكل دهيم. مثل فرم گنبد كه نشانه تقدس مذهبی است ولی اين بحث كه پشت معماری ورای از ماده و عملكرد درواقع ساختارهای قابل رويت معنايی است و معمار بايد دنبال اين معنا باشد و اين معنا را به نحو قابل رويت برای مخاطب نشان دهد، نقش اصلی معمار است.
شايان كه دانشجوی دكتری معماری است در مورد نقش معمار در تقدس‌بخشی به فضا معتقد است: معمار می‌تواند در كنار بقيه مولفه‌ها اين نقش را برعهده گيرد. برای ساختن فضا مولفه‌های زيادی كنار هم قرار می‌گيرند. معمار كنترل‌كننده بقيه مولفه‌هاست مثل بحث كارفرما، زمينه، مخاطب و غيره. ولی معمار به دليل اين كه هنرمند است بيشتر از بقيه نقش دارد اگر دنبال درك حقيقت و معنا در زندگی خودش باشد در طراحی و معماری خودش می‌تواند نقش داشته باشد. من تقدس‌سازی به فضا را تظاهر بيرونی حقانيت و حقيقت می‌دانم. «محمد اركون» (Mohammed Arkoun) نظريه‌پرداز عرب معتقد بوده وقتی كه ما از معانی زيادی هنر را انباشته كنيم، بحث معنويت موضوعيت می‌يابد. او در ادبيات و هنر بحث معنويت را به كار برد و سه سطح درباره مفهوم‌سازی به كار برده: الف) در حوزه نقد هنر و تحليل آن ب) در حوزه احساس و بيان غزل‌گونه هنر ج) گفتمان مذهبی كه معنويت اين بحث را مطرح می‌كند كه جهان از آن خداست. در حوزه معماری بحث معنويت با بحث خلاقيت رابطه دارد. معمار بايد متصف به تفكر خلاق باشد.
وی در ادامه می‌گويد: من مخالف تقدس بخشيدن به فضا نيستم ولی مخالف اين امر هستم كه تقدس را به فرم‌ها ببخشيم يعنی احساس كنيم كه شكل‌های از پيش تعريف‌شده، مقدس هستند چون اين تقدس به تاريخ و فرهنگ مربوط است شكل‌هايی در جايی مقدس است و در جايی ديگر با فرهنگی ديگر مقدس نيست.
او كه عضو هيات علمی رسمی گروه معماری دانشگاه صنعتی جدی‌شاپور است در پاسخ به سوالم كه آيا استفاده از سمبول‌ها در معماری مشكل‌زا است و يا زبان ويژه‌ای وجود دارد كه می‌تواند ترجمان تقدس‌بخشی به فضا باشد، بيان می‌كند: استفاده از سمبول‌ها اشكالی ندارد ولی اين كه اين را متصف كنيم به صفت تقدس‌بخشيدن اشتباه است چون تقدس فقط در قالب شكل به وجود نمی‌آيد. امروزه معماری ما درگير با بسياری از مولفه‌ها است. معماری بايد هماهنگ با اخلاق، زمان، بستر زندگی و حقيقت و حقانيت باشد.
از او می‌پرسم شما چگونه اين مولفه‌ها(هماهنگی معماری با اخلاق، زمان، بستر زندگی و حقيقت و حقانيت ) را در معماری نشان می‌دهيد؟
پاسخ می‌دهد: راهی جز استفاده از سمبل‌ها نداريم وقتی همه مولفه‌ها را كنار می‌گذاريم باز می‌رسيم به فرم و شايد به جای معماری مقدس ما فرم‌های مقدس را در معماری ببينيم يعنی معماری مقدس را در قالب فرم‌های مقدس می‌بينيم و درك می‌كنيم و علاوه بر اين ما لايه‌های پنهان و ناديدنی از معماری داريم يعنی صرفاً معنويت شايد به واسطه بروز فرم پيدا نشود. اين كه شما در داخل فضا پيوندی بين خود و فضا احساس كنيد اين پيوند هرچه درونی‌تر باشد يعنی به سمت حس پيش رود می‌شود گفت ميزان فعاليت معمار در خلق فضای معنوی بيشتر است. يعنی مخاطب ورای احساس خودش يك احساس قلبی با فضا برقرار كند مثل احساسی كه يك مسلمان وقتی به خانه خدا می‌رود به او دست می‌دهد چون ايمان و اعتقاد دارد و روش زندگی‌اش روش خاصی است بنابراين وقتی در فضا قرار می‌گيرد چيزی فراتر از فرم را درك می‌كند.
می‌پرسم فرم‌ها بر اساس منطق به وجود می‌آيند، آيا معماری ما می‌تواند بر اساس منطق امروز، فرم‌های جديدی خلق كند؟
او كه مدير گروه معماری دانشگاه شهيد چمران اهواز است، می‌گويد: فرم به تنهايی همه چيز نيست. فرم در كنار تناسبات، نظام سلسله مراتب فضايی، هندسه، هماهنگی با سمبل‌ها، خاطره‌ها و اسطوره‌های آن فرهنگ اطراف و هماهنگی با اقليم و با نگاه به بازی نور و سايه معنا می‌يابد. تادائو آندو دو كليسا به نام «كليسای روی آب» و «كليسای نور» دارد و بازی بين نور و سای،ه اثری كه نور بر روی سايه بر روی بتن‌های سقف قرار دارد، خلوصی كه بتن دارد، آرامش و خلوصی كه در فرهنگ ژاپنی به آن توجه شده را مطرح می‌كند. درواقع معنويت از نگاه ژاپنی در فرهنگ خودش تعريف شده است.
در ادامه نظری به معماری كشور خودمان می‌كند: ما اين مساله را در بنای سفارت ايران در فرانكفورت كار مرحوم «ميرميران» به نحو ديگری می‌بينيم. اين نظم درواقع يك نوع ايجاد شفافيت است در حركت آب در داخل فضا كه نشان دهنده پاكی، طهارت، معنا و طبيعت است كه طبيعت نيز نشان دهنده معنويت است. وجود طبيعت در معماری نشان دهنده ايجاد جنبه‌های فرامادی است. همه اينها روش است. يك معمار در خيلی از فرم‌ها می‌تواند معنويت را به وجود بياورد. بعضی از فرم‌ها ذاتاً مختصات ايجاد معنويت را در خود ندارند و ما نمی‌توانيم آنها را به عنوان فرمی كه معنايی را در بيننده متبادر سازد به كار بريم. مجموعه‌ای از دستور زبان طراحی معماری ما را به سمت معماری مقدس می‌رساند كه در راس آن يك معمار با انديشه و حقيقت‌جو وجود دارد و يك بستر و شرايطی كه حقيقت را می‌خواهد و می‌پروراند. در نقد معماری كه پيش رويم می‌توانيم بگوييم چه فرم‌هايی در طول تاريخ نشان دهنده تقدس و معنويت بوده‌اند.
بر اساس سخنان خودش، می‌پرسم ميان صحبتتان اشاره‌ای به تركيب‌رنگ، سايه‌روشن، طراحی و ديگر اصول هنرهای تجسمی كرديد، آيا در فضای علمی دانشگاه‌ها آموزش‌هايی از اين دست به دانشجو داده می‌شود با صراً آموزش‌ها، اصول فنی معماری است؟
پاسخ می‌دهد: اساس آموزش معماری نه تنها در ايران بلكه در دنيا بايد به گونه‌ای باشد كه نه تنها كالبد معماری را به دانشجو بياموزد بلكه بايد استعدادهای درونی دانشجو را نيز بپرورانند تا بتواند معنويت را در معماری بروز دهد. البته اين بعد بيش از آن كه قابل آموزش باشد قابل پرورش است. مثل دانش معماری نيست كه در قالب نظام استاد شاگردی و نظام دانشگاهی القا شود. در اين شرايط استاد بايد وارسته و دنبال حقيقت باشد، استاد نمی‌تواند از چيزی بگويد كه خودش عمل نمی‌كند. متاسفانه نظام آموزشی ما عمل‌محور و حرفه‌محور است. معمارها و دانشجويان معماری از اين مباحث گريزانند چون احساس می‌كنند اينها موضوعاتی صرفاً كليشه‌ای است و در قالب فرم فقط در يك ذهن تحليل‌گر به وجود می‌آيد. اين كه من بگويم از اين فرم معنايی را احساس می‌كنم در قالب هيچ نظام و ساختار تحليلی نمی‌گنجد و تا حدودی نيز حق با آنهاست. معماران زيادی سعی كرده‌اند كه رمزآلودبودن معماری را در قالب كالبد و نظام طراحی تا حدودی تعريف كنند ولی تعدادشان خيلی كم بوده‌.
و چنين ادامه می‌دهد: بعد از انقلاب و در حال حاضر نظام آموزش معماری ما شايد مقدار زيادی تاكيدش را روی اين بعد گذاشت و به نتيجه‌ای نرسيد چون در قالب يك نوع تحليل‌های كالبدی صرف محدود شد يعنی به جای اين كه چارچو‌ب‌های معنايی و خلاقيت‌پذيری برای آموزش به وجود بيايد چارچو‌ب‌های شكلی و فرمی به وجود آمد. مثلاً گفته شد اگر از آجر استفاده نكنی معماری تو معماری مقدس نخواهد بود و گفته می‌شد برای مسجد بايد از اين فرم‌ها استفاده كرد و تا حدودی هم درست بود ولی بعد به علت اين شكست، معماری به سمت تكنولوژی، عمل و حرفه پيش رفت اما اخيراً اتفاقاتی به صورت خودجوش افتاده كه اين مباحث را وارد معماری می‌كنند و اين مساله در معماری كشورهای ديگر حتی كشورهای غربی نيز مشاهده می‌شود.
شايان ظهور بحث‌هايی مثل هويت، مكان، فرهنگ را نشان‌دهنده اين امر می‌داند كه معماری بايد دنبال چيزی ورای كاركرد و تكنولوژی باشد و معتقد است: اين كه می‌گوييم معماری بايد به ويژگی‌های اقليمی، فرهنگی، اعتقادی و باورها توجه و احترام داشته باشد به همين خاطر است چون وقتی اين كار را كرد در قبالش معانی را به دست می‌آوريم و احساس تعلق خاطر به معماری می‌كنيم. در آموزش معماری در ايران هنوز اين قضيه پرورش نيافته و بيشتر تكيه بر دانش و مهارت است. هدف از معماری بايد پرورش باشد اين حوزه‌هايی كه شما مطرح كرديد در حوزه پرورش معماری است پرورش معماری يعنی پرورش زندگی دانشجوی معماری، يعنی تمام جوانب زندگی‌ دانشجو تحت سيطره نگرشش باشد.
مولف «بررسی تطبيقی تجارب مرمت شهری ايران و جهان» يكی از مشكلاتی كه در عرصه معماری داريم را بی‌ريشه بودن بعضی از بناها می‌داند و آن را چنين علت‌يابی می‌كند: بيشتر اوقات بسياری از معماران از دانستن تئوری‌ها و ادبيات گريزان بودند و احساس می‌كردند معماری هنری ذاتی است و از دل برمی‌آی. البته اين اعتقاد درست است ولی به دليل اين كه معماری پديده‌ای گسترده و چندنظمی است ما ناچار هستيم و بايد از تئوری‌های موجود در هر حوزه‌ای اطلاع داشته باشيم. ما بايد تئوری‌ای داشته باشيم كه به عمل ختم شود و دنبال عملی باشيم كه متاثر از تئوری باشد و در اين صورت است كه نتيجه می‌گيريم.
اين معمار جايگاه تئوری و توليد دانش در عرصه معماری و جايگاه معماری معاصر ايران به لحاظ نظری در عرصه جهانی را چنين ارزيابی می‌كند: ما در معماری داخل از كمبود تئوری رنج نمی‌بريم و به واسطه پيوند ارتباطی با كشورهای ديگر از تئوری‌های موجود بهره‌منديم. مشكل رابطه عمل و تئوری است و در اين بين اتفاقات و فاصله‌های زيادی می‌افتد كه اين امر برای ما در حكم يك بحران است و ما بايد دنبال تئوری‌هايی از اين دست باشيم. نقش تئوری را در اعتلای معماری مهم می‌دانم و معتقدم تئوری نقشی كليدی دارد. يك معمار بدون اين كه ذهنش از دانسته‌ها پر باشد و بدون اين كه ببيند نمی‌تواند خلاقيت كند. وقتی كه به حالت اشباع رسيد و درگيريش با موضوع، درگيری ناخودآگاه شد می‌تواند خلاقيت كند. ما معمولاً با موضوعات معماری اين‌گونه درگير نمی‌شويم فقط دنبال اين هستيم كه در يك لحظه با ديدن صرف به نتيجه برسيم كه اين قضيه معماری را به شكست می‌رساند.
شايان سخنانش را چنين پايان می‌دهد: در معماری دنيا قبل از اين كه آن معماری به وجود بيايد تئوری آن را می‌بينيم. خيلی از تئوری‌ها در ادبيات معاصر در حوزه معماری نشر پيدا می‌كنند مثل پسامدرنيسم و حتی مدرنيسم. بنابراين معماری محمل بسيار مناسبی برای اعتلا و پيرايش تئوری‌هاست. لذا نمی‌تواند خودش را از آن‌ها جدا بداند و احساس كند كه معماری خوب، معماری است كه از دانش و بينش جداست. ما در معماری گذشته خودمان دانش و بينش زندگی را می‌بينيم، هرچند كه به صورت مكتوب نبود ولی قابل حس بود. اين مساله به دانش كاملی كه به كل زندگی اجتماعی و فرهنگی يك معمار احاطه پيدا كرده، مربوط می‌شود.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری