:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
پنجشنبه، ۲ آذر ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
"از رنجی که میبریم" ؛ شرح پریشانی میراث در آینه ی زنگارگرفته مدیریتش

عاطفه موسوی وقتی سالها پیش در میانه های دهه ی هشتاد، بر حسب علاقه ی فراوان و با سری پر شور برای شناخت تاریخ و فرهنگ کشورمان و نگهداشت و حفظ مواریث آن، قدم در این راه نهادم هنوز با پیچیدگیهای این حوزه آشنا نبودم و آمده بودم که با امیدی قوی در دل، بیاموزم که چگونه میشود این خانه را مرمت کرد و آباد؛ دریغ از آنکه خانه ی میراث خانه ای است بر آب!

گمان میکردم که چالشهای این راه از جنس فرهنگ و اجتماع اند که اگر چه بسیار پیچیده و غامض اما درعین حال مترقی و روشنگرند؛ نه مسائل و مشکلاتی از جنس مدیریتهای میراث ستیز و فرهنگ گریز امروز که نتیجه اش این روزها اخبار ناگواراست و حرمان و حسرت و انتقاد که بجای چالشهایی آموزنده و درسهایی شیرین و گوارا در باب میراث سرزمینمان کاممان را تلخ میدارد؛ در این سالها هر بار با شنیدن گاه به گاه چنین اخباری درباب تجاوز و تخریب و غارت میراث کشورمان سوالهایی از این دست ذهنم را مشغول و دلم را بی تاب و ناگران میساخت که:

چگونه است که با وجود جایگاه مناسب سازمان میراث فرهنگی در نظام اجرایی کشور و هیات دولت و عضویت در بالاترین نظام شهرسازی و معماری کشور و داشتن قوانینی مترقی در جهت حمایت حقوقی از اهداف سازمان که همگی دستاوردهای بزرگان این عرصه بوده اند، طرحهایی که عملا مخرب و مغایر با نگهداشت و حفظ میراث کشورند به تصویب و تایید رسیده و اجرا می شوند و نتیجه آن امروز ویرانه های گسترده ای ست درمیانه بافت تاریخی شهرهایمان؟!
چگونه است که وقتی در میانه ی خرابه های وسیع ناشی از طرحهای تخریبی بافتهای تاریخی در قالب تعریض و توسعه و نوسازی می ایستی، فضاهای سرپوشیده و درونگرای زندگی را شکم دریده و حریم شکسته میابی که با مقاطعی دلخراش از دیوارها و رفها و درها و طاقهای نیمه مخروب با ردی از حیاتی معدوم بر چهره شان دوباره و چند باره بر سرت آوار می شوند بدون آنکه میراث فرهنگی توانسته باشد گوشه ای از ضرب شصت بولدوزرهای تخریب گر را بگیرد و یا حتی تلاشی هر چند بی نتیجه در این زمینه کرده باشد؟

چگونه است که امروزه مردم و مالکان آثار تاریخی، قوانین و مقررات میراث را دست و پاگیر می دانند و مسئولان از برداشتن حریمها و حذف حریم گذاری برای آثار سخن می گویند در حالیکه حریم و حرمت گذاشتن برای آنچه مهم بود و ارزشمند در اعتقادات پیشینیان ما جایگاه ویژه ای داشت و حریم شهر و رودخانه و امامزاده تنها یک خط بازدارنده و تحدید کننده و یک دیوار جداکننده نبود؟! آیا ارزش میراث فرهنگی و صیانت از آن در اذهان و قلبهای مردمان ما رنگ باخته که دیگر حریم و حرمتی برای آن قائل نباشند و یا قوانین میراث آنگونه که عده ای ادعا می کنند واقعا سخت، صلب، زائد و دست و پا گیرند؟!
چگونه است که بسیاری از مالکان آثار تاریخی ما، از به ثبت رسیدن ملکشان تحت عنوان اقدامی دردسر آفرین یاد می کنند که این اقدام نه تنها کمک و حمایتی در حفظ، نگهداری و بهره برداری از آن نمی کند، بلکه ادعا می کنند که حتی گاهی سخت گیریها و مقررات میراث امکان ایجاد تغییرات جهت حفظ و ادامه حیات چنین آثاری را نیز از آنها می گیرد. هر روزه در کشور ما بسیاری از این آثار ارزشمند در سکوت و غربت ویران می شوند بدون آنکه چرایی آن بدرستی و بدون جانبداری واکاویده شود. گاهی کسانی میراث و قوانین و نوع عملکرد آن را مورد انتقاد قرار داده، گاهی آن را به ضعف قوانین حکومتی نسبت میدهند و گاهی عده ای آن را از عواقب عدم فرهنگ سازی و نا آگاهی مردم و مالکان میدانند.
چگونه زمانیکه سازمان میراث فرهنگی با وجود تمامی اختیارات و ظرفیتهای قانونی اش نمیتواند و یا نمیخواهد مصوبه هیئت دولت در تایید تخریب بخش وسیعی از با فتهای تاریخی را لغو کرده و در مقابل طرحهایی که در ضدیتی آشکار با میراث فرهنگی کشور در شورای عالی معماری و شهرسازی به تصویب میرسند قاطعانه بایستد، میتوان انتظار داشت که مردم و مالکان آثار آن کنند که میراثیان را خوش آید؟ چگونه میتوان با وجود چنین رفتار متناقضی از داعیه داران حفاظت از مواریث کشور، از مردم توقع تمکین به قوانین میراث و درک عمیق آن را داشت؟ براستی این چه عدالت و چگونه اعتدالیست؟!
چه شده که میراث فرهنگی که با ظریف ترین و لطیف ترین وجه یک جامعه که همانا فرهنگ و مواریث و دستاوردهای فرهنگی آن است سر وکار دارد امروزه به نهادی زمخت، بی تعصب و بیگانه با مردم تبدیل شده که تنها قانون و مقررات میگذارد و خود حاضر نیست از ظرفیتهایی که قانون در اختیار او برای حفاظت از مواریث فرهنگی قرار میدهد استفاده کند؟ چه شده که چنین نهادی که وعده ی حفظ دستاوردهای فرهنگی مردم یک جامعه را می دهد اینک نه تنها نتوانسته همراهی و اعتماد همان مردم را برانگیزد بلکه حتی با مقررات و نوع عملکردش به زعم عده ای در ضدیت با مردم نیز برخاسته است؟ چگونه ممکن است مردمی دست به سوزاندن ریشه های خود بزنند و داد تظلم خواهی خود را از نهاد میراث که داعیه ی صیانت از ارزشها و گنجینه ی فرهنگی و تاریخی یک جامعه و مردمانش را دارد به دیوان عدالت برده و خواستار اجرای عدالت شوند؟
این در واقع تنها بخشی از مشکلاتی ست که میراث ما امروزه با آن دست به گریبان است. میراث تاریخی، فرهنگی و اجتماعی سرزمین پدری ما که مهمترین شناسه ی جهانی و پشتوانه ی تداوم، یکپارچگی و شعور جمعی ملتی است که این روزها شاهد به بار نشستن آن هستیم، مدتی ست که از خلاء ساختار فکری، حقوقی و مدیریتی با ثبات، عادل و پاسخگو رنج میبرد.
پیکر میراث تاریخی کشور که در طول بیش از یک قرن با غارت و قاچاق اندامش به موزه ها و کلکسیونهای غرب، زخمهای جانکاهی را تجربه کرده، اینک نیزبا غربت و متروک ماندن بخشی هایی از گنجینه اش و یا سوداگریها و مقاطعه کاریهایی که نتیجه اش تخریب خانه ها و محلات تاریخی و سر بر آوردن آهن و شیشه از آن میان وگسستگی و لرزان شدن بافتهای تاریخی شهرهایش در مقدم عبور عجولانه تونلها و بزرگراههاست، روبروست.
تاسف بار است که میراث مادی و معنوی ما که صلابتش را در وقایع مهم تاریخی این سرزمین همواره به رخ کشیده و عصاره اش چنان در روح و جان مردم نفوذ کرده که از آنان امتی واحده پدید آورده در قامت خردادی شگفتی آفرین، امروزه اینگونه مورد بی حرمتی و فترت مدیریتی آگاه و دلسوز باشد. تاسف بار است که نسل امروز در عبور از میدان انقلاب، سردر دانشگاه تهران، میدان بهارستان و ژاله کمترین نشانه ای از تاریخ معاصر سرزمینش که پر است از شور و شعور و استقامت پدران و مادران و رهبرانش را نبیند و مصدق وباقرخان وستارخان را تنها در کتابها بیابد و تاسف بارتر اینکه تنها نشانه از حضور امام خمینی در قم، خانه ای باشد در میان بافتی تخریب شده که زمانی مسیر حرکت او و جریان انقلاب را از خانه تا مدرسه سلماسی و مسجد خانم در خود داشته و امروزه در جریان توسعه صحن مطهر به نام تقدس و بکام سوداگران و منفعت خواهان جز ویرانه ای از آنها نمانده باشد.
اینک زمان آن رسیده که ساختار فکری، حقوقی و مدیریتی میراث فرهنگی کشور مورد بازنگری و تجدید نظر قرار گرفته و به این تفکر که می توان میراث ملی را صرفا با ایجاد حریمها و وضع مقررات دستوری و بازدارنده و ثبت شماره ای بر پیشانی آثار، محصور و محفوظ داشت، خاتمه داد و به بازبینی تفکر غریبه با مردم بعنوان صاحبان اصلی میراث تاریخ و فرهنگ وتمدن کشور پرداخت. اکنون زمان پایان دادن به این تفکر است که تا زمانیکه در ساختمانهایی نشسته ایم که هیچ بویی از معماری ایرانی- اسلامی سرزمینمان نبرده است، برای مردم مقرراتی وضع کنیم که چگونه الگوی معماری و شهرسازی ایرانی- اسلامی را در ساخته هایشان پیاده کنند و یا حافظ میراث تاریخیشان باشند.
اینک زمان آن رسیده که اصلاح مبانی حقوقی در جهت تکوین مدیریتی یکپارچه ، بومی و با ثبات متشکل از ذینفعان و صاحبان و متولیان میراث را در دستور کار قرار داد و به تدوین قوانینی پرداخت که با محوریت حفظ و ماندگاری آثار، به حقوق و منافع شرعی و قانونی اشخاص ، با صیانت از حقوق عمومی احترام گذارد.
اینک زمان آن است که نظام مالی و بودجه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را به گونه ای تعیین و تصویب کرد که سهم دولت، تسهیلات بانکی، مدیریتهای محلی و بخش خصوصی و سایر ظرفیتهای مالی در آن مشخص شده و عادلانه قابل تحصیل گردد و به این تفکرکه هزینه های میراث تنها می تواند با تبدیل اماکن تاریخی به کاربریهای سود آور تر و صنعتی شدن احیاء میراث تاریخی تامین گردد پایان داد.
اینک که جایگاه سازمان میراث فرهنگی در نظام اجرایی کشور و عضویت در هیات دولت و شورای عالی معماری و شهرسازی ایران و سایر مراجع تصمیم گیری، موقعیت ممتازی را برای مدیریت سازمان فراهم کرده زمان ایجاد ثبات در مدیریتهای سازمان میراث فرهنگی کشور است با این دیدگاه که یکی از بیماریهای مزمن میراث تغییرات مکرر، سلیقه ای و بی هدف در سالهای اخیر بوده که همچون سایر خلاء های مدیریتی باید اصلاح گردد. زمان آن رسیده تا با بهره گیری از این جایگاه، میراث فرهنگی کشور در صدد همکاری و مشارکت با شورای اسلامی شهرها و جلب همکاری و ایجاد هماهنگی با شهرداریها و استفاده از ظرفیتها ی شورای عالی استانها و ایجاد NGO های محلی و کسب نظر از مردم و جلب مشارکت آنها در خصوص تدوین برنامه ها و طرحها برآمده و از وضع مقررات دگم و کلی برای تمامی آثار تاریخی بپرهیزد و با تعیین مدیریتهای محلی و آموزشهای مدیریتی به ساختاری یکپارچه و در عین حال بومی در کنار و تحت نظارت صاحبان اصلی میراث یعنی مردم دست یابد و با ارائه گزارشاتی رودررو و منظم به مردم در خصوص انجام وظایف مدیریتی در هر شهر از جمله مدیریت بودجه و جلب همکاری دیگر نهادها برای حفاظت از مواریث تاریخی و فرهنگی کشور، گامی موثر در جلب و افزایش اعتماد مردم بردارد. چرا که مدیریت میراث فرهنگی، مدیریت امور اجتماعی است که این امر خطیر با ایجاد یکپارچگی و تعامل و تعادل میان ذینفعان و مدیران امور اجتماعی امکان پذیر میگردد.
در چنین شرایطی اگر صداقت، تعامل، عدالت، منطق و تدبیر در مدیریت و بدنه میراث تسری یابد می توان امیدوار بود که مردم به چنین چهره ای از میراث اعتماد ورزیده و روزی ارزش های میراث فرهنگی کشورمان در قلب و ذهن مردم نهادینه گردد و جلب مشارکتهای مردمی در حفاظت از بناها و بافتهای تاریخی، شعاری دست نیافتنی نباشد. میتوان به روزی امید بست که با وجود چنین مدیریت و بدنه ی آگاهی در سازمان میراث فرهنگی، مردم نیز این آگاهی و اعتماد را بدست خواهند آورد که نهاد میراث به راستی همیشه حافظ باارزش ترین دارایی های جمعی آنهاست و هیچگاه با هیچ یک از سوداگران و مقاطعه کاران بر سر منافع و داراییهای فرهنگی مردم بر سر میز سازش نخواهد نشست. تصور آن روز که مردم خود، آگاهانه و دست در دست یکدیگر در مقابل تخریب و اهانت به میراثشان و تیغ تخریب گر بولدوزرهای سوداگران بایستند، حتی برای لحظه ای لبخند را به لبها و امید را به قلبمان هدیه خواهد داد. به امید آن روز و روزهایی که در خانه ی امن میراث از چالشهای اصلی مان سخن بگوییم؛ چالشها و دغدغه هایی از جنس فرهنگ و اجتماع.

-----------------
* کارشناس ارشد مرمت و احیاء بناها و بافتهای تاریخی دانشگاه تهران

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری