:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
پنجشنبه، ۵ مرداد ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
به گروه دوست داران جلوس به "جـامعه مهنـدسان معمار ایران"

Farrokh Bavar فرخ باوردر جستجوی یک مانیفست برای معماران آلترناتیف!
مقدمتا عرض می شود:
به نظر می آید تمام اصناف و حرفه های دیگر برای تشکل و یک پارچکی و حرکت، نسبت به مهندسان معمار، از توانائی بیشتری برخوردار باشند. اما این موضوع، یا این واقعیت، از هوش بیشتر آنها نیست، از مشغله بیشتر ماست!


اگر مهندسان سازه برای مثال نوک کشتی باشند که جلو جلو آب را می شکافد، و اقتصاد دانان سکان را در اختیار داشته باشند، ما معماران پارو میزنیم در چند ردیف و طبقه، جاشوئی می کنیم و عرشه را پاک می کنیم و واکس میزنیم، وضعیت آب و هوا را می سنجیم و پیش بینی می کنیم، به وضعیت خورد و خوراک و خواب و بهداشت و اکو سیستم رسیدگی می کنیم. یا این که، برای مثال، اگر در برابر ما بیماری باشد که وضعیتش هر لحظه بدتر می شود، مهندس سازه، دشمن کهنه کار ما معماران، نیشتر به دست منتظر است تا ببرد، پاره کند، قطع کند و بدوزد، اما ما معماران می خواهیم بیمار را با رژیم غذائی و تنفس دهان به دهان، با دستمال تمیز دولا، داروهای گیاهی و انرژی درمانی و ویتامین ها و باکتری های مفید، بردن بیمار کنار دریا برای آفتاب و ید و ماسه درمانی و رنگ درمانی و ماساژ با موج دریا و دفع الکتریسیته ساکن و موسیقی دل نواز او را درمان کنیم. به همین خاطر آن ها به توافق می رسند و ما معماران به توافق نمی رسیم و هرکداممان یک ساز می زنیم. هنگامی هم که کشتی غرق می شود بر سر سوار شدن روی قایق های نجات توی سرو کله ی هم می زنیم و نوبت را رعایت نمی کنیم، در حالی که مهندس سازه سلام میدهد و با کشتی غرق می شود. وقتی هم که بیمار فوت می کند و می میرد مهندس سازه نیشترش را در آب جوش استریل میکند و دستهایش را مانند پونزوپیلاتوی رومی میشوید و لباس پوشیده پی کارش میرود اما ما معماران ماتم میگیریم و یا دچار عذاب وجدان می شویم یا به شک می افتیم چون که ما آدمهای حساسی هستیم مگر این که ادای مهندسان را در بیاوریم!

دنیای ما بزرگ است، مشغله ی ما زیاد است. شما فقط به کتاب jamping universe چارلز جکنز نگاه کنید ببینید به همه چیز کار دارد! از بیگ بنگ و بنگ های کوچکتر و گذار از صوت و حرارت و نور و انرژی به ماده و کهکشان و خلاصه زمین و تحولاتش تا میمون انسان نما و انسان میمون نما و خود ما معماران به همه جا سرک می کشد. از همه چیز سر در می آورد تا به ذات معماری پی ببرد. منظور تعریف از خود نیست. منظور همانست که هرکداممان یک ساز میزنیم و عاقبت مجبور می شویم برای دیگران پارو بزنیم. فقط زلزله و باد و ماتریالها و عناصر ساختمانی نست که مهندسان سازه هم می دانند. ما باید خیلی چیزها بدانیم و اگر نه گهگاه، اغلب امر به خودمان هم مشتبه می شود که میدانیم. غافل از اینکه اغلب فقط سرفصل ها را می دانیم اما زیاد حرف می زنیم. ما به توافق نمی رسیم مگر این که در شرایطی خاص، متبلور شویم. شرایطی که باعث تولید بلور می شود فشار زیاد و حرارت زیاد و خلوص زیاد است. البته در چنین شرایطی کربن به الماس تبدیل می شود و ما این قدرها هم به خودمان غره نیستیم. اما بدمان هم نمی آید مثل الماس بدرخشیم. یعنی مثل الماس بدرخشیم اما نه آنچنان تحت فشار و حرارت میلیونی قرار بگیریم. خوستیم میان بر بزنیم نشد. شرایط خود بخود فشار و حرارت را به نقطه بحرانی جوش رسانده و شاید ما بتوانیم به توافق برسیم. چگونه؟ با کدام برنامه؟ کدام متد و شیوه ی کار؟

اصل مطلب:
نخست این که شتر سواری و دولا دولا نمیشود. کردم نشد. گفتند چکار می کنی؟ توضیح دادم دارم امتحان میکنم ببینم می شود یا نه. بعد جلوی دیگ حلیم تقاضا کردند این یکی را آزمایش نکنم چون آنها هم می خواهند حلیم بخورند. جا نماز آب نکشیم. مهندس شاهینفر با نگاه مرعوب کننده اش کنارنرود ما جلومی رویم به این شرط که قبلا بدانیم چگونه، و دچار تعارف و بفرما نشویم.

بحران سرمایه داری
این بحران جهانی است و تمام زنجیره ی سیستم را دچار میکند. یکی زودتر و یکی دیرتر. آن که ناخالصی دارد دیرتر و آن که خلوص بیشتری دارد و کاملا سرمایه داری و بازارش کاملا آزاد است بیشتر. بحران نظام مالی فقط ظاهر تب آلود بحران بود و اصل بیماری حالا بیرون میزند و ژنرال موتورز ها هم صنایع بزرگ را هم به دنبال می کشاند و همین موقع است که سر و کله ی به اصطلاح دزدان دریایی هم پیدا می شود. وقتی که همه بالای سر مرده شیون می کنند تابوت ساز و گورکن پولدار می شوند.

اگر ایتالیا کشوری نیمه سرمایه داری و نیمه فئودالی باشد ایران ما نسبت به ایتالیا کم تر سرمایه داری و بیشترفئودالی است و در میان توفان سهمگین سرمایه داری جهانی فرصتی ندارد که به کشوری سرمایه داری تبدیل شود. این واقعیت بدانی ندانی، بخواهی نخواهی، معمار ما را در برابر دو راهی قرار می دهد که به کار میرآب بستگی ندارد. به سوزن بان بستگی ندارد. عده ی کمی خود را به بدنه ی سیستم چسبانده با آن غرق می شوند، عده ی زیادی که به آن نچسبیده یا میتوانند خود را از آن بکنند، راه نجات را می یابند. در برابر این بحران سیستمیک دو واکنش وجود دارد. یکی این که پیش از اینکه سونامی ما را هم غرق کند به کمکش رفته برایش خرج کنیم زیرا همه ی ما روی یک کشتی هستیم. دوم این که خودمان را به این بدن مرده نبدیم و راه آلترناتیف خود را برویم. این دوگانگی چیزی نیست که بتوان بیتشر از این به عقب انداخت و در هر ارگان حکومتی و دولتی و نهادی و صنفی تاثیر میکند و گفتگویی جهانی بپا کرده که میرود فراگیر شود و رفتارها را تعریف کند. دولت ایالات متحده از دولت خلق چین و کشورهای نفتی عربی تقاضا کرده به رگهای ناتوانش سرم پول وصل کنند. این دوگانگی در ایران هم پدیدار شده و میرود تنشی بزرگ و آشکار به وجود بیاورد. جامعه ی معماری که خود یک پا مدیر و برنامه ریز و طراح زندگی بوده و هست نمی تواند از این موضوع حیاتی کنار بماند. پس، تجزیه می شود.

حرفه ها و اصناف جزئی از بدنه این سیستم هستند. از آن جدا نیستند و از آن تغذیه می کنند. بعضی ها انگل وار و بعضی ها مانند یک ارگان طبیعی. اما هنگامی که بدن ناتوان و بیمار است و جان ندارد انگل ها و پارازیت ها بیشترو تندتر رشد می کنند و مرگ بدن و مرگ خودشان را تسریع می کنند. آن ها فکر نمی کنند و فقط می مکند. ایران اسلامی ما تنش به سرش می ارزد. زمانی بود که برعکس سرش به تنش می ارزید اما حالا بدن بیدار شده، به خود آگاه شده و پر تاب و توان شده، در حالی که مدیریتش در آب گل آلود، یا بدتر، در گل و شل دست و پا می زند، و اگر فشار بدن نیرومند و پرحوصله اش نبود قوه ی مقننه اش میان قضائیه و مجریه تجزیه می شود. اگر کرم ابریشم بودیم و می خواهیم پروانه ای زیبا شویم، فعلا در پیله ایم و بسیارند کسانی که می خواهند رشته ی ابریشم مان را بکشانند. چاره ای نداریم مگر این که صبر کنیم و روند استحاله ی خودمان را طی کنیم تا پروانه شویم.

بحران هوویت و از خود بیگانگی

کتاب "مفاخر معماری ایران" بیشتر یک سند محکومیت معماری معاصر ایران است تا فخر فروشی آن. بازی با فضا ممکن نیست. مشاع مقرون به سود آوری نیست. هرکس که روی نیاز به مشاعات و بازی با فضاهای دلباز معمارانه پافشاری کرد از بازار کار کنار رفت و از چشم کارفرما افتاد. غنای معماربه بازی با رنگ و سنگ خلاصه شد. عناصر معماری مانند آرک هم مصنوعی و ظاهری شد. باشد! می گوئیم دست ما نیست و نتیجه ی قانون یا بی قانونی سود و سرمایه است و آن هم پولشوئی سرمایه های کثیف. نمی توانیم با فضاها بازی کنیم، خلق کنیم، دست هایمان بسته است، کسی از ما پشتیبانی نمی کند. پس ژست گرفتنش چیست مگر از خود بیگانگی؟ خانم مریم زندی ومهندس انوشه منصوری هر چه نباشند، که هستند، روانشناسان خوب عکاسی و انتخاب عکس اند. به عکس هاس کتاب معماران ایران نگاه کنید، روحیه ی اصلی هر معمار و آن چه که معمار فکر میکند باشد را در نگاه و حالت و ژست آن هرکدام می بینید. من روی زمین ولو، از بیکاری ناچار لبخند می زنم، رضا بهبهانی مانند یک مدیر، پشت به پنجره ای بزرگ و بلند دستهایش را منظم روی میز نهاده، کامران شاهین فر، رئیس کل معماران، با نگاهش می خواهد ترا هیپنوتیزم کند مبادا جلو روی و از روی صندلی بلندش کنی. بعضی ها مدال هایشان را به گردن انداختند. کنار دلبندشان، تقدیرنامه ها یا ادوات موسیقی شان را نشان می دهند. همه هم هرچه دل تنگشان خواسته، تا آنجا که ورق کاغذ جا داشته از خودشان نوشتند. نسبت به آنچه که خواستیم باشیم و تحصیلی که در داخل و خارج از کشور کردیم، آنچه که شدیم فقط از خود بیگانگی و بی هوویت شدن است. و نمی توانستیم هم جز این بشویم. توضیح میدهم.

کم نیستند کسانی که نوشتند معماری ما دچار بی هوویتی شده و عناصر هوویت در معماری را یکایک شمردند. اما چرا؟ چرا معماری ما بی هوویت شده و به همراه آن، معمارانش هم از خود بیگانه؟ هر طبقه ی اجتماعی که موجودیتش را در صحنه ی تاریخ موجه کرده و به اثبات رسانده، حیثیت اجتماعی داشته، ادبیات و شعر و فرهنگ و زیر بنا و روبنای خود را منسجم کرده و باعث رشد تولید شده، طبیعتا شهر خود و معماری خودش را هم داشته و معماریش با هوویت بوده. الیگارشی ما طبقه ی اجتماعی منسجم بورژوازی نیست که فرهنگ و ادبیاتش را داشته باشد و این مقولات فقط به انباشت ثروت و تمرکز قدرت بستگی ندارد. قشرهای ثروتمند جامعه ی ما چند روزه ثروتمند شده و به قول خودشان بارشان را بسته اند. یعنی موقتی اند. سرمایه شان را هم به خارج می برند. آنچه را هم که اینجا ساختند در بهترین حالتش مانند دوبی می توانست بشود که یک دیسنی لند بی هوویت و زود گذر است. این به ما معماران ربطی ندارد اما ژستش را هم نگیریم. متفرعن نشویم. بدانیم چه کردیم و کجای کاریم. اگر، هر وقت که این را فروتنانه دانستیم آن وقت دست به کار شویم و سزمان حرفه ای خود را هم بسازیم و هیچ گاه دچار شعار"بد و بدتر" یا "هرچه بدتر بهتر" و یا "هرقدر پول بدهی آش می خوری" نشویم. ما به و بهتر را می خواهیم و با بد کنار نمی آییم! پول هم کم بدهند ما بهترین را خلق می کنیم. نمی توانیم از میکل آنژ و بتهوون سخن بگوییم و بعد شعار هرچه پول بدهی آش می خوری بشویم. این همان از خود بیگانگی است و حالا وقت آن رسیده که خودمان را منزه کنیم. اما یا در پیله میمیریم یا پروانه می شویم و پرواز می کنیم.

خلاء قانون
خلاء قانون بی جهت نیست. همان آب گل آلود است. همان چراغ چشمک زن است که به قدرتمندان و زورگویان چشمک می زند رد شوید. زمین خواری، تصاحب عدوانی زمین، تغییر کاربری زمین، فروش تراکم، تراکم سیار، 60% سطح اشغال در هر قطعه زمین + دو متر پخی!! چاه 2 متر در 3 متر در 6 طبقه برای پنجره ها، خانه های تاریک با دیوارهای نازک، بدون تجمیع، بدون طراحی شهری، با شهری پر بدون فضای خالی، بدون سیستم حمل و نقل عمومی، یک متروپول بدون حمل و نقل ریلی. آن که زیر زمین است پول می مکد و کند میرود. آن که میتواند بالا باشد شهردار با آن مخالفت کرده است. و این عین نادانی است. دعوای پنهان و کشمکش در خانه ی مردم برای چندین روز و برسر ساعت رسمی و ساعت کار بانک عین نادانی و خیره سری و لجبازی است. ما هم بکنیم؟ ما هم چون پروژه ی ساخت بانک دست ماست و ساختنش باریمان عین میلیارد ها پول است اصرار کنیم در عباس آباد پیاده شود؟ یابرای ساختن برج دوقلوی تجارت در شیراز با یک هفت تیر بند همکار شویم؟ و دیدیم که دیوان عدالت اداری از هفت تیر بند دفاع کرد. و دیوان عدالت اداری و انجمن معماران و شورای شهر گنبد قابوس از ساخت مرکز خرید چند طبقه ای کنار برج قابوس وشمگیر دفاع کرد. و متروی اصفهان قرار بود از زیر دامن مسجد مادر شاه در چهارباغ اصفهان رد شود و بگوید یک نظر حلال است و به 33 پل که رسید خاکی بر سرش بریزد و کاری بکند و برج جهان نما کنار میدان نقش جهان بسازیم و بی هوویت و از خود بیگانه نشویم؟

خوب، حالا وقتش رسیده است. ما برای کنگره ی جامعه برنامه ای تدوین میکنیم:

- معماران در شبکه ی ساخت و ساز به چراغ دم آخرین واگن قطار تبدیل شده اند و در برابر پیمانکار کارفرما از حمایت قانون برخوردار نیستند. این رابطه باید وارونه شود.

- شهر متراکم شده، مجوز هیچ ساخت و سازی در شهرداری های متراکم ندهیم .

- فضای سبزی باقی نمانده، تپه ها می بایست بجای برجسازی، سبز باقی می ماندند. مجوز قطع یک درخت را هم ندهیم.. از باغ ها حفاظت کنیم. اگر درختان باغی خشک شد، از باغ سلب مالکیت شود. پشنهاد قانون آن را به خانه ی مردم ببریم.

- در طرح جامع تهران و شهرهای بزرگ به هیچ تغییر کاربری اجازه داده نشود.

- شکل طبیعی جویبارها را به کانال سنگی و بتنی تبدیل نکنیم.

- تفکیک زمینهای کج و کوله را نپذیریم. فقط با تجمیع زمین ها و طراحی مجموعه ای کارمی کنیم.

- خانه های قدیمی را کلنگی خطاب نکنیم. اگر هم باید تخریب شوند جای آن را چیزی نمی سازیم و سبز می کنیم.. قانونش را به مجلس معرفی کنیم.

- قانون خارج کردن کارخانه ها از بافت شهررا در مجلس به تصویب برسانیم.

- ادارات به مکان فعالیت تولیدی نقل مکان یافته و از تهران خارج شوند و تنها یک نمایندگی از آن ها در پایتخت باقی بماند.

- آیین نامه ی 60% سطح اشغال و دو متر پخی اش را دور بیندازیم.

- ثبت اتومبیل بیشتری را در پایتخت نپذیریم مگر دربرابر خارج کردن دو ماشین فرسوده.

- دو طبقه کردن بزرگراه ها در خدمت تولید و واردات اتومبیل های شخصی است. بر علیه آن، حمل و نقل عمومی و ریلی را پیشنهاد کنیم.

- قطار هوایی را بپذیریم و جائی که ساختنش دست و پاگیر نیست بلافاصله در دستور کار قرار دهیم.

- اتوبوسرانی را دوباره عمومی کنیم و سازمان رانندگانش را در برنامه ریزی دخالت می دهیم. برایشان خط ویژه میسازیم.

- پارکینگ های عمومی کوچک محله ی بسازیم.

- پمپ بنزین کوچک عمومی وابسته به شرکت نفت درست کنیم.

- باغ ها و قنات ها را احیا کنیم.

- مجوز ساخت فقط به مهندس معمار و مهندس سازه داده شود نه به کارفرما.

- پیمان کارانی که به بدنه ی نهادهای دولتی چسبیده اند و از خود نهاد ها نیرومندترند را جمع کنیم: پیشنهاد به خانه ی مردم و هیات دولت.

- تصویب پروژه ی ساختمان مشروط به ارائه ی محاسبه ی پرت حرارتی و انتخاب مواد ساختمانی، استفاده از شیشه های دوجداره و پانل های آفتابی و فضای سبز و پارکینگ های خصوصی و عمومی باشد.

- طراحی شهرهای اقماری جدید بر مبنای محیط زیست بوده، منظور از بهینه سازی زمین، صاف کردن تپه ها و پر کردن جیب های گشاد نباشد.

- سود ساخت و ساز پیمن کاران در ازدیاد طبقات نباشد.

- شهرداری مستقیما در خانه سازی برای مردم شرکت کند.

- خدمات به دست بخش خصوصی سپرده نشود که بعد مجبور به کنترل و جریمه و خلع ید باشیم.

- مردم و سازمانهایشان در طراحی و توضیح پروژه های تجمیعی دخالت کنند.

کار گروه هایی برای تدوین چنین طراحی شهری، طرح جامع و باغسازی و فضای باز و عمومی و ساخت و ساز تجمیعی در مناطق کم تراکم، فضاهای بازی و فراغت در بافت محله ای و غیره تشکیل شوند.

- برای آیین نامه های صنفی از قوانین صنفی جوامع معماری کشورهای دیگر استفاده کنیم

- قانون را موظف به دفاع اوتوماتیک از آن بکنیم.

- قرار داد کار تمام و کمال بسته شود. فاز یک، فاز دو و نظارت بر فاز سه. در صورت لغو باقی کار یا عدم درخواست هرکدام از فازهای بعدی، کارفرما جریمه ای معادل 25% درآمد آنها را پرداخت می کند. (قوانین جامعه ی معماری مهندسی ایتالیا)

- بدون رضایت و امضای طراح، کارفرما نمی تواند پروژه را به طراح دیگری بسپارد و شهرداری نیز این تغییر را بدون روال رسمی و موافقت مهندس معمار نمی پذیرد.

- کارهای مهم (؟) از عهده ی مهندس سازه خارج و فقط مربوط به مهندس معمار باشد.


میراث فرهنگی

به ما معماران مربوط می شود. خبر رسیده که یک موزه ی شهر ناپل ایتالیا ورشکست شده و فرا خوان داده اند بیایید ببرید. در میان اشیاء آن، مجسمه های شهر سوخته دیده شده (با چشمان طلائی؟ در آن زمان که ذوب فلزات آغاز نشده بود!) که در مدارک ایرانی شهر سوخته ندیدم. اگر راست باشد، این اشیاء چگونه به ناپل رسیده اند؟ میدانیم باستان شناسان ایتالیایی به آن جا رفت و آمد داشتند و دارند. آیا سفارت ایتالیا هم می دانست؟ آیا همین دلیل شد نورپردازی پارسه را به اتریشی ها بدهند در حالی که نورپردازی روم باستان بسیار جالب توجه است؟ جامعه ی مهندسان معمار باید دارای یک کمیسیون و نماینده ی آن در مدیریت سازمان میراث فرهنگی دارای رای باشد. از جیرفت چه می دانیم؟ آیا همان آراتــّـا هست که در متون سومر به آن اشاره شده است؟ برای شناخت تاریخ تمدن بشر شناخت جیرفت لازم است اما اشیاء آن در سراسر دنیا پخش شد. همان طور که اشیاء غاری نزدیک پل دختر برای چند سال به تاراج رفت و تعداد کمی از آن به موزه ی ایزد خواست، ،فلک الفلاااااااک!! رسید که تا چند سال پیش نوشته های هخامنشی اش ترجمه نشده بود. در ضمن وقت آن رسیده که از جمله پردازی و غلو و تعارف و هنر سخنوری retorica بیرون بیاییم. در مجلس، نمایندگان بجای حل و فصل سریع مشکلات مردم، اغلب برای هم سخنرانی و نطق غرا می کنند، در حالی که می توان مانند رئیس جمهور به آسانی گفت " لایحه ای بدهید علیه کسانی، از فرماندار به بالا، .... که هنگام ریاست و مدیریتشان پولدار شدند و قال قضیه را بکـّنـیم!". راستی، قال یعنی چه؟

ترجمه و تصویر پردازی کتاب های معماری، تاریخ تمدن و درسی.
کتاب های گوناگونی که به ما مربوط می شود ترجمه و تالیف شده است. دانشجویان معماری به دنبال کتاب مرجع هستند. ما باید در آن دخالت کنیم تا مترجمی بجای افلاطون ننویسد پلاتو، یا بجای تیمور لنگ، تامرلان. اینک می توان کتاب و بوی خوش کاغذ آن را با تصاویر اینرنتی ترکیب نمود. نمی توان کتاب را در اینترنت مطالعه کرد. نمی توان کتابی را با تمام تصاویر مربوط و رنگی به چاپ رساند. اما مثلا هنگام مطالعه ی کتابی مانند تاریخ اجتماعی هنر، آرنولد هاوزر، یا انسان خود را می سازد، گوردون چایلد، پیچیدگی ها و تضاد ها در معماری رابرت ونتوری، مبانی جامعه شناسی هنر، تالیف و ترجمه ی علی رامین، تاریخچه ی تقریبا همه چیز، ترجمه ی محمد تقی فرامرزی، یا موزه ها ی مهم دنیا، از جمله موزه ی بغداد و ای داد که پیش از تاراج نتوانستیم نگاهش بکنبم، تاریخ تمدن ملل، همگی در سی دی هایی گردآوری و فراهم شود تا در کنار کتاب و کتاب خوانی در خانه و در کتاب خانه ها مورد استفاده ی مناسب قرار بگیرند.

میتوانیم پارسه را بسازیم. یعنی همانطور که رفته رفته ساخته میشد و منجنیق ها و جراثقال ها مانند خرچنگ های غول پیکر روی ریل جابجا می شدند و سرستون ها را بدون لنگر روی ستون های بلند می گذاشتند، چوب تنه ی درختان سدر از لبنان فرا می رسیدند، ساخته و پرداخته شده و روی بدن حیوانات سرستون ها کار گذاشته می شدند و سقف ساخته میشد. معماران جوانی که در رندرینگ توانائی بسیار زیادی دارند می توانند تیمی درست کرده و به این کار بپردازند. پولش با من! با ریاست، با وزارت، با کتابت، با دانشگاه! با دانشگاه آزاد. با شترمرغ. نه شتر است نه مرغ. نه خصوصی است نه دولتی. اما بالاخره گوشتش را کسانی که بتوانند می خورند.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری