:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
يكشنبه، ۲ مهر ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
طنز؛ نکته هایی در باب "معمار اسمی" شدن

Soheyl Karagah سهیل کارآگاهدرس دوم: از بوقچی استفاده کنید تا توی چشم بمانید!"پی.تی. بارنام" –شومن مشهور آمریکا- را در تاریخ کنتیکت (ایالتی در شمال شرقی ایالات متحده)، بیشتر به سبب مهارتش در اجرایی زندۀ برنامه های سیرکش می شناسند؛ اما بهتر بود او را به سبب ابداع یکی از مهمترین استراتژی های رسانه ای بشناسند. این استراتژی که به اختصار "حمایت رسانه ای از یک جریان یا شخصیت (حقیقی یا حقوقی) به منظور مشهور کردن کردن آن (یا او)" نامیده می شود، شامل توی بوق کردن اخبار واقعی، شبه واقعی و بالقوه واقعی در مورد برنامه ای است که ما می خواهیم بلیت هایش تا دانۀ آخر به فروش برسد.

بارنام با چنین طرز فکری، یک میمون و دو انسان را از گمنامی به اوج شهرت رساند: یکی چارلز استراتون –هنرپیشه- که به دلیل کوتاهی قد، هیچ کس برایش آیندۀ خوبی متصور نبود؛ اما استراتون زیر سایۀ بارنام قد کشید و برای خودش شهرتی درخور دست و پا کرد. دیگری، جنی لیند –خوانندۀ اپرا- که بعد از شهرت، نقش بارنام را نادیده گرفت؛ اما خیلی زود از یادها رفت. لیند تصور می کرد که خودش "مشهور شده است".؛ در حالی که بارنام و تیمش وی را "مشهورش کرده بودند".
این موضوع شاید شما را به یاد جملۀ مشهور دانش آموزان (و البته دانشجویان) بندازد که: "من بیست گرفتم"؛ در حالی که دانش آموزان ضعیفتر حقیقت را به خوبی می دانند؛ آنها می گویند "استاد به من نمرۀ پایین داد". بنابراین لیند مثل دانش آموزی می ماند که قبلا شاگرد زرنگ بوده؛ اما بعدها تبدیل به شاگرد تنبل کلاس شد.
به نظرم سرنوشت لیند درس عبرت بزرگی است که نقش چنین پدیدۀ رسانه ای و نقش پدرخواندۀ بوقچی (و شاید مادرخوانده) را در زندگی حرفه ای خود ندیده می گیرند؛ همانطور که پیشنیۀ استراتون برای خیلی از ماها، می تواند انگیزه باشد؛ حتی ما باید آنقدر عاقل باشیم که از مشهور شدن یک میمون هم درس بگیریم.
در یکصد سال اخیر، تاریخ نمونه های دیگری از چنین پدرخوانده های بوقچی، را ثبت کرده است؛ به غیر از بارنام، ریچارد برنسون (مؤسس و مالک کمپانی همه فن حریف "ویرجین" که این روزها شایعۀ دروغین هواپیماهای کف-شیشه ای اش را می شنویم) در این عرصه فعال بوده است؛ البته بهتر بود به جای پدرخواندۀ بوقچی، از عبارات برازنده تری مثل استعدادیاب و یا مدیر رسانه ای برای اسم گذاری این اعضای صنف استفاده می کردم. امروز عرصه های هنری، ورزشی، اقتصادی، صنعتی، سیاسی، اجتماعی و حتی تاریخ و فلسفه، بدهکار این قشر زحمتکش است.
در این باب، به نظر می آید که چیزی که باعث شهرت می شود، پول زیادی است که گیر آدمها می آید. اما این فرایند (که در ابتدا پول در دست شخصی جمع می شود و سپس کلونی پول، شهرت سازی می کند) گاهی برعکس اتفاق می افتد. این یعنی افرادی هستند که استراتژی پیشرفت را بر این مبنا می نهند که اول کسب شهرت بکنند و سپس شهرت را به مثابۀ آهنربای پول به کار گیرند. در این زمینه، نوشتن کتاب، پیشنهاد خوبی به نظر می رسد. خالق داستان های هری پاتر، نمونۀ موفق در نوع فرایند است که کسب شهرت از طریق نویسندگی، در عرض یک دهه او را از شرایط بد اقتصادی به میانۀ جدول فهرست ثروتمندان جزیره بالا آورد. به عنوان یک معمار، شما می توانید کتابی بنویسیدتا بتوانید احتمالا آینده تان رو زیر و رو کنید. در فصل اول کتاب، می بایست دربارۀ قطع نوار ناکامی به واسطۀ یک اتفاق در زندگیتان بنویسید. طّی این اتفاق، شما متوجه رفتاری خاص در طبیعت پیرامونتان می شوید که بقیه از کنار آن بی توجه می گذرند؛ شما از این اتفاق در طرحی که به شدت درگیر آن هستید، استفاده می کنید. شما و طرحتان به خاطر همان ایده، مورد توجه و تحسین قرار می گیرد و همان می شود سکوی پرتابتان. در فصول بعدی کتاب، مرتب باید روی همین دید معمارانه مانور داده شود؛ اینکه شما با چشم معمارانه تان از پدیده ها و مفاهیم ساده ای که مردم و دیگر طراحان آنها را پیش پا افتاده و بی ارزش می دانند، نمی گذرید؛ چشمی که دیگر با تجربه است و تربیت شده تا صرفا خوراک بصری برای آن ذهن خلاقه فراهم آورد. کروکی ها و وشته های دستی، عکس با آدمهای مهم و احیانا جداول و نمودارها بار محتوایی کتاب را زیاد می کنند. نوشتن دربارۀ آنهایی که برای گرفتن پروژه، برنده شدن در مسابقه، گرفتن حق الزحمه به پایشان افتادید، توصیه نمی شود. به خصوص که پدرخوانده های بوقچی وطنی ما برعکس بارنام و برنسون، دوست دارند "راهبران راهبردی گمنام" بمانند؛ اگرچه از اینکه مانع از هدررفتن استعداد ناب طراحی معماری می شوند، در دل، خوشنودند. در پایان کتاب، "تقدیم" فراموش نشود.
اگر از ماهیت ابزارهای نوین معماری که دوست دارم آنها را سینث‌سایزرهای عرصه معماری (نظیر فتوشاپ، سه بعدی سازها، موتورهای رندر) بنامم، بگذریم و فراتر رویم، شاید امر بر ما مشتبه شود که ما می توانیم به تنهایی و با تلاش و کوشش مستمر، همراه با مطالعه زیاد، معمار خوبی شویم؛ اما من از این ماجرا، نتیجه گیری متفاوتی دارم؛ اتفاقا هجوم این ابزارها، نیاز ما را به والدین سایه دار که بتوانیم زیر سایۀ آنها رشد کنیم بیشتر نشان می دهد. به نظرم ما بیش از آنکه تحت تأثیر جوّ طراحی پارامتریک و خواندن کتاب هایی در باب معماری دیجیتال قرار بگیریم، نیاز داریم که یتیم نمانیم.
پس به سبک مؤسسات کنکوری می گویم که همین حالا اقدام کنید؛ چون اولا فردا خیلی دیر است؛ ثانیا دست زیاد است؛ ثالثا پروژه زمانبر است و در آخر، ظرفیت پدرخوانده ها هم حدی دارد.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری