:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
سه شنبه، ۴ مهر ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
4 آذر، روز تولد داریوش، محمدامین میر فندسکی

Farrokh Bavar فرخ باوریک مرد بزرگ از ایده ها حرف می زند. یک مرد بزرگ مشکلات بزرگ نیز دارد و با رنج های بزرگتری دست و پنجه نرم می کند. رنج هایی که تمام توانایی ها و ضعف های مرد بزرگ را به مبارزه می کشاند و مرد بزرگ نمی تواند شانه خالی کند. شانه های مرد بزرگ گرد نیست. اما آیا تضادهای درونی یک مرد بزرگ به همان نسبت بیشتر و نیرومندتر است یا این که مرد بزرگ کامل تر و هماهنگ تر است؟ نمی دانم....

...اما به دنبال این هستم که داریوش، محمد امین میرفندرسکی، با آن همه فراز و نشیب زندگی و مبارزه و خلاقیتش، چه بود؟ که بود، جمع اضداد بود؟ همه چیز بود؟ یک روانشناس حساس می تواند در هر شخصیتی یک سنتز پیدا کند. ذات او را بیابد. وگرنه انسان در میان جنبه های بسیار زیاد و نیرومند شخصیتی مانند داریوش میرفندرسکی گم می شود و دیگران را هم اگر گمراه نکند به جایی هم نمی رساند.
کتاب دکتر میرفندرسکی در باره کاشیکاری ایرانی، با عکس های بسیار نفیس و زیبایی که با همکاری فرخ زنوزی تهیه کرد و به کمک استادی ایتالیایی در دانشکده ی معماری فلورانس و سهراب، پسر دائی اش به چاپ رساند، با این جمله آغاز می شود: این چه افسونی است؟ quale magia è questa?.
چه انسانی پشت این جمله پنهان بود؟ منطقی یا رومانتیک؟ او به دنبال درک و نشان دادن معمای بزرگ روح و ذوق و سلیقه و شعر و وزن و حکمت کهن در سرزمین بلند ایران بود، اما در وحله نخست او چگونه به این موضوع نزدیک می شد؟ با دید دل؟ یا با استدلال؟ با منطق؟ هنگام ترکیب این دو جنبه اصلی، قطب نما در دست کیست؟ آیا می توان این همه زیبایی و لطافت را با قدرت استدلال دید و تصور کرد؟ او می خواست راز زیبائی افسونگر دورنمای یک گنبد کوچک فیروزه ای را، در میان رنگ و بوی باغ سبز، روی متن کوهسار سنگی بنفش بگشاید و بیان کند. چرا انسان در برابر چنین منظره ای از تعامل معماری و طبیعت شگفت زده می شود. زیرا که منطقی است یا به این دلیل که حساس است؟
پس نمی شود برای معرفی و شناخت چنین شخصیتی، تاریخ زندگی و کارهایش را فهرست کرد. این کار را کسی می کند که به کنه روح آن شخص پی نبرده باشد. اما، بالاخره، لازم است روزنه ای بیابیم تا از آنجا به درون روح او سرک بکشیم و افسونی که میرفندرسکی با آن سخن را در آن کتاب آغاز کرد همان روزنه است. آن کتاب زیبا را دوباره معرفی کنیم. اصل نوشته به فارسی بود و اگر هنوز به فارسی چاپ نشده، کاش بشود و تمام آنچه که در چاپ ایتالیایی حذف شد دوباره احیا شود. اگر نمونه ایتالیایی آن کمیاب و نایاب شده کاش تجدید چاپ و ماندگار بشود. آن کتاب کوچک، روح شاعرانه و لطیف معماری و معمار ایران را در خود نهفته دارد... و یک روح شاعرانه، همانقدر لطیف است که شکننده. این روح و آن معماری امروز درهم شکسته، پایمال شده است. لگد مال شده است و پزشکان معماری در سوگ آن قلم فرسایی می کنند، گاهی برای تجدید حیاتش نسخه می پیچند...؛ اما این به ما چه؟ "میراثمان را از دستشان می دهیم، غصه اش را هم بخوریم؟". این جفا چنان تضادی را در دل و جان هر انسان حساس و دانا بوجود می آورد که او را از درون می جود و می خورد. میرفندرسکی گرچه با طنز نیرومندش با این تخریب مبارزه می کرد اما بسیار نیز غصه می خورد و داد می زد "مگر ممکن است؟" و بدبختانه ممکن بود!
داریوش میرفندسکی می بایست بیشتر از دیگرانی که در فرهنگ و زبان و تاریخ غرب درس خواندند و با نشان و مدال به کشور برگشتند غرب زده شود. اما چنین نشد. او و همسرش فتانه نراقی، از بهترین شاگردان پروفسور فلورانسی لئوناردو ریچی که شهرتی جهانی داشت، بودند. اما او عاشق معماری و شعر و ادب و رنگ و بوی ایرانی و فارسی بود و دلش از این همه جور و نا مهربانی می سوخت. با دلسوزی و نگرانی برای شناساندن و پاک نمودن آن همه میراث زیبا از الحاقات بی بند و بار تاریخ مبارزه می کرد و برای تجدید قوا پیوسته به دل تاریخ و طبیعت باز می گشت. به دنبال کشف و شهود راز زیبایی کاشی ایرانی می گشت، حس رنگ آن را زیر نوری که از لابلای شبکه ی پنجره ی سفالین بر آن می تابید با عکس ثبت می کرد. نقش ها و نگارها و ریزه کاری های استادانه را در فضای معماری برجسته و برملا می نمود. تداوم شاعرانه و حکیمانه ی معماری فلات بلند را، پشت به کوه های سنگی، لا بلای دره های سبز، کنار کاریزها، زیر آسمان پاک و در دل تاریخ کهن را بازگو می نمود. روی ریزه کاری بسیار مکث می نمود و زیبایی را در جزئیات جستجو می کرد.
دانشکده ی معماری فلورانس ما را به دیدن و نه تنها نگریستن عادت داده بود اما او بیشتر از دیگران قادر بود نکته هائی را ببیند که زیر چشم همه بود. در باره ی راه های سفید و خاکی ایتالیا می گفت تصور کنیم راه های سفید پشت سر مونالیزا در تابلوی داوینچی آسفالت بودند! از ورود آرام آب در مظهر قنات حوض باغ فین کاشان، که به حوض زمان می مانست، لذت می برد و بر مجسمه های باغ های بزرگ اروپایی که در حالتی احمقانه آب از دهانشان به بیرون می جهید، سخره می گرفت. او در برابر هیچ منظر و موضوعی ساکت نمی ماند و همیشه حرفی حکیمانه و شوخ برای گفتن داشت. قدرت طنز او در قدرت دانش او بود. قدرت دانش او باعث می شد پیوسته موضوعات و تجربیات و مفاهیم تاریخی و طبیعی و ایدئولوژیک را از تمام دنیا با هم مقایسه کند و هر بار این کار را به نتیجه و به یک سنتز برساند و به دنبال ذات آن باشد. در تمام این کنکاش و جستجو و مقایسه ها به دنبال هدف غایی بود که انسان مرکز و بطن آن باشد.
همین موضوع، که داریوش میرفندرسکی ذات یک اثر تاریخی و معماری کهن را از محاصره ی طبیعی کلات نادری برداشته، پرداخت می کند و پشت به کوه سنگی مشهد در منظر دید میلیون ها نفر قرار می دهد، و برنامه آن را طوری تنظیم می کند که میلیون ها نفر ایرانی و غیر ایرانی، مسلمان و غیر مسلمان بتوانند راحت و رایگان از بخش های مهم این گنجینه بازدید کنند و در دل تاریخ فرو روند نتیجه ی همان توجه، درک و احترامی است که او نسبت به تاریخ و معماری ما داشت. او و فتانه از هند تا سوویلیا را دیده بودند. سبکی، ظرافت، چشم انداز، اندازه و میزان معماری کوردوبا و الحمرا او را شگفت زده کرده بود و تمام این ظرافت ها و جزئیات را با تکنیک و فن آوری کتابخانه آلبرت هال لندن یکجا در خلق زوایا و جزئیات موزه ی بزرگ خراسان با دقت و وسواس به کار می گرفت. به فضای خالی در این موزه همانقدر اهمیت می داد که به فضای پر آن، و توانست مسئولان را نسبت به این ماهیت شرقی متقاعد کند. اشراق را می شناخت و به اهمیتش در معماری آگاه بود و آن را نشان می داد. وسواس او شاید در انتخاب بهترین سنگ برای نمای موزه ی بزرگ، در جنس و رنگی که در برابر کوه سنگی مشهد مناسب و با وقار باشد بهترین نتیجه را نداده باشد اما این از بی مهری و عجله ی دستگاه ها بود زیرا آنجا که لازم بود وقت نمی سوزاندند عجله ای نداشتند و آن جا که معمار به زمان و بررسی بیشتر نیاز داشت، عجله می کردند.
او در کار معماری هر موضوع و مطلب کوچکی را زیر ذره بین دانش تاریخ می برد و تا ته و تویش را بیرون نمی آورد رهایش نمی کرد و آرام نمی گرفت و آن را به یک نتیجه اصولی می رساند.... و یک نمونه اش کار او پروژه ی باغ شاهزاده در ماهان است. درخت را احترام می گذاشت مثل این که بر تاریخ و بر کار انسان ها شهادت بدهد و همین موضوع کافی است تا بتوان او را با دیگران مقایسه کنیم. خشک شدن یک کاج بلند برایش سئوال و غصه بود اما تمام کاج های بلند و کهن باغ جهان نمای شیراز پس از مرمت خشک شدند و کسی گریه نکرد. داشتیم صحبتمان را ادامه می دادیم اما او روی برگرداند و رفت و این رشته گفتگوی هنر و شعرو انسان و تاریخ و طبیعت را پاره کرد.


P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری