:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
پنجشنبه، ۵ مرداد ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
طبــیـعت و انـــسان و مـعـمـــــاری(بخش 1)

Farrokh Bavar فرخ باورمهر 87- دانشگاه آزاد اسلامی، معماری
مدرس: فرخ باور
تاریخ تمدن بشر را ورق نزنیم. نه سر دارد و نه ته. سنگ بزرگ برداشتن است. اگر هم به این کار دست زدیم بدانیم خطرش اینست که یک آلبوم بزرگی را بازمی کنیم که عکاسان زیاد دارد و اغلب عکس ها را از درون بستر واقعی اش بیرون آورده مجرد و انتزاعی می کنند. مثل این که اندیشه ی ابن خلدون تونسی در باره ی شهر و عصبیت را از بستر تاریخی اش جدا کنیم و بدون اشاره به وضعیت خشکسالی درموریتانی و شورش سپاه اسلام در دربار خلیفه ی اموی در اندولس و تخریب قصرالزهرا که بزرگتر و زیباتر از الحمرا بوده و بحران حکومت اسلام در اسپانیا را آغاز نمود، شهر او را بازگو نمائیم.*

ما به دنبال دلیل هستیم نه ظاهر امر، و آن را در روند تغییر و تحول می یابیم و اجبارا از رویداد های تاریخ نیز درس می گیریم.
مطلب درس طبیعت انسان معماری ارتباط تنگا تنگی با روند دیالکتیک میان این سه متغییر دارد، مانند یک فیلم سینمائی است که اقتصاد، شیوه ی معیشت، دلائل شکل گیری قدرت و مهاجرت و جنگ اساس آن را تشکیل میدهد. بنابراین میتوان چندین نمونه اختیار کرد، آن را باز کرد و متغییر های طبیعی و اقتصادی و انسانی و معماری اش را توضیح داد تا متدولوژی بررسی و دیدن و درک جا بیفتد و هر کسی، به ویژه معماران- مدیران بتوانند مسلح وارد تاریخ شوند، آن را ورق بزنند و باز بنویسند. به هر حال، متغیرهای این معادله را در نظر بگیریم و بسط دهیم. طبیعت را در چرخش و تغییرات پی در پی دوره ای اش، بنابرفعل و انعالات زمین شناسی و طبیعی اش بشناسیم. اثرات مستقیم آن را بر روی جوامع بشری روستایی و شهری و تغییر امکانات زیستی و بومی و شیوه ی معیشت و تولید و تنظیم زندگی انسان ها، و تشکل قدرت مذهبی سیاسی از بطن اجتماعات کوچک دوران طولانی یخبندان به بعد دریابیم. آنگاه تغییرات پیوسته ی روستا و شهرو شکل معماری و کالبدی و نظم و بی نظمی فضاهای معماری آن را در مکان ها و زمانهای گوناگون ببینیم. این مساله هم روشن باشد که تاثیر پذیری یک طرفه نبوده و همان طور که تغییرات طبیعت در فرماسیون انسان و جامعه ی او موثر بوده، انسان نیز طبیعت را به نفع خودش تغییر داده و جائی روی زمین خاکی وجود ندارد، بجز جزیره های مرجانی که تازه متولد شده اند، که انسان آن را در دوران طولانی چند صد میلیونی وجودش، دستکاری نکرده باشد.
در کتاب "انسان و تکاملش" شمال شرقی قاره ی آفریقا را به عنوان نخستین مکان به وجود آمدن انسان ارکتوس erectus مطرح می کند. توضیح می دهد که پس از تداخل اقیانوس هند در این قاره و به وجود آمدن شکاف دریای سرخ، حدود پانزده میلیون سال پیش، ارتباط موجودات ماقبل انسان با قاره ی آسیا قطع میشود. در دوران چهارم تمام شمال آفریقا پوشیده از جنگل و مرداب بوده و هیچ موجود ماقبل انسان، که به قول اتولوگ هلندی، Kortlandt شنا نمی دانسته نمی توانست از این مکان به طرف غرب بیرون بروند. اما در آفریقای شرقی محیط زیست و پوشش گیاهی تغییر می کند و مراتع پر درخت و چمنزارهای جنگلی به وجود می آید .دراین شرایط محیط طبیعی زیست، آخرین بازمانده های میمون های پروکنسول مجبور می شوند دستهایشان را آزاد کنند و سر پا بایستند تا بتوانند از آن ها برای حمل غذا و آب نوشیدنی استفاده کنند. این، در دوران پلیوسن از هفت تا پنج میلیون سال پیش، آغاز استفاده از دستهاست که در مراحل بعدی از آن ها برای بکار گرفتن ابزار و ساختن آنها و وسائل جنگی استفاده میکند و در نتیجه مغز آن ها نیز به همان اندازه رشد می کند و روان آنها چیزهای تازه فرا میگیرد.
ما پس از چند میلیون سال به فلات ایران آمده هنگامی است یخچال های بزرگ ذوب میشوند و پس از آن، سطح دریای مازندران بسیار وسیع و چسبیده به دریای سیاه است و بنابراین، ارتفاع سطح آن برابر با سطح دریا بوده. نمک کویرفلات ایران می تواند آخرین بازمانده های ذوب یخ چال های نیم کره ی شمالی در 15000 – 20000 سال پیش از میلاد مسیح باشد اگرچه واسیلی یان، عضو آکادمی علوم اتحاد شوروی سابق در داستان- تاریخی " چنگیز"، از قول یک ضرب المثل فارسی می گوید نتیجه ی شوری اشک مادران و زنان و خواهران مردانی باشد که مغولان در ایران به قتل رسانده بودند. آیا با استعاره هم می توان واقعیت را تغییر داد نمی دانم، اما تا منظور از واقعیت چه باشد. اگر استعاره واقعیت را تغییر ندهد، شعر یا موسیقی هم نمی توانند؟ عشق هم نمی تواند؟ اگر وارد فلسفه شدیم همین جا صبر می کنیم و به مطلب خودمان بر می گردیم.
متغییرهای طبیعت و جامعه ی انسانی دائم در حال تغییر بوده و بر روی هم متقابلا اثر کرده اند. جامعه ی انسانی در تمدن رودخانه ای، در هلال سبز حاصلخیز بین النهرین، کنار ماورالنهر و امو دریا و سیر دریا، کنار رود سند و رود زرد، در تمدن آبیاری مصنوعی در فلات ایران با شکل حکومت متمرکز، و یا در تمدن دریایی به شکل دولت – شهرهای غیر متمرکز در جزایر کرت و قبرس، فنیقی ها در لبنان کنونی و در یونان رشد کرد. تاریخ توسط رشد فنون، اختراعات و اکتشافات پیش رفت، جمعیت زیاد شد و مهاجرتها آغاز، و جنگ ها در گرفت، امپراتوری ها شکل گرفتند و تماس ملل گوناگون با یکدیگر یا مانند ایرانیان با یونانیان در هم کم اثر بودند، یا مانند ملل دیگر در هم مستهیل شدند و سنتز تازه ای به وجود آوردند. سپس امپراتوری ها نیز نابود شده، واپسگرائیها و دوران سیاه اروپا آغاز شد. اما تاریخ هیچگاه از فعل و انفعال باز نماند و اسلام جان مایه ای تازه به درون اروپا وارد کرد.
شهرهای فئودالی قرون وسطی، جمهورهای دریایی در ایتالیا مانند جمهوری ونیز و جنوا و پیزا و سپس، امپراتوری های جدید و مدرن مانند پرتوگال و اسپانیا و هلند و انگلیس و آمریکا دنیا را به استعمار و استثمار کشیدند و تا به امروز روند پیوسته ای را شکل میدهند که به خط مستقیم پیش نرفته، پیوسته تخریب شده و تمدن بشری بارها به قهقرا پرتاب شد، اما چند قانونی اساسی باعث شد تاریخ تمدن انسان به پیش برود. داستان بسیار دراز و کار مشکل، اما کار ما فرا گرفتن شیوه ی دیدن و بررسی است که بتواند در یک متدولوژی منسجم شود. یک متدولوژی بر اساس قیاس میان شواهد، تلخیص قواعد و دریافت قوانین رشد و تغییرکمی و جهش های ناگهانی و کیفی، و نتیجه گیری. بنابراین به شناخت مثالهای زیاد نیاز داریم و اینجا با چند مثال آغاز می کنیم. و این فقط یک کالبد شکافی است، میخواهد یک رادیولوژی باشد و راه حلی را پیش بینی نمی کند. کسانی که فکر می کردند می توانند راه حلی معمارانه برای معضلات جامعه ی طبقاتی و شهرهایش ارائه کنند وقتی که به عاقبت تراژیک جنبش انقلابی مزدک در ایران ساسانی 550 حدودا و توماس کامپانلــّا در جنوب ایتالیای 1400 یا اوون انگلیسی دوره ی صنعتی، یا تجربه ی شهر های دولتهای سوسیالیستی فکر کردند همه در خدمت شهر سرمایه داری و مکانیزم های آن در آمده کوشیدند آن را حک و اصلاح کنند اما، خود به خود بازهم مساله ی اصلاح پذیری یا ناممکن بودن اصلاح نظام سرمایه داری و شهرهایش را پیش کشیدند .

باغ ایرانی و باغ ژاپنی.

تفاوت میان طراحی و تفکر این دو نوع باغ، هندسی ایرانی و طبیعی ژاپنی را هر چشم غیر مسلحی می تواند ببیند، و تو گوئی آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است و ما می گوئیم تفاوت را می بینیم اما دلیل اش در کجاست؟ چرا باغ های ژاپنی فلورآل و طبیعی بوده و فضاهای خالی بوجود می آورد تا پر از شن و ماسه و شیار دارش کند، اما باغ های ایرانی هندسی بوده و خاک خالی را به گل و گیاه و عطر تبدیل می کند، و چرا برعکس، در و پنجره های ژاپنی هندسی و ساده و مات و بی رنگ و جدی اند در حالی که ارسی های ایرانی فلورآل و طبیعی و شوخ و رنگارنگند و احساساتی دور دست را تداعی می کنند؟ چگونه این دو تفکر نگهان وارونه می شوند؟ چرا قالی چینی خالی است و قالی ایرانی پر؟ آیا علیرغم تظاهری دگرگون و برعکس، مکمل همدیگر نیستند؟ در اصل یگانه نیستند؟ و آیا این طور نیست که انسان در جاها و مکان متفاوت طبیعی همیشه کوشیده تا تعادل و هماهنگی و تناوب بوجود بیاورد؟ جائی را که پر و سبز بوده خالی کرده و شن ریخته، اما جائی که خاک خالی بوده را پر از سبزه کرده؟
باغ ایرانی عموما بستری صاف داشته و به عنصر خاصی بستگی ندارد مگر آفتاب، مگر خیال، مگر سراب، و بنابراین ماهیتی انتزاعی پیدا میکند که طراح با استفاده از اندازه و تناسب و هندسه و نور و آفتاب و راه مصنوعی آب آن را طراحی میکند. هنری کوربن شرق شناس فرانسوی ( کتاب ابن سینا و تمثیل عرفانی) می گوید عالم خیال با واقعیت بیگانه نیست، بل که به یک معنا عینی هم هست و وجودی است که میتوان آن را حس کرد. در برای توصیف عالم خیال اسم آن را عالم فرشتگان گذاشته بود، که در آن عالم، جسم تجرید پیدا می کند و امر مجرد مجسم می شود. این رمز کلیدی برای درک معماری اسلامی است. هندسه نیز داستانی دراز در ژرفنای تاریخ این منطقه دارد از فلات ایرات تا تمدن رودخانه ای میان- رودان و سومر ها و مصر. در طول حکومت هزاران ساله ی سومر ها هندسه پایه گذاری شد و بسیار رشد نمود. گوردن چایلد در کتاب "انسان خود راآفرید مفصل آن را توضیح می دهد. آنها غلات را در مخزن هایی دراز با مقطع ذوذنقه نگهداری میکردند و در طول سال مصرف میکردند. برای تنظیم برنامه ی مصرف یک ساله مجبور بودند کاهش حجم آن را محاسبه و در پیش بینی ها منظور کنند. فرمول های پیچیده ی به دست آمده آغاز هندسه را نشان میدهد. به همین گونه نیز اختراع ساعت آبی است. استوانه ای فلزی، یا یک مخروط فلزی در مصر باستان، با سوراخی مشخص در کف. مدت زمانی که برای پر شدن این حجم لازم بود را یک واحد زمان محسوب و آن را در گردش شبانه روز تنظیم می کردند.
یک پژوهشگر آمریکای شمالی نشان می دهد که تناسب و حالت و فاصله میان اهرام ثلاثه ی جیزه عکس برگردان سه ستاره ی کمربند جبار یا اوریون هست که مصری های باستان می پرستیدند. علم هندسه و تناسب و فضا و ستاره شناسی از مصر و سومر تا ایرانیان پارسه و مراغه و خیام. اندازه های هرم خئوپس گویا ضریبی از ذرع مقدس مصری است که در ارتباطات نجومی است. آن چه که به عدد پی گرک، پی یونانی یا فی یونانی و رادیکال 2 شناخته شده در مصر باستان به کار گرفته می شده.

قنات نقش اصلی در زندگی باغ دارد و جای آن را تعیین می کند، و قنات جای خاص خودش را در کوهپایه داشته و مظهر آن آغاز مکان باغ و شهر است. تاریخ قنات در تاریکی تاریخ تمدن آبیاری مصنوعی گم میشود و ما با چراغ قوّه در تاریکی به بدنبال آن می گردیم. اما درجایی که رودخانه ای باشد شاخه های مصنوعی آن مانند مادی های زاینده رود جای قنات را می گیرد و در شکل گیری شهر دخالت می کند. عطر و بو، چهار فصل و چهار باغ و تنظیم خاص هندسی آب در باغ ایرانی آرامش دارد و گذر زندگی و آرزوهای سعادت را تداعی می کند.
اما باغ ژاپنی شکل و تناسب خاص هندسی ندارد زیرا طبیعت غنی، پر شیب و فراز و پر باران و مرطوب اما تنگ است و آنقدر بهانه به دست طراح میدهد که او نیازی به انتزاع و تجرید و هندسه و تناسب و اقتباس از قواعد آسمان و صورت های فلکی نداشته باشد. می چرخد و می پیچد و سنگ است و آب و شن و سبزه و چوب که آزادانه به هر جهتی میرود و شکل و شمایل و حالت خاص خود را می یابد. ژاپن تمامش سبز است و ایران تمامش خاک است. ژاپن باید جائی را در سبزه ها باز کند تا در آن شن سفید بریزد و ایران خاک است و باید خاک را کیمیا کند و روی خاک، کنار کوهسار سنگی سبز رنگ و فیروزه ای و بنفش باغ را اختراع کند. روی زمینهای سبز و مرطوب و پرباران و شیبدار و لیز ژاپن باید جائی را آزاد کند و باغی در آن بسازد. باغی پر حرکت تا در سکوت به آن خیره شوند و تعمق کنند. در ایران باغی می سازند تا از سختی راه و خشکی محیط به بوی عطر و رنگ چهار فصل و صدای نرم آب که به شکل قالب هندسی درآمده، پناه ببری. آنگاه در آسمان تامل کنی و تصور کنی. طبیعت جزیره ی ژاپن آنقدر پر است که باید در نقاشی ها و مینیاتورهایش فضای خالی برای اندیشیدن باز کنند. اما اندیشه، مانند فضا ی فلات بلند و پر نور ایران، آنقدر پهناور و بی نهایت است که می تواند شعر را خلاصه کند و خیام را شاعر و منجم و حافظ شیرازی را لسان الغیب کند، الکل و نجوم را اختراع و شعر و موسیقی، قالی ها و مینیاتور را پر از نقش و نگار کرده و جای خالی باقی نگذارد.
این تفاوت را در موسیقی این دو مکان نیز پیدا می کنیم. به نظر می آید نوا هرچه از غرب به شرق میرود زبرتر می شود. اگراز ایران به شرق برویم صدا در هند ریز تر و در ژاپن به حد نوائی فلزی میرسد که گهگاه برای گوش ما نا هنجار است. واگر خوب گوش کنیم، صدای ایرانی حد میانه ای میان شرق و غرب است. هر وقت دلیل آن را یافتیم این مبحث را کامل می کنیم اما درک این مطلب فعلا از توان مقاله بیرون است.
از شرایط خاص اقلیم و شیوه ی تولید در زمان حکومت های ژاپن همین بس که استیلای دولتهای بزرگ چین بر ژاپن نتوانست آن را به شکل یک دولت متمرکز مانند چین و ایران در آورد و ژاپن هربار که توانست به شکل طبیعی ملوک الطوایفی خود باز گشت. ( شیوه ی تولید آسیائی. ِفــه رنک تو ِکی) و این مطلب به فراوانی آب در این جزیره بستگی داشته است. ازدیاد جمعیت در یک سرزمین تنگ باعث می شد هنگام قحطی دهکده ها یکدیگر را از بین ببرند تا تقاضا کم شود. این مشکل مردم ژاپن را بسیار سخت کوش و منظم و مطیع بار آورد. وضعیت زمین صاف و آزاد و توانائی قدرت حکومتی در تنظیم سرزمینی بزرگ و متنوعی چون فلات ایران باعث شد پارسه ای منظم به وجود آید و یا میدان نقش جهان. هر دو منظم و طبق منطق هندسی در یک شبکه ی جهت دار تعریف شده اند. جهت پارسه احتمالا به رفتار خورشید بستگی داشته تا سرنوشت خود را به آسمان پیوند زده و ابدی شود. جهت یابی میدان نقش جهان در اصفهان ناشی از قبله و جهت گیری معماری مسجد و گردش 45 درجه ی ورودی آن و تعریف میدان است. معماری حکومتی نظم دارد، چهارباغ تا 33 پل، پل الهوردیخان و ادامه آن در طرف دیگر زاینده رود نظم هندسی دارد (میرفندرسکی داریوش) اما رشد بافت شهری خود به خود بوده و بدون نظم هندسی آزاد میان سرفصل ها ی معمارانه شهر می چرخد و نظم ارگانیک خود را در بازار و مکان ها و فضاهای عمومی و خدماتی مانند آب انبار و حمام و کاروانسراها و غیره در دل شهر می یابد و رشد می دهد. نظم هندسی در شهر های چین و سپس پادگان ها ی رومی و امپراتوری تا شهر رنسانس ایتالیائی نیز وجود دارد که تابع ایدئولوژی قدرت و نیازهایش می باشد.

پارسه و اکروپلیس

پارسه یا تخت جمشید کاملا هندسی و جهت دار است و از نظم شبکه تبعیت میکند، نظمی که بعد ها در ساخت وساز امپراتوری روم و سپس رنسانس نیز تقریبا رعایت شد. اما معابدی که روی اکروپلیس و بخصوص در دلفوس رفته رفته ساخته شدند، گرچه هر کدامشان به تنهائی از رمز و راز و زیبائی برخوردارند اما در مجموع بدون جهت و مانند خدایانشان و دولت – شهرهای مجزا، درهم و برهم و بی نظم اند. خدایان یونان باستان در ادامه ی خدایان فنیقی درهم و بر هم و آشفته اند و برسر هر موضوع و مساله ا ی مانند انسان ها و اقوام شان لج کرده و با هم به کشمکش و جنگ می پردازند و انسان ها را تابع هوی و هوس های خود می کنند. یعنی انسان هنوز دلیل آن همه نزاع و جنگ و کشتار و در هم ریختگی را نمیداند و در تاریکی به دنبال حقیقت می گردد.

شبه جزیره ی یونان تا دوران کلاسیک پر از جنگ است و پس از آن هم با جنگهای 30 ساله تا فرا رسیدن مقدونی ها ادامه یافت. در خاور نزدیک هم اوضاع بدین گونه است اما به ما بیشتر خبرهای جنگ رسیده است در حالی که باید بیشتر به تمدن بشری به شکل سازماندهی تولید و مبادله و بازرگانی توجه نمود. شهر Eblaابلا، پنج هزار ساله و هم دوره ی جیرفت، یا آراتا، درهشت کیلومتری جنوب غربی حلب در سوریه، مرکز یک دولت بازرگانی بسیار پیشرفته است که دارای شهرهای اقماری و راه ها و بازرگانی نیرومندی با آشور دوره ی نخست، و تمدن های دور و نزدیک دارد. جیرفت نیز با دولت سومر در ارتباط بازرگانی بوده و به نظر می آید بنابر سفارشات سومر مصنوعاتی می ساخته و با غلات معاوضه میکرده که نشان از توسعه ی تولید و بازرگانی و ارتباطات کاروانی و مناسبات شهرنشینی و مدنی و سیاسی می باشد.
حکومت امپراتوری آشور در مرحله ی دوم در بین النهرین مانند یک ماشین جنگی کار کرده و هیچ حصاری یارای مقاومت در برابر آن را نداشت و حکومت یهودیه را شکست داد اما از درون دچار از هم گسستگی شد و شهرهای بسیار بزرگ و نینوا پایتخت آن به بحران کشیده شدند و سامی های بابل و ایرانی های ماد آن را از پای درآوردند.
در ایران اهوورا مزدا هست و اهریمن. یونان کشور کوچکی است عمدتا کوهستانی با طبیعتی مرطوب و بارانی و تقریبا همگن ، با راه ها و ارتباطات و تجارتی عمدتا دریائی بر اساس دولت - شهر های اشرافیت تجاری غیر متمرکز و مناسبات برده داری. ایران فلاتی است بسیارپهناور و نیمه خشک و چند رشته کوه، با چهار فصل مشخص و اقلیم متفاوت. رودخانه های کم و چند تالاب و دریاچه ی شور، زمینی آهکی و شور و مناسباتی کوچ رو با مالکیت های بزرگ طایفه ای و استفاده ی عمومی و حکومتهای متمرکز. معماران پارسه جهت یابی شمال و جنوب را می شناختند یا می توانستند از مصری ها مصر بیاموزند اما پارسه را با زاویه ای خاص با شمال ساختند. کعبه ی زردشت به قول استاد غیاث آبادی ساعتی فضائی است که با زاویه های آفتاب فرا رسیدن نوروز را گوشزد و گردهمائی و جشن های پارسه را تنظیم می کرد. پارسه معبد نیست. سازمان ملل است و برای گرد هم آیی نمایندگان کشورها به مناسبت جشن های نوروزی ساخته شد و کارگرانش مزد بگیراند. زنان کارگر مزدی برابر با مردان کارگر دارند و برای چند ماه پیش از زایمان و پس از آن دستمزد می گیرند. اما در نقش برجسته های پارسه زن وجود ندارد و برای یافتنش باید سراغ مهر های استوانه ای هخامنشی برویم. اما زن در هنر یونانی مانند هنر مصری و بیشتر از آنها در میان اتروسک ها، در یک نظام برده داری، مرکز توجه بوده و جان مایه ی رشد شعر و هنراست. اشعار عاشقانه ی شاعره ی یونانی، سافـّـو، نمونه ی آنست. شعر گیلگامش سومری نیز زیباست و کشمکشی میان زن خدایگونه و مرد قهرمان نیمه خداست. نقش زن در تمدن کهن ایران مثلا در شهر سوخته که کنترل کننده بوده و مهرها درست آنان بوده نقش مهمی است. در دوره ی هخامنشی نیز نقش مهمی دارند اما در سیاست حکومتی قرار ندارند.
نقش برده گان در زندگی و روابط اجتماعی و خانوادگی و حتی ادبی تمدن دولت – شهرهای دریایی یونان با جایگاه آنان در امپراتوری روم کاملا فرق دارد و بخشی از زندگی خانواده های اشراف هستند. ایرانیان راهی سنگفرش از شوش تا ساردی با 111 منزل، به همان تعداد 111 پله های ورودی پارسه ساختند و فاصله ی بسیار دوری را به هم پیوسته و زمان را کوتاه کردند. بعید نیست که خط میخی، که دارای سایه و روشن است ، کمک کرده تا به فکر استفاده از روش روشن و خاموش برای فرستادن خبر افتاده باشند و این روش منحصر به سرخ پوستان آمریکا نبوده باشد. پس، طبیعت و اقتصاد و مالکیت و هرچه که زیر بناست، و هنرها و خدایان و ایدئولوژی و شکل سیاسی حکومتی و هرچه که روبناست میان یونانی ها و ایرانی ها کاملا متفاوت بوده و نتوانستند در هم ترکیب شوند. حتی هنگامی که اسکندر مقدونی خواست آنها را در هم بیامیزد.

معابد اکروپلیس جای مجسمه ی خدایان و کاهنان بزرگ بوده و مردم به درون آنها راه نداشتند. معبد از بیرون زیبا و دل انگیز و وسوسه گر است و نیازی به بزرگی اندام ندارد. با شناخت قوم نیمه وحشی و غارتگر متجاوز و ویرانگر دوریک میتوان دلیل ستون های پهن و کوتاه 6 و 7 متری از سنگی خاکستری رنگ و اندام گهگاه خپل معابد شان را که تا قرون 700 ق. م. در کورینتو و پله پونزو به جای مانده حدس زد. در برابر آنها، ستون های رعنا و بلند 9 متری و 10 متری و نازکتر یونیک، قوم دیگری در سواحل جنوب غربی آسیای صغیر را هم درک کرد که همسایگان خوبی برای لیدی ها و نسبت به دوریک ها متمدن تربودند. بنابر شواهد، قوم دوریک از بالکان در1200پیش از میلاد به یونان سرازیر شده و قوم میسین را که هومر در ایلیاد در جنگ تروآ می سراید و آن زمان غارتگر بوده نابود کرده، شهر های آن را مانند تیرینتو، پیلو، گلا، آرگو و اورکومنو به آتش کشیده باشد طوری که از آن ها چیزی به جای باقی نماند و دوره ی طولانی سیاه و بی خبری هلنی را بوجود آورده باشد (مانفردی. یونانی های غرب).
اما پارسه مکان سازمان ملل است و نمایندگان مردم 23 کشور در درونش گرد هم می آیند. لذا به فضای بزرگ و نور و حجم و رنگ زیاد نیاز دارد و ناگهان از ستونهایی به بلندای 7-9-10 متری با فاصله ی 4 متری مصری و دوریک و یونیک هم عصر خود به ستونهایی به بلندای 19 و 20 متری و به فاصله ی 8 و 9 متری آپادانا و شوش می جهد. اگر واحد حجمی آن ها را در نظر بگیریم تفاوت آنها 4 x 4 x 10= 160 m2 هست با 8 x 8 x 20 = 1300 m2 و این تفاوت از نظر فنی یک جهش کیفی تاریخی است زیرا در پشت آن یک روند تدریجی آزمون و خطا موجود نیست. پس کدام متغییرها باعث تحقق چنین جهشی شده است؟ قدرت اقتصادی و ارتباطات و برنامه ی ایدئولوژی دولت متمرکز امپراتوری. قدرت اقتصادی دولت امپراتوری بر اساس سازماندهی سرزمین بزرگ و همکاری دولتهای محلی کار می کند. معماران ساختمان آپادانا برای این که بتوانند فاصله و ارتفاع ستون های آپادانا را دوبرابر دیگران کنند و تا حد ممکن فضای معماری را بزرگ کنند تصمیم گرفتند سقف آن را سبک و از چوب بسازند، اما هنگامی به این فکر افتادند که فنیقی ها را شناختند. فنیقی ها از تنه ی بلند و محکم و سازگارو پر صمغ درخت سدرآتلانتیک یا سدر لبنانی برای ساخت ستون فقرات کشتی های 25 و 30 متری شان به کار می بردند استفاده می کردند که در آب نمی پوسید. ایرانی ها آن را از شهرهای فنیقی به بابل و از آن جا به ارتفاعات لرستان و مکان پارسه حمل کردند. بنابراین، پیش از تصرف بابل و جلب همکاری فنیقی ها چنین کاری نمی توانست میسر شود. برای ساختن ستون های بلند پارسه نیز می بایست دستگاه های بزرگی به شکل منجنیق یا چیزی شبیه به جرثقیل هایی که در بندر های امروزی برای جابجائی کانتینر ها روی ریل حرکت میکنند از چوب و میخ و طناب ساخته باشند که دارای چرخ دنده هایی برای تقسیم نیرو بوده و سرستون های بزرگ و سنگین را راحت بلند و جابجا کرده و آرام و بدون لنگر روی آخرین سنگ تک ستون کار بگذارد. این کار هم بدون استفاده از فن آوریهای ساختاری مصر و ابزاری که برای کار گذاشتن اوبلیسک های آذرین یک پارچه به کار می بردند ممکن نبود. بنابراین، جهشی که در ساخت پارسه ناگهان ممکن شد نتیجه پروسه ی تند شکل گیری امپراتوری هخامنشی بود که در دوره حکومت کورش بزرگ تنها در مدت 20 سال از سند تا آسیای صغیر و مرزها ی مصررا یکپارچه کرد و از امکانات به وجود آمده یکجا استفاده نمود. پارسه نتیجه ی یک سنتز بود که در مدت کوتاهی استعداد ها و توانائی های صدها و هزاران ساله ی تمام منطقه بزرگ را یکجا متمرکز و فشرده کرد و توانست شرایط ایجاد چنین جهشی را در معماری فراهم کند. اما اراده ی این جهش قبلا در فکر و اندیشه ی معماران جسور و چابک بزرگ امپراتوری شکل گرفته بود (گزنفونت) و فقط می توانست نتیجه ی گفتگو و کاوش تند و سریع آنها بوده باشد.
امپراتوری هخامنشی کمی بیشتر از 200 سال از 550 تا 330 ق.م. عمر کرد که در سیر بطئی تاریخ بسیار کوتاه است اما کیفیتی بزرگ در انباشت تجارب، جسارت و اندیشه ی صلح جهانی در سرداشت که نتوانست به سرانجام برسد و به کجراهی رفت، به انباشت پول پرداخت و منحرف شد و داریوش سوم، که در مصر بود، به تقاضای کمک آتنی ها در برابر خطر مقدونی ها، توجه نکرد، خطر را جدی نپنداشت و از مصر به پارسه رفت.
دولتهایی که پس از مرگ اسکندر مقدونی در 323 از درون امپراتوری متمرکز او به وجود آمدند تا سال 79 ق.م. بیشتر دوام نیاوردند. تمام تجارب سازماندهی دولتی و حقوق اشرافی و مالی و دفاعی امپراتوری ایران و فنیقی و مقدونی و توانائی های اتروسک ها همگی کم کم در طول قرون سوم و دوم ق. م. در قدرت جمهوری روم و پس از میلاد مسیح در امپراتوری روم ذوب ومنسجم شدند. آئین میترا از هند و ایران سرچشمه گرفت و از طریق ارتش مقدونی به ارتش روم سرایت کرد و فراگیر شد و دامان بعضی از امپراتوران بزرگ روم حتی دیوکلتسیانو پدر کنستانین را هم گرفت. (آیین میترا). از شکل متحرک سازماندهی ارتش هخامنشی بی خبرم اما شکل واحد کوچک و متحرک ارتش یونانی فالانژ ها بودند که در ارتش روم به صورت لژیون در آمدند و این نیز از روی واحد های متحرک جنگی اتروسک ها نمونه برداری شده بود. واحد هائی که در عین هماهنگی با کل ارتش از آزادی عمل برخورداربوده و بنابر فرصت ها عمل می کردند. کانال ها و پل های آبرسانی و آکوادوکت های روم همان اکوادوکت های اتروسک هستند که هنوز در بعضی مناطق شهر رم آبرسانی می کنند. کانال، پل و آکوادوکت، سه عنصر اساسی برای بوجود آوردن شهرهایی است که روی تپه های سر سبز مانند روم رشد کردند و به آب بیشتری نیازمند بودند. آبرسانی داستانی متهورانه و هوشمندانه دارد که کاریز نمونه ی آن در اقلیم خشک و نیمه خشک آسیائی است و برای شهر و روستا عاملی حیاتی بوده و قدمتی دیرینه دارد. اما شهرهای فنیقی که از سرزمین پشت سر خود مستقل بودند، آب شیرین کف دریای مدیترانه را می یافتند و آنرا با کانال کشی به سطح و به شهر می آوردند. نقش برجسته های سنگی، گویا آشوری، آدمهایی را نشان میدهند که نوک یک مشک باد کرده را در دهان دارند و با وزن هایی بسته به خود، کف آب را سیر می کنند.
عنصرکشتی سازی، شراع و بادبان و دکل سازی، مهندسی آبیاری و تقسیم بندی های کشاورزی و حقوق رومی همگی بر اسا س میراث اتروسک ها منسجم شد که میراث آ سیای صغیر بود. همین منشاء شرقی تمدن امپراتوری روم باعث شد امپراتور روم، شاید اوگوست، تمام منابع تاریخی اتروسک را نابود کردهو بزداید و رد پای آنها را پاک کند. تنها یادی از 20 جلد کتاب تاریخ تمدن اتروسک ها بجای ماند که در زمان حکومت کلاودیوس و شهبانوی اتروسک او نگاشته شده بود اما خود این کتابها یافت نشدند. (ماجراجوئیهای فنیقی ها).
معماری روم را نیز باید در رابطه با قدرت دولت امپراتوری بعنوان یک ماشین جنگی، به قول مارکس، ساختارهای مورد نیاز آن و تمام توانائی هایش در زمینه ی صنعتگری و تجاری و حمل و نقل و خلاصه قدرت اقتصادی آن تصور نمود. قصرها و کاخ های بزرگ، معابد و بازیلیکاها و تآترهای بزرگ، حمام ها و مجتمع ها و آخر سر آمفی تآترهای بزرگ مانند کولوسئوم نماد قدرت دولتی و اقتصادی بزرگی است که از جنوب انگلستان، دیوار آدریان، تا شمال آفریقا و مصر تا مرزهای مقاوم امپراتوری ساسانی گسترش داشت و تجارتش از طریق اتیوپی و اریتره تا هند می رسید و از راه ابریشم تا به چین. اما هنگامی که امپراتوری بسیار گسترش یافت، خرج نگهداری ارکان و نهادها، ارتش و خرج جنگ های پیوسته از درآمد حاصل از مالیات ها و صادراتش فزونی یافت و عناصر فروپاشی آن از درون به وجود آمد. یکی از بزرگترین شورش های بردگان بنام اسپارتاکوس بر علیه همین نظام برده داری جنگی در زمان جمهوری روی داد که شالوده ها ی آن را لرزاند و به همین دلیل به شدت سرکوب شد. جدا کردن امپراتوری در زمان کنستانتین به دو بخش و انتخاب پایتخت امپراتوری شرق در کنستانتین پولیس سرنوشت روم غربی و پایتختش را تسریع کرد و روم پس از آخرین ضربه های اقوام شمالی اروپا فروپاشید و مخروبه شد و از اهالی آن به شدت کاسته و به فراموشی رفت.
جنبش انقلابی مزدک در امپراتوری ساسانی هم شالوده ی آن را لرزاند و اعضای آن را هم گسست و با فرا رسیدن اسلام، این امپراتوری نیز فروپاشید. به نسبت خطری که جنبش مزدکی ها علیه امپراتوری داشت، تا آنجا که پدر نوشین روان هم به آن گرویده بود، سرکوب آن به دست نوشین روان یا انوشیروان دادگر بسیار وحشتناک بود. این، جنبش مساوات طلبانه تا دوره ی مامون و المعتصم رسید و با کشته شدن بابک خرم دین پایان یافت. علل این پدیده یا هر پدیده ای را باید در شرایط محیط، از طبیعی یا حکومتی و اقتصادی دانست. مثلا همین جنبش مزدک اقتصاد و زن را مالکیت دسته جمعی می دانستند زیرا حکومت ساسانی دارای حرمسراهای بزرگ بود و اقتصاد به شدت متمرکز. برعکس، در آلاسکا که همه جا یخ است و مالکیتی بر آن وجود ندارد و چیزی بجز یخ و ماهی و فوک نیست و دلیلی برای نزاع بر سر آنها نیز نیست، مرد اسکیمو بهترین و عزیز ترین چیزهایش را به مهمان هدیه میکند، حتی زنش را، زیرا ایده ای از مالکیت ندارد. در تمدن فنیقی هم رفتاری شبیه به همین حالت وجود داشته. آنها زن هایشان را در اختیار غریبه هایی که از دور دست می آمدند می گذاشتند و تصوری طبیعت گرا از این رفتار داشتند. همانطور که باد گرده ها را برای بارور کردن گل و گیاه فرا راه می آورد، مرد غریب نیز می توانست چنین تحفه ای آورده باشد. انسان و رفتار او و شکل معیشت و اقتصادش همه یکجا، اکولوژیک بوده است. اما در ایدئولوژی یونانی، ربودن هلن باعث، یا بهانه ی جنگ با تروآ میشود. ربودن زن در میان اقوام شایع بوده و به داستان مانند ربودن سابین ها در روم تبدیل شده بود زیرا زن جزئی از تولید نیروی کار و برکت و حاصلخیزی محسوب می شد و طبیعتا برسر زن نیزجنگ در میگرفت.
نگرش های اصلاح طلب امروزی که در اسارت و اطاعت از نظام سرمایه داری به عنوان ختم تمدن بشری، وجود جهش کیفی را در دیالکتیک طبیعت یا تاریخ جامعه ی بشری نفی می کنند اما گذار از تاریکی تمدن یونان که تا دوران کهن 700 و 600 ق.م. به طول کشیده شده بود به دوره ی کلاسیک 450 ق.م و هنرفوق العاده ی آن یک جهش کیفی می باشد. یا انسان خارق العاده ای مانند میکل آنژ نیز جهشی است که فقط می توانست نتیجه یک سنتز و ترکیب ادبیات، فلسفه، تحولات تند، اتفاقات و فن و هنر دوره ی رنسانس در فلورانس باشد.
مجسمه های کوروس (جوان) های دوران کهن یونان هنوز شبیه به مجسمه های مصر باستان خشک، ایستا و استاتیک اند که نشان از یکنواختی و عدم تغییر مناسبات قدرت در طول زمان می باشد و ناگهان هنر کلاسیک یونان شکل می گیرد که از آزادی برخوردار بوده و پرحرکت و دینامیک است که تحرک اندیشه ی علمی و هنری و ادبی و فرهنگی آن دوره را نشان میدهد. مجسمه های مصری در طول هزاران سال بسیار زیبا و بسیار ظریف اما تکراری و به همان شکل خشک و ایستا باقی مانده که نشان میدهد استادکاران و صنعتگران اهل فن به عنوان هنرمند آزاد شناخته نمی شدند و از جایگاه اجتماعی والائی برخوردار نبودند و طبق دستور قدرت پادشاهان و فرعون ها و کاهنان به نقاشی و مجسمه سازی و کار می پرداختند. نقش برجسته های پارسه اگرچه طبق دستورقدرت امپراتوری ساخته شده اما متفاوت از نقش برجسته های امپراتوری آشور، بنا بر نوشته های پوپ، انعطاف پذیری، صلح آمیزی و دوستی را جایگزین جنگ و ترس و خشونت و ویرانگری کرده اند که ماهیت آغازین پارسیان بر علیه هزاران سال جنگ و ویرانگری و قتل عام بوده است. اشاره به استوانه ی کوروش و قانون داریوش دوم که بر اساس قوانون همورابی (1280 ق.م.) برای جلوگیری از رشد برده داری تدوین شده بود یکی از نشانه های آن است. اما میان زمان داریوش دوم و همورابی پادشاه بابل حدود 800 سال می گذرد و مسائل مناسبات اجتماعی و طبقاتی حل نشده باقی مانده و دو بانک بزرگ بابلی و یهودی که امپراتوران هخامنش نیز از آنها برای کارهایشان استفاده می کردند قدرتمند و اربابند.
دستور داریوش دوم این بود که قوانینی بر اساس قانون همورابی و قوانین محلی یون ها تدوین شود تا بر اساس آن بشود نیاز به جنگ از بین برود. (پارسی ها و یونانی ها. هرمان بنگستن – دانشگاه مونیخ). اندیشه ای والاست اما قانون تابع حقوق است و حقوق رونمای مناسبات اقتصادی دوران خودش است. اقتصاد دوران کهن چه بر اساس تولید کشاورزی با مدیریت و مالکیت اشرافیت آن( سومرها- لاتین ها) و چه عمدتا بر اساس بازرگانی و صنعتگری و اشرافیت آن، ( بابلی ها، فنیقی ها، یونانی ها و اتروسک ها) بر اساس برده داری یا شکل های دیگری از جامعه ی طبقاتی و جبر حکومتی، پیوسته مولد مبارزه و جنگ بوده و اندیشه های عدالت خواهی و صلح طلبی را ناکام گذاشته است. تمام مذ اهب با همین عقاید انسان دوستانه برخاسته و به همین دلیل بلافاصله و به شدت فراگیر شده اند زیرا جوامع بشری تشنه ی عدالتخواهی و صلح بوده اند، اما همین جنبش ها بلافاصله دچار خیانت و جنایت و مکافات شده و شکل طبقاتی تازه ای به خود گرفته است و در نتیجه باز شاهد شورش های پی در پی هستیم. مثلا سوزاندن و تخریب کلیساهایی که قبل از سانتا صوفیا، در سالهای 300 و 400 پس از میلاد در بیزانس ساخته شده بودند.

تاریخ تمدن اقوام و قدرتهای گذشته ی دوران مس و مفرغ و آهن آغشته به جنگهای پی در پی و ویرانگری و اسارت و کشتار و برده گی می باشد. در دورانی که تولید کشاورزی و دامداری هنوز به مازاد تولید و انبا شت فراورده ها و مبادله ی آن نرسیده، اقوام پیروز مردمان مغلوب را قتل عام کرده و می خوردند. سپس فقط قتل عام می کردند و فقط در دوران بعدی است، یعنی هنگامی که رشد تولید کشاورزی و صنایع دستی و حمل و نقل و انبار داریو تقسیم کار آنقدر پیشرفت که تولید مازاد بر مصرف را به وجود آورد، آنگاه پیروزمندان جنگ توانستند اسیران جنگی را نگداری کرده وبرده کنند و از نیروی کارشان استفاده کنند. انگلس در کتاب "نقش خشونت در تاریخ" توضیح میدهد چگونه اقوام یونانی به شکرانه ی همین نظام برده داری و کار برده ها توانستند هنرخود را در تمام زمینه ها رشد دهند زیرا اشرافیت وقت فراغت بیشتری داشت تا به فلسفه و شعر و هنر بپردازد. برده گان یونان در تولید و درتمام کارهای خانواده و همدمی و تبادل نظر و فلسفه با ارباب یونانی نقش مهمی داشتند که با نقش بردگان روم و کار سنگین و شورشهای آن ها متفاوت است.
اما دولت – شهرهای یونانی پیوسته در حال جنگیدن علیه یکدیگر بودند. یک مورخ انگلیسی ( به قول بنگستن) می نویسد اگر خشایار شاه در یونان پیروز شده بود مسیر تاریخ دگرگون و بسیار بهتر می شد زیرا از جنگ های 30 ساله ی پلو- پونزو و پیروزی مقدونی ها جلوگیری می کرد. جنگهای میان دولت- شهر اسپارت و تبه و آتن و کورینت و دیگر شهرها و ائتلاف های دریایی آنان باعث چنان خون ریزی و ناتوانی و بی رمقی آن ها شد که وحشیان مقدونی توانستند بر آنها چیره شوند، و بعد بر ایرانیان و فنیقی ها و مصریان، تا نوبت به دولت نوپای روم رسید که بجز ایران، همه را بلعید و به مستعمره تبدیل کرد.

" اگر صلح میخواهی برای جنگ آماده شو!"
(شعار رهبران ماشین جنگی روم)
هنگامی که سیر تاریخ را می نگریم می بینیم چگونه انسان همیشه کوشیده خود را با طبیعت وفق دهد، خود را سازگار کند، آن را بشناسد و بنابر شرایط و توانایی هایش، طبیعت را نیز تغییر دهد، خودش و شرایط زندگی و پیرامون طبیعی اش را با فنون و تکنولوژی تازه و اختراعات و کشفیات بسازد و رفاه زندگی اجتماعی را بیشتر کند، اما جنگ همیشه و هربار این مسیر را تغییر داده، ویران نموده و بسیاری از ملتها را برای همیشه نابود کرده، تاریخ تمدن را به قهقرا برده و مغلوبان را در پیروزمندان حل کرده، اما، غلیرغم اینهمه، جامعه ی بشری پس از دوران روکود توانسته دوباره راه پیشروی را آغاز کند. این روندی است که تا الان هم، با تمام فاجعه ها و خطرهایش، ادامه دارد و شاید خطرهای فاجعه بارش از همیشه بیشتر شده باشد.
جنگ شکل شهرها را تغییر می داد و از نو تعریف کرد. دور شهرها دیوارها و برج ها ساخته شده بود و هنگامی که اعراب ( عثمانی ها در محاصره و تصرف پایتخت بیزانس برای نخستین بار از توپ استفاده کردند) باروت را به اروپا بردند نه تنها شکل دیوار ها پس از هزاران سال تغییر کرد و برای توپ ها باتیون ساخته شد، بل لباس فلزی و سنگین ارتش و سواره نظام فئودالها نیز در برابر تفنگ اهالی حومه و مردم، بورژواها، تاب نیاورد و پایان دوران فئودالی آغاز شد.

زمانی که خطر حمله به جمهوری فلورانس از طرف امپراتور آلمان و ارتش اسپانیا فزون شد، میکل آنژ به عنوان مدیر تقویت سیستم دفاعی شهر برج های بلند شهر را تا نیمه تخریب کرد تا گلوله های دشمن نتواند آنها را بر سر مردم خراب کند. حصار شهر را دولایه کرد و میان آن را با خاک پر و متراکم کرد. تمام کاخ های بزرگ و مهم بیرون دیوار شهر را ویران کرد تا مکانی برای سنگر دشمن نشود (برونو ناردینی: بیوگرافی یک نابغه). پس از شکست جمهوری فلورانس ارتش اسپانیا دو قلعه و پایگاه نظامی بزرگ در حصار شهر بنابر عملکرد توپ و باروت ساخت. این قلعه ها نه در دفاع از شهر که بر علیه آن بودند. سه قرن بعد که فلورانس پایتخت موقت ایتالیای متحد شد بورژوازی حریص شمالی، با پیروی از پاریس و پروژه ی هاوس مان، دیوارها و حصار دفاعی شهر را تخریب کرد اما جالب این که قلعه های متجاوزان به شهر را نگهداشت. این قلعه ها پس از چند قرن جزو تاریخ شهر شده بودند اما بورژوازی شمال ترجیح داد تاریخ دفاع جمهوری دولت شهر فلورانس نابود شود اما قلعه های متجاوزینی که با آجرهای خانه های ویران شده ی شهر آغشته به خون ساخته شده بودند باقی بماند. یعنی معماری مهر تایید خود را بر ماهیت طبقاتی یک گذرگاه خطرناک تاریخ در 1530، که به رنسانس و آکادمی نو افلاطونی پایان داده بود، نهاد. همان طور که بوژوازی فرانسه کلیسای مون مارتر را بر بلندی پاریس ساخت زیرا که بر روی لاشه ی شورشیان کمون پاریس علیه لوئی ناپلئون سوم ساخته شده بود .

کشاورزی و دامداری
تمدن های رودخانه ای و دریایی

دوران اولیه ی تمدن انسان از نو سنگی تا عصر مس و مفرغ و آهن در کنار برکه ها، دریاچه ها و تالاب های آب شیرین و رودخانه ها به وجود آمده و در طول بیشتر از 10000 سال طول کشید که تقریبا 25/1 دوران قبلی پارینه سنگی و به معنای تند شدن شتاب رشد تمدن بشری می باشد. تمدن های دریایی، یعنی تمدن جزیره ی کرت و کنوسوس و مینوس ها در 3000 ق.م.، پس از تمدن رودخانه ای به وجود آمد و حدود – 1200-1500 سال بعد نیز سر و کله ی میسین های غرب یونان و مردم دریا پیدا شد. احتمالا همین میسین ها هستند که به دوره ی طولانی چند هزار ساله ی حکومت امپراتوری هیتیت های آریایی در آسیای صغیر پایان دادند. سالهایی است که با جنگ میان غارتگران میسینی و یونانی و تخریب شهر تروآ مطابقت می کند. احتمالا تراژدی و اسطوره های هومر پایان یک دوران، شاید دوران مادر سالاری (هگل) و آغاز دوران قدرتهای دریایی را در قبرس و یونان و سواحل آسیای صغیر بیان می کند. چند قرن پس از پایان هیتی ها، میسن ها نیز با یورش دوریک ها از بین میروند. ما هنوز د ر سالهای 1200- 1400 قبل از میلاد هستیم و ترکیب آریائی های "مردم دریا" با سامی های کنعانی ( ماجراجوئی های فنیقی ها، گرهارد هرن)، مردم و تمدن دریائی فنیقی را بوجود می آورد که بجز تولید غلات و حبوبات و صید ماهی و صنایع دستی و پارچه ی معروف سرخی که از رنگ یک نوع صدف دریایی به نام فنیکس درست می کردند، زیتون و شراب نیز به مقدار زیاد تولید می کردند و به حمل و نقل آنها و بازرگانی با شهرها و مستعمراتشان در سواحل جزیره ی سیسل و شبه جزیره ی ایتالیا در دریای آدریاتیک و تیرنی و شبه جزیره ی ایبریا می پرداختند و تا جزیره ی انگلستان به دنبال معادن قلع و تا کامرون پیش رفتند. برای یهودیان معبد ساختند با وجود این که با هم دشمنی فراوان داشتند، و نخستین کوشش را برای ساختن کانال سوئز انجام دادند.
فنیقی ها و یونانی ها هردو مردمانی بودند دریایی که به گسترش سرزمین علاقه ای نداشتند و این از نوع تولید آنها بر می آمد که عمدتا کشاورزی و گله داری نبود. شهرهای تازه ی خود را روی دماغه ها یا جزیره ها (فنیقی ها) یا خلیج ها ( یونانی های ناپل و مارسی و نیس) جدا از یکدیگر و به شکل دولتهای مستقل به وجود می آوردند و با سرعت بسیار زیادی به ساخت و ساز و اختراع در زمینه ی هنر و ادب و تآتر و ورزش می پرداختند. این نشاط و بشاشیت دلیل هنرمجسمه سازی و وجود حرکت در آنهاست.
یونانی های دوران کلاسیک از 450 ق.م. به بعد این نکته پی برده بودند که زیبایی لحظه ای گذرا و نقطه ی عطفی میان دو حرکت است. یعنی نه تنها زیبائی را در خشک بودن و ایستایی ندانسته و در تحرک و پویایی میدانستند بل آن را در نقطه چرخش و عطف یا حرکتی ناگهانی می یافتند که میان دو حرکت به وجود می آمد. پرتابگر دیسک درست در همین لحظه قرار دارد و بیشتر از آن، مناده، هردو کپی مرمرین اصل مفرغی یونانی نشانگر همین مطلب است. مفسران هنری اغلب ادعا کرده اند زیبائی در تضاد یا در هارمونی و هماهنگی است، مثل این که مجسمه ساز پنداسته باشد چه تضادهایی را بوجود بیاورد! و مجسمه ی دیسک انداز را ساخته باشد. در حالیکه مجسمه ساز دیسک انداز را مشاهده میکرده و دیده است که چقدر لحظه ی مکث و عطف میان دو حرکت پیچشی زیباست، و آنرا ثبت میکند. خوبست فراموش نکنیم که تمام مجسمه های مفرغی یونانی را کلیسای کاتولیک در دوران سیاه ذوب و به ناقوس تبدیل کرد و از آنها تنها کپی سنگی شاگردان رومی بجای مانده که با اصل مجسمه تفاوت بسیار دارند. یافتن مجسمه ی برنزی دو سربازان یونانی در دریای کالابریا، نزدیک شهر ریاچه، با چشمها، مژه ها، دندانها و جعد مو و حالت صورت و برجستگی رگها روی اندام و زیر پوست همین توانائی را ثابت می کند. این روند تخریب پس از پرانتر رنسانس دوباره ادامه یافت و در 1600 میلادی برنینی، مجسمه ساز معروف ایتالیا این بار نقش برجسته های مفرغی سقف ورودی پانتئون بجای مانده از دوره ی آدریان امپراتور روم را ذوب کرد و با آن ها، برای خوش خدمتی به پاپ و رو دست زدن به میکل آنژ، چهار ستون مفرغی مارپیچ در واتیکان درست کرد. در ضمن، دو برج ناقوس هم جلوی ورودی پانتئون ساخت و مقر خدایان رومی را با آب مقدس واتیکان غسل تعمید داد و به کلیسا تبدیل کرد. 200 سال بعد بورژوازی پیروزمند این برج ها را تخریب کرد تا آن را به گورستان بزرگان خود تبدیل کند! انسان از این همه پیشرفت تعجب میکند!! اما چرا کلیساهای مسیحیت در آغاز برج ناقوس نداشتند؟ دو کلیسایی که امپراتور بیزانس، کنستانس دوم در قرون 400 پس از.م. ساخت و ژوستینیان روی آنها سانتا صوفیا (ایا صوفیه) را در 530 به نام الهه ی دانش و برای مسیحیان درست کرد برج ناقوس نداشتند. آن زمان مسیحیان تازه گفتگوی باکره بودن حضرت مریم و خدا یا پسر خدا بودن حضرت مسیح را آغاز کرده بودند. کلیساها را امپراتوران غیر مسیحی روم برایشان میساختند تا با اربابان دین جدید دست به یکی کرده و بجای کشتن مردم مسیحی، آنها را به برده های راستگو و پرکار تبدیل کنندتا به درد تولید بخورند. پس هنوز نیازی به فراخواندنشان با صدای ناقوس نبود و برج ساخته نشد. مجسمه های یونانی و بیزانس و کتابخانه ها هم هنوز بر سر جایشان باقی بودند.

* کتاب ایگناسیو اولاگه در کتاب 7 قرن فراز و نشیب اسلام در اسپانیا تمام دلایل اقتصادی و جغرافیائی عصبیت سپاه اسلام علیه کاخ های خلفای اموی و ارگ الزهرا و ویرانی آن را توضیح میدهد.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری