در هر دوره اي از تاریخ زندگی بشر، ادراك آدمي و اساس دانايي و ارتباط او همواره تحت تأثير ابزارهاي ارتباطي آن دوره بوده است؛ مارشال مک لوهان فیلسوف و جامعه شناس معاصر نیز در نظریه مشهور خود The media is message به بررسی همین موضوع میپردازد و نشان میدهد كه موقعيت رسانههاي ارتباطی در هر عصری ميتواند تعيين كننده محتواي فكر، زندگي و ادراك معنايي مردمان آن عصر باشد و در عصر حاضر نیز تمامي جنبههای زندگی معاصر و مسائل اجتماعي آن، تحت تأثير فنآوري هاي جديد، دچار تغيير و تحول شدهاست.... به عبارتی تمامي روشهاي زندگي مردم و مفاهيم آن ، نحوه واكنش آنها نسبت به مسائل دگرگون شدهاست.
در چنین شرایطی معماری و ساخته های بشر، که جدا از افکار و شیوه زندگی او نمیتواند باشد، مسلما تحت تأثير چنین تحولاتی است. در این پژوهش به بررسی این مقوله میپردازیم که مفهوم فضا چگونه تحت تأثير ابزار های جدید تغییر یافته و هویتی نو می یابد و معماری معاصر ما را تحت تأثير خود قرار میدهد.
تاثیر رسانه های جدید بر معماری معاصر
رابطه انسان با رسانهها و تاثیر پذیری از آن در طول تاریخ: مارشال مک لوهان (1980-1911) استاد جامعه شناسي دانشگاه كانادا، ناقد ادبيات و رسانههاي ارتباطي ديگر در 21جولای سال1911میلادی در ادمنتون آلبرتا در کانادا به دنیا آمد. وي نخستين كسي بود كه قريب پنجاه سال قبل نظريه جهاني شدن را ارائه نمود.۱ او نشان داد كه موقعيت رسانههاي ارتباطي در هر عصري مي تواند تعيين كننده محتواي فكر، زندگي و ادراك معنايي مردمان آن عصر باشد. به ويژه فنآوريهاي جديد در عصر حاضر، به طور بنيادي تمامي روشهاي زندگي مردم و مفاهيم آن ، نحوه واكنش آنها نسبت به مسائل را دگرگون نموده است و تمامي جنبههاي زندگي معاصر و مسائل اجتماعي دچار تغيير و تحول شدهاست.۲
مك لوهان در آثارش خاصه در كتابی به نام «كهكشان گوتنبرگ» كه از قطعههای كوتاه شكل گرفته، از وجود تاریخی و پی در پی سه كهكشان در افق زندگی و دانایی آدمی یاد می كند.۳ او معتقد است که در هر كهكشان فرهنگ كلی و جهان بینی آدمی شكل خاصی دارد و ادراك ما در هر كهكشانی متأثر از ابزارهای ارتباطی آن كهكشان است.
مك لوهان كهكشان نخستین را «كهكشان شفاهی» می نامد، كه از آغاز پیدایی انسان هوشمند بر كره زمین تا سال 1436 میلادی ادامه یافت. در این كهكشان آدمیان با یكدیگر ارتباطی رو در رو و حضوری داشتند، گاه می نوشتند اما نوشتار بنیان تمدنهایی كه می ساختند نبود. آنها مادام در ارتباط زنده ی زبانی و گفتاری خود حضور می یافتند تا بدفهمیها و خطاهایی كه پیش می آمد را تصحیح كنند. بنابراین اساس دانایی و ارتباط مردمان در این كهكشان «شنیداری» بود و دنیای انسانها را توانِ حسی شنیداری آنان تعیین می كرد. فضای زندگی آنها بسته بود و فرهنگ نمی توانست میانآنان گسترش یابد.
كهكشان دوم را «كهكشان گوتنبرگ» می خواند. در این كهكشان شكل حضوری و زنده مادام در ارتباطات نقشی حاشیه ای و کمرنگ می یابد و چاپ و کتابت اهمیت پیدا میکند. رسانه ارتباطی اصلی در كهكشان گوتنبرگ كتاب می شود وبدین ترتیب ارتباط در غیاب مؤلف نیز امكان می یابد (برخلاف كهكشان نخستین كه ارتباط رو در رو و حضوری اصل بود).
در این زمان ابزار بیان جدید اساس زندگی فكری آدمی را دگرگون می كند،دانایی و ارتباط مردمان براساس «خواندن» شكل می پذیرد و حدود دنیای آدمیان را ارتباط خواندنی در نتیجه كتاب و اعتبار مورد غایب تعیین می كند. در این جهان اعتقاد به نظریهها و فرضیههای مشخص و ثابت كاری می كند، این جهان دنیای طبقه بندی، علم اثباتی و جهان علت و معلولی می شود. این كهكشان تا زمانی كه رسانههای ارتباطی جدید پدید آمدند ادامه یافت و مك لوهان به طور استعاری اختراع تلگراف و تلفن را پایان آن دانست.
كهكشان سوم با ابداع رسانههای همگانی جدید و خاصه با انقلاب الكترونیك و انفورماتیك آغاز شده است. اساس دانایی و ارتباط در این كهكشان به قول مك لوهان «شنیداری – دیداری خواندنی» یا شنیداری – دیداری استوار به دانش بر آمده از خواندن است و بنا به واپسین نوشتههای مك لوهان ما هنوز در دوران انتقال و گذار به آن به سر می بریم.۴ در واقع دوران ما ایام گذر از رسانههای ارتباطی مكانیكی است به عصر «ارتباطهای الكترونیك و ارگانیك».
مارشال مك لوهان با مطرح كردن این سه كهكشان در افق زندگی و دانایی آدمی در واقع بحث تغییر كانالهای ارتباط و روشی كه ما به دنیای اطراف خود می نگریم را مطرح كرد. او بدین طریق نشان داد كه در هر دوره ای ادراك آدمی و اساس دانایی و ارتباط او تحت تأثیر ابزارهای ارتباطی آن دوره بوده است، ولی هرگز ممكن نبود كه به اندازه امروز این نكته آشكار و صریح دانسته شود.
این همانی رسانه و پیام در بحث مک لوهان:
این همانی رسانه و پیام نیز كه توسط مك لوهان بیان می گردد چیزی جز وابستگی ادراكِ معنایی انسان به ابزار ارتباطی رسانه نیست. مثال بارز آن دورانی بود كه در كهكشان گوتنبرگ از شنیدار به دیدار رسیدیم، رسانههای مكانیكی ادراك حسی ما را دگرگون كردند و همپای آن عادتهای تازه ای در اندیشیدن و برداشت كردن شكل گرفت. در این دوران اختراع نوشتار الفبایی نه تنها به تولید كتاب انجامید بلكه ما را وادار كرد كه اندیشه را با سازماندهی آن به صورت "واژگان، عبارات و فصول و بخشهای گوناگون" سامان بخشیم. این اختراع آغاز فردگرایی و آزادی اراده را آسان ساخت. همچنین برتری دید را بر احساسات دیگر تثبیت كرد، نقش شنیدن و واژگان گفتاری را به حداقل رساند و تولد روح علمی و مشاهده تجربی را رواج داد.
با آغاز كهكشان سوم در همان اوایل سال 1964 مك لوهان اذعان داشت كه كامپیوتر تغییراتی را در تناسب ضرباهنگ یا طرح كلی روابط انسان به وجود خواهد آورد.۵ به بیان دیگر ابزار ارتباطی جدید یعنی كامپیوتر نیز (همانند آنچه در كهكشان گوتنبرگ اتفاق افتاد) قادر به تغییر شیوه اندیشیدن، شیوه تلفظ و ادای زبان و همچنین دگرگونی شیوه زندگی ما است.
فن آوریهای جدید و رویکردی نو به محیط:
مك لوهان فن آوریهای جدید را در هر دوره ای امتدادهای تازه حواس انسانی می داند.۶ او معقتد است كه ابزارها ادامه نیروی جسمانی ماست، چرخ یكی از نخستین ابزارهای اختراعی انسان سریعتر و ساده تر از پای آدمی فاصلهها را می پیماید. چكش تداوم دست، دوچرخه تداوم پا و كامپیوتر تداوم مغز آدمی است. در دوران مكانیكی، جسم خود را در سطح زمین گسترش می دادیم اكنون یك سده پس از انقلاب الكترونیك ما نظام عصبی خود را به گونه ای فضایی گسترش میدهیم.
با ظهور عصر الکترونیک تمام توسعههای انسانی از جمله شهرها به سیستم اطلاعاتی تبدیل خواهند شد." اشیاء به سمت روابط صوری صرف تنزل مقام می یابند.آنها مادیت خود را از دست می دهند و به صورت اطلاعات در می آیند اطلاعات كه وزن ندارند می توانند داخل میدانهای الكتریكی سیر كنند، می توانند مبادله و پردازش شوند و یا ذخیره گردند. می توان واژگانی را به كامپیوتر دیكته كرد و آنها را به صورت نوشتاری درآورده، دوباره به صورت ضربه یا تكانه بازگرداند، با تلفن ارسال كرد و به صورت موسیقی یا ترسیم درآورد." ۷ همانطور كه جامعه صنعتی به دستگاه غول آسایی تبدیل شد جامعه اطلاعاتی نیز به سیستم عصبی پیچیده ای كه آماده برای گرفتن اطلاعات از خارج و انتقال آن برای پردازش است شباهت خواهد داشت و ما دچار رویكردی تازه به محیط زیست خود یعنی سیاره زمین شده ایم.حتی از راه تكنولوژی جدید ارتباطی، درك تازه ای از فضا و مكان به دست آورده ایم. برای نمونه شبكه اینترنت از ریشه به شدت ضد فضایی است این شبكه هیچ ارتباطی به میدان ناونا در ایتالیا یا میدان كپلی ندارد آدم هرگز نمی داند این شبكه كجاست و نمی تواند شكل و تناسبات آنرا توصیف كند. یا به جهان گردی بگوید كه چگونه می تواند به آن نقطه دست یافت این شبكه نوعی محیط است – به ویژه آنكه در هیچ جای بخصوصی قرار نگرفته اما در عین حال در همه جا هست آدم به آنجا نمی رود اما می تواند با استفاده از دستور (login) در هر كجا كه هست به آن دسترسی یابد. با چنین كاری، آدم آن را به منطق سنتی نمی بیند، فقط واژه ای را بیان می كند كه ضامن ورود است. با این حال این شبكه استعارههای فضایی را به كار می گیرد: هركس در آن دارای نشانه ای است، سایتی را جستجو می كند و از فضای الكترونیكی (cyberspace) عبور میكند." ۸
دگرگونی مُدرَك و مُدرِك در معماری فضاهای عصر جدید:
هنر جدا از انسان و افكار او نمیتواند باشد، بنابراین هنر و در پی آن معماری وسیله و ابزار است و اراده و نیت و خواست او هدف است. پس از آنجا كه هنر و معماری بطنهای مختلفی دارد، لازمه ی فرا رفتن و دستیابی به بطن آن برخورداری از مراتب وجودی بالایی است. و علاوه بر مدرك و مدرك، «خود» انسان هم اهمیت مییابد.
در معماری یكی از مسائلی كه اهمیت دارد، فضا است. درك فضا و فهم آن نه تنها در ذهن افراد مختلف درجات متفاوتی دارد بلكه حتی خود مفهوم فضا تعابیر گوناگونی پیدا میكند.۹ گاه مفهوم فضا دلالت بر مكان و اجزا «معماری» مانند اتاق، تالار، حیاط، خیابان و میدان دارد. گاه به آن مجموعه ای از اجزای معماری كه خصوصیت مشتركی دارند، اشاره میكند؛ مانند فضای باز، فضای بسته، فضای سبز و.... گاهی به قسمتهای خالی و پر نشده شهر نظر دارد (كه در این صورت در مقابل «حجم» یا «توده» قرار میگیرد و به معنای لغوی «فضا» یعنی جای خالی نزدیكتر است.) گاهی به كیفیت معماری و تأثیر آن نظر دارد، چنانكه میگویند: فضای دل باز، فضای خشن، فضای لطیف، فضای سلطه گر،فضای فرح بخش و.... ولی در تمامیاین اقسام یكی از مواردی كه اهمیت مییابد، نوع ادراكی است كه انسان از آن فضاها خواهد داشت، زیرا كیفیت «فضای معماری» ادراكی است كه انسان از خود بنا دریافت میكند و در هر اداركی هم دو عنصر اصلی دخیل است: "مُدرَك" (ادراك شونده یا امر عینی) و" مُدرِك" (ادراك كننده).
یعنی" فضا امری است نه صرفاً عینی و خارج از ذهن انسان و نه امری صرفاً ذهنی و بدون كیفیت عینی".۱۰
پس مشخص میشود كه موضوع مورد بحث، رابطه متقابل انسان و فضا در معماری است. رابطه یعنی درك آن مفاهیم از فضای معماری توسط انسان و نیز فهماندن پاره ای مفاهیم ذهنی انسان توسط «ابزار» معماری و خلق فضا، به دیگر انسانها.
در عصر حاضر كه مك لوهان آن را ایام گذار و انتقال از دستاوردهای مكانیكی به دستاوردهای الكترونیك میداند پرواضح است که هم مُدرِك و هم مُدرَك دچار تغییر و تحول گشته اند.
«معماری كه بیانگر برداشتی نو در ادراك فضایی بود، دگرگون شده است».۱۱
تمامیرسانههای جدید به نظر مك لوهان شكلهای هنری هستند كه همچون شعر قدرت تحمیل پیش فرضهای خود را دارند. "رسانه به دنیا اشاره نمیكند بل خود دنیایی تازه است."۱۲ در این دنیای تازه مفاهیم ذهنی و در پی آن مفاهیم معماری هر دو دگرگون گشته و شكل تازه ای به خود خواهد گرفت.
معماری عصر جدید، معماری ماده زدایی شده:
همانطور كه قبلاً نیز اشاره شد در عصر حاضر اشیاء به سمت روابط صوری صرف تنزل مقام مییابند و مادیت خود را دست میدهند و به صورت اطلاعات در میآیند. فضا دیگر به صورت نوعی خلاء كه بدنههای صلب در آن به حیات خود ادامه میدهند نمایان نمیگردد، بلكه بیشتر فضای حد واسطی است كه اطلاعات از طریق آن پخش میشود. این فضا دیگر از جنسِ جرم معماری نیست، نه فضای مثبت (جرم معماری) است نه فضای منفی (عدم جرم معماری). در این فضا جنس جرم از جنس اطلاعات و پیام است. این فضا دیگر منفی نیست چرا كه پر از پیام است، مثبت هم نیست چرا كه خالی از جرم مادی است. در واقع در دوره جدید معماری معاصر فرم زدایی شده و ساختار نیز صلابت خود را از دست داده، بدین معنا كه در ساختمان جدید اسكلت ساختمان بیش از پیش جنبه ی فرعی یافته است در حالی كه اهمیت فزاینده ای به اجرا، سیستمهای ردگیری، كنترلهای زیست اقلیمیو تدابیر فنی تخصیص یافته است. از استعاره مك لوهان استفاده میكنیم كه "سیستم عصبی در ساختمان بر ساختار اسكلت و ماهیچه غلبه یافته است."۱۳ معماری جدید به وجود آمده عمیقاً تحت تأثیر نوشتار الكترونیكی است و معماری است كه بیشتر دارای اعصاب است تا كالبد. معماری روابطی با طبیعت برقرار كرده است كه دیگر نه با گوناگونی بلكه با یكپارچگی شان شناخته میشود. این طبیعت، طبیعت محیطی است، محیطی كه پر از پیام و ارتباطات و... است.
"جمیز وانیز نتیجه میگیرد « معماری صرفاً به نوعی وضعیت بدل میگردد همه چیز ناپدید میشوند، همه چیز از میان آن میگذرند و آدم آن قدر كه با ایده درگیر میشود با فرم درگیری پیدا نمیكند."۱۴
تفاوت میان سیستمهای جدید و روشهای سنتی:
در اواخر قرن 19 مهندسان بتن مسلح را در ساختمان سازی عرضه كردند، این معماران ناراضی را مجبور ساخت كه واژگان صوری خود را تغییر دهند و همچنین سبب شد پی ببرند كه در جامعه صنعتی ای زندگی میكنیم كه میتواند به وضوح در چارچوب اسكلت نازك پیلوتیها به رسمیت شناخته شود در آغاز هزاره جدید نیز احتمالاً این مهندسان خواهند بود كه تغییر اطلاعلات را از طریق ساختمانهای هوشمند و بوم شناختی معرفی میكنند و معماران را ملزم میسازند كه به آنها شكل دهند. حال اگر یك ساختمان سنتی و یك ساختمان پیشرفته از لحاظ فن آوری را در نظر بگیریم تعادل ساختمان سنتی به تأثیر متقابل هرچه كمتر با محیط بستگی دارد در حالی كه ساختمان پیشرفته – اگر بخواهیم به اندیشه مک لوهان بازگردیم- از طریق تماس با خارج زنده میماند و مانند پوست و سیستم اعصاب عمل میكند. در این ساختمان جدید تمامیاجزا و عناصر معماری مانند دیوار، سقف، كف و... در راستای تماس با خارج و به عنوان جزئی از سیستم عصبی كل رفتار مینمایند.
به عنوان مثال در دیوارهای حجیم قرن نوزده توده بنایی به دلیل سستی خود باید به تغییراتی در محیط خارج تن در میداد سنگینی،کدری و دوام از جمله مشخصههای آن به شمار میآیند، اما دیوار ابداعی، در تضاد با آن، میتواند اندام حس گرهای خود را مهار كند و بدین وسیله با ایجاد جهشهایی به تغییرات خارج واكنش نشان دهد این نوع دیوار سبك، انعطاف پذیر و ظریف است توده بنایی مانند سدی در برابر اطلاعات عمل میكند: هرچیزی را كه بخواهد از میان آنها عبور كند مانع میشود و از طرف دیگر دیوار حساس به نوعی فرستنده شباهت دارد: این دیوار ارتباط لازم را برای فعال كردن راهبردهای مناسب برقرار میكند.۱۵
تداوم اندیشههای مك لوهان در كارهای تویوایتو:
همانطور که قبلا مطرح كردیم در راستای تمدن جدید بر مبنای فنآوری اطلاعات، معماری جدیدی نیز به وجود آمده كه عمیقاً تحت تاثیر نوشتار الكترونیكی است، معماری كه بیشتر دارای اعصاب است تا كالبد، معماری جدید با ایجاد رابطهای یكپارچه با طبیعت از طریق تماس با خارج زنده میماند و مانند پوست و سیستم اعصاب عمل می¬كند این نكته را میتوان در كارهای تویو ایتو(1941- ژاپن) مشاهده كرد.
"تویوایتو ملاحظات خود را در نقش احساس و همچنین اهمیت لمس عینی در جامعه الكترونیك در مباحثی كه مارشال مك لوهان مطرح میكند استوار میسازد."۱۶ منظور او از لمس عینی، بشره حساسی است كه ساختمان را پوشش می¬دهد و محیط داخل را قادرمیسازد با فضای بیرون ارتباط برقرار كند، نورها و صداها و جریانها را جذب كند و تصاویر و مناطر ضروری را به بیرون باز گرداند. ایتو كه مجذوب طبیعت (محیط شهری و طبیعت شهری شده) است عصر الكترونیكی را به مثابه انرژی ای كه قادر به باز تلفیق انسان در محیط و در جریان زندگی است، در نظر میگیرد ایتودر كارهایش بیشتر بر روی انگارههایی كار میكند كه عاری از هر نوع معنی است، و اغلب كارش را در نوعی حالت امپرسیونیستی رها میكند، یعنی مرحله ای كه احساساتی را به دست آورده است، اما هنوز تاثیرصوری بر فرد خردمند ایجاد نمیكند۱۷ مانند تخم مرغ باد (شهر اوكاوایاتاریو 91 – 1981) مجسمه ای با رنگ وشكل متغیر پوشیده از پانلهای آلومینیومیسوراخ دار كه تصاویر منعكس شده از شهر را به نمایش میگذارد و تغییر تصاویر را از تلویزیون كه درونش قرار دارد نشان میدهد یا دقیقاً مانند تصاویر تلویزیونی به هنگامیكه صداها قطع میشوند، و تصاویر تمام معنی خود را از دست میدهند و كاملاً به صورت پدیدههایی احساسی درمی¬آیند؛ مانند رنگها و اشكالی كه مرتعش میشوند و در فضا نوسان میكنند. با این نگرش درك تازه ای از فضا كه قبلا نیز از آن سخن گفتیم مطرح میشود فضای حد واسطی كه اطلاعات از طریق آن پخش میشوند.
"ایتو در مقالهای كه به سال 1997 نگاشت الكترونیك را همچون دریا، چونان موج و بسان لحظه ای حیاتی از زندگی بر شمرد. او معتقد است که ما در عصری زندگی میكنیم كه بر مكانیكی گرایی فائق آمده است اما هنوز مكانیسم كاركردی - و بنابراین تا حدی مكانیستی - خانهها را تغییر نداده است. ایتو تصریح می¬كند كه ما هنوز فضایی را كه بازتاب ایده زندگی در عصر دستگاههای الكترونیك باشد نیافته ایم."۱۸
ایتو قبلاً در سال 1986، ارگانیسمیرا كه هم طبیعی بود و هم مصنوعی در یوكوهاما طراحی كرد: برج باد، ساختاری است كه، صداها و همهمة شهر از نوعی صافی عبورمیدهد و به نور تبدیل میكند حاصل كار شیئی آركی تكتونیك است كه ریشه در مكان دارد، كاملاً مرتبط با بافت اما در عین حال دستخوش تغییر است، زیرا هوا و نور و صداهای اطراف هیچگاه ثابت نیستند.
کتابخانه رسانهها در سندایی: در سال 1997 میلادی ایتو شاهكار خود یعنی كتابخانه رسانهها در سندایی به پایان رساند. او ساختمان هفت طبقه ای را به ابعاد 30×50 ×50 متر طراحی كرد که هر یك از طبقات آن می¬توانست به فعالیت متفاوتی اختصاص یابد.طبقات آن با استفاده از دكل¬هایی سبك همچون نی خیزران به هم متصل شده بودند. در مركز هر دكل سوراخی وجود دارد كه - با عبور آن سوراخ از میان ساختمان از آسمان تا زمین – اشعههای خورشید را از بالای ساختمان و رطوبت را از زیرزمین میگیرد و همچون مجرای عناصر اتصالی عمودی و كابلكشی برق عمل میكند. كتابخانة رسانههای گویی در مایعی غوطهور است: آب، نور، اطلاعات و طبقات با تكیهگاههای دكل سبك وزن كه آن را میسازند نگه داشته شده است.
ایتو در كتابخانه رسانهها نیز به دنبال این است كه با مدد گرفتن از فنآورهایهای عصر الكترونیكی به باز تلفیق انسان در محیط (محیط شهری شده) و در جریان زندگی بپردازد، او درمقاله ای -مجله JA شماره41- مینویسد كه در ساختمان كتابخانه رسانهها سعی در نزدیك كردن بستن شكاف بین معماری و فضای شهری و ایجاد ارتباط میان آن دو داشته است.
همچنین او درهمین مقاله ادامه میدهد: «وقتی این ساختمان بازگشایی می¬شود، بینندگان ابتدا به سختی تشخیص میدهند كه اتاق از كجا شروع شده و راهرو در كدام نقطه تمام میشود، یعنی اتصال بین فضا با دیدی روشن و محوطههای مشترك به نظر چیزی مبهم میرسد... ما تاكنون ساختمانهای عمومیرا به این صورت تعریف كردهایم كه اتاقهای مشخصی دارند و تنها به شیوههای از قبل تجویز شده میتوانیم عمل كنیم... با اینحال مردم در این ساختمان آزدانه تر و با خوشحالی بیشتری از آنچه كه در خیابان از آن برخوردارند استفاده میكند. چرا آنها نمیتوانند آزادی فردی بیشتری در داخل ساختمان عمومیداشته باشند؟... من میخواستم حیات و زندگی را به این سازه برگردانیده و از فضاهای ساختمانهای عمومیکه معمولا مردم به سختی میتوانستند از آنها استفاده کنند برای شادی و نشاط آنها استفاده کنم. من امیدوارم که این ساختمان محلی برای تفكر پیرامون شهر باشد.»۱۹
در واقع تویوایتو در كتابخانه رسانهها صرفاً به دنبال ایجاد محلی برای مطالعه كتاب و دیدن آثار هنری و تصاویر دو بعدی و سه بعدی نیست، او تمایل دارد كه این محیط چیزی بیش از یك فضای مشخص برای چنین فعالیتهایی باشد. او میخواهد این ساختمان جایی باشد كه مردم با یكدیگر ارتباط داشته و بر یكدیگر تاثیر بگذارند.
«در كتابخانه رسانهها مردم بجای تعقیب و مطالعه كتابها، از آلبوم عظیم یك شهر به نام سندایی لذت خواهند برد. نمایشنامه نویسی فقید شوجی ترایاما جمله معرفی بیان كرده است:"كتابها را دور بریزید، به خیابانها بیایید." مردم از این مجموعه مفید رسانههای ارتباط جمعی شامل مطبوعات، نقاشیها،عكسها، فیلمها و ویدئوها بازدیدكرده و از این رسانهها برای تهیه كتابی عظیم فراتر از واقعیت شهری كه در آن زندگی می¬كنند و برای نوشتن زندگی معاصر خود در مدیاتك كمك خواهند گرفت. این آلبوم عظیم بدون رسانههای الكترونیكی نظیر كامپیوترها هرگز قابل ساخت نبود. من دوست دارم این ساختمان پایهای استراتژیك برای چنین فعالیتهایی باشد، به خیابانها بیایید تا كتابی نوشته باشید.»۲۰
و این همان چیزی كه تویوایتو در نهایت مردم را در ساختمان سندایی¬مدیاتك به آن سوق میدهد.
نتیجه گیری: در هر دوره ای از تاریخ زندگی بشر ادراک آدمیو اساس دانایی و ارتباط او همواره تحت تاثیر ابزارهای ارتباطی بوده است. مارشال مک لوهان فیلسوف و جامعه شناس معاصر در نظریه مشهور خود « رسانه، پیام است»، نشان میدهد که موقعیت رسانههای ار تباطی در هر عصری تعیین کننده محتوای فکر و زندگی و ادراک مردمان آن عصر است و در عصرحاضر نیز تمامیجنبههای زندگی معاصر و مسائل اجتماعی تحت تاثیر فن آوریهای جدید دچار تغییر و تحول گردیده، به عبارتی تمامیروشهای زندگی مردم و مفاهیم آن، نحوه واکنش آنها به مسائل دگرگون شده است. در چنین شرایطی که مارشال مک لوهان آن را ایام گذر از ابزارهای مکانیکی به ابزارهای الکترونیکی مینامد، هم مُدرِك و هم مُدرَك دچار تغییر و تحول گشته اند. جامعه اطلاعاتی نیز به سیستم عصبی پیچیده ای كه آماده برای گرفتن اطلاعات از خارج و انتقال آن برای پردازش شباهت خواهد داشت و ما دچار رویكردی تازه به محیط زیست خود یعنی سیاره زمین شده ایم.حتی از راه تكنولوژی جدید ارتباطی، درك تازه ای از فضا و مكان به دست آورده ایم. فضا دیگر به صورت نوعی خلاء كه بدنههای صلب در آن به حیات خود ادامه میدهند نمایان نمیگردد، بلكه بیشتر فضای حد واسطی است كه اطلاعات از طریق آن پخش میشود. این فضا دیگر از جنسِ جرم معماری نیست، نه فضای مثبت (جرم معماری) است نه فضای منفی (عدم جرم معماری). در این فضا جنس جرم از جنس اطلاعات و پیام است. این فضا دیگر منفی نیست چرا كه پر از پیام است، مثبت هم نیست چرا كه خالی از جرم مادی است. در واقع در دوره جدید معماری معاصر فرم زدایی شده و ساختار نیز صلابت خود را از دست داده، بدین معنا كه در ساختمان جدید اسكلت ساختمان بیش از پیش جنبه ی فرعی یافته است در حالی كه اهمیت فزاینده ای به اجرا، سیستمهای ردگیری، كنترلهای زیست اقلیمیو تدابیر فنی تخصیص یافته است.در پایان از استعاره مك لوهان استفاده میكنیم كه میگوید:" سیستم عصبی در ساختمان بر ساختار اسكلت و ماهیچه غلبه یافته است."
پینوشت:
1 Michel E.Dohtry . Marshall Mc Luhan Meets William Gibson in "Cyberspace". CMC Magazine September1,1995/Page 4
http://www.essaydepot.com/essayme/979/index.php
.2 Starky.McLuhan .11.07.01
http://www.december.com/cmc/mag/1995/sep/doherty.html
3.احمدی،بابک.حقیقت و زیبایی.نشر مرکز.1374.صفحه 455
4.همان.صفحه 456
5.پوگلیسی،لوییجی پرستیننزا.فرامعماری.محمدرضاجودت با همکاری فرنازفرجی/کاوه شفیعی.نشر توسعه.1379.صفحه69
6.مک لوهان،هربرت مارشال.برای درک رسانه ها.سعیدآذری.مرکزتحقیقات،مطالعات وسنجش برنامه ای صداوسیما.1377. صفحه7
7. پوگلیسی،لوییجی پرستیننزا.فرامعماری.محمدرضاجودت با همکاری فرنازفرجی/کاوه شفیعی.نشر توسعه.1379.صفحه65
8.. همان.صفحه94
9.حجت،مهدی."فضا".مجله رواق.شماره 10
10. همان.شماره 10
11. احمدی،بابک.حقیقت و زیبایی.نشر مرکز.1374.صفحه 458
12. همان.صفحه 457
13. پوگلیسی،لوییجی پرستیننزا.فرامعماری.محمدرضاجودت با همکاری فرنازفرجی/کاوه شفیعی.نشر توسعه.1379.صفحه70
14. همان.صفحه74
15. همان.صفحه78
16. همان .صفحه30
17. همان.صفحه26
18. همان.صفحه27
19. Toyo Ito . The Lessones of Sendai Mediatheque . JA Magazine.Vol 41. Spring 2001
20.Toyo Ito . The Lessones of Sendai Mediatheque . JA Magazine.Vol 41. Spring 2001
منابع:
مک لوهان،هربرت مارشال.برای درک رسانه ها.سعیدآذری.مرکزتحقیقات،مطالعات وسنجش برنامه ای صداوسیما.1377
احمدی،بابک.حقیقت و زیبایی.نشر مرکز.1374
پوگلیسی،لوییجی پرستیننزا.فرامعماری.محمدرضاجودت با همکاری فرنازفرجی/کاوه شفیعی.نشر توسعه.1379
Marshal Mcluhan-Understanding Media: The extension of man. Mcgraw – Hill, 1964
Marshal Mcluhan- Understanding me- Lectures and Interviews. McCelland & Stewart, 2003
Toyo Ito . The Lessones of Sendai Mediatheque . JA Magazine.Vol 41. Spring 2001
Michel E.Dohtry . Marshall Mc Luhan Meets William Gibson in "Cyberspace". CMC Magazine September1,1995/Page 4
http://www.essaydepot.com/essayme/979/index.php
Starky.McLuhan .11.07.01
http://www.december.com/cmc/mag/1995/sep/doherty.html

















