:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
سه شنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
:: English Section
P گزارش
قضاوت و طراحی

Farrokh baavar فرخ باوربرای قضاوت باید قدرت دیدن داشت. برای دیدن، و نه نگاه کردن خالی، نباید پیشداوری داشت. اما ما پیشداوری داریم. اساس فرهنگ ما پیشداوری است. و برای ژرف دیدن باید فرهنگ پویا داشت بنابراین، تعصب نداشت. باید شناخت داشت و جاهل نبود. به نحوی هنرمند بود. انعطاف پذیر بود. خشک و یکدنده نبود....

ما همه پارک جمشیدیه را دیده ایم و میگوئیم زیباست. زیبا هم طراحی شده است و طبیعت که با طرح متنوع خودش دست کمکی به طراح رسانده است. اما حالا به قضاوت بنشینیم. شما وقتی در پیاده روهایش راه میروید مچ و کف پایتان خسته نمیشود؟ بیشتر حواستان پی این نیست که پایتان را کجا می گذارید تا این که غرق زیبائی پیرامون طبیعی و مصنوعی آن شوید؟
اما خود ساختمان ها و رستورانهای مردم گوناگون ایران: این ساختمان ها را به نقد بگذاریم. ماهیت آنها مانند پناه گاه های کوهستانی است. پناه گاه چیز زیبائیاست. معادل نجات و تداوم زندگیست. در کوهستانی دور از تمدن در میان باد و بوران و برف، خورد و خسته و گرسنه، دیدن یک پناهگاه از دور، باعث خوشحالی کم نظیری است.
به نظر می آید طراح بعضی از رستوران ها، مثلا رستوران آذربایجان، از ایده ی یک پناه گاه حرکت کرده است. طرح ها بنابر انتخاب قوم و مردم استان و یا عشایر کوچنده با یکدیگر متفاوت اند. اما بعضی از آنها حالت پناهگاه کوهستانی دارند درحالی که در این مکان و در این ارتفاع وجود پناه گاه معنا ندارد. پناه گاه متعلق به جائی است که رفتار طبیعت خشن و ناگهانی بوده و انسان از دنیای شهری و متمدن به دور باشد، دستش به جائی بند نباشد تا به مکانی امن و محسور و گرم و پوشیده پناه ببرد. اما در این جا نیازی به آن نیست و بر عکس، می بایست که نهارخوری ها دلباز، با دید وسیع توی ایوان و روی شهر باز میشدند.
غذاخوری آذربایجان سنگین و بسته مانند یک پناه گاه است. نه تنها پنجره ها کوچک و دیوارها سنگین اند بل با تخته سنگ بزرگی که آنجا بوده و ساختمان پیرامون و روی آن ساخته شده خوب رفتار نشده است. سقف رستوران بالای تخته سنگ دارای نور آسمان است اما خود سقف، بی تفاوت به تخته سنگ بزرگ، کارش را کرده است در حالی که انعطاف و احترام حکم می کرد که سقف، بالای تخته سنگ بزرگ، بالا می رفت، گشاد می شد، باز می شد و فضای سنگی که همیشه از بدو تولدش آزاد بوده و با آسمان شب و روز صحبت داشته را این طور تنگ و خفقان آور نمی کرد. ما هم که میخواهیم دور تخته سنگ که در خانه مهمانش کرده ایم بگردیم نمی توانیم و تنگی نفس میگیریم، چه برسد به خود سنگ که در گوشه ای برای همیشه گیر کرده و نمی تواند تکان بخورد. به سنگ ظلم شده است. اهمیتی ندارد. سنگ سنگ است، اما اگر سنگ اهمیتی ندارد پس چرا دور آن ساختیم؟ اهمیت دارد اما حرمتش را نگاه نداشتیم. مگر جز اینست؟ با حریم رودخانه ها و حرمت گنبد قابوس وشمگیر و مسجد مادرشاه چهارباغ اصفهان و دروازه قرآن و باغ های شیراز و تپه های تهران و کنار زاینده رود و خانه های کهن کرمان و غیره کاری نداریم. پارک جمشیدیه هیچ ربطی به آنها ندارد و دستی سبک آن را زیبا طراحی کرده است اما این ایراد هم به آن وارد است.
می گوئید معما چو حل گشت آسان شود؟ خیر. دو دیوار مجاور یک خانه ی روستائی کوهستانی در مرکز ایتالیا درست روی تخته سنگ بزرگ آتشفشانی در کوه آمیاتا تکیه داشت. طراحی مرمت و بازسازی آن برای یک خانم ایتالیایی که تازه آن را خریده بود به عهده ی من بود. همیشه فکر می کردم این تخته سنگهای بزرگ و گرد چگونه از نوک آتشفشان، یعنی از ارتفاع 1880 متری به این پایین به بلندای 800 متری سر خورده، روی خاک رس خیس لیز خورده یا دهانه ی آتشفشان آن را عق زده. سالها با این پرسش دور این تخته سنگهای غول پیکر می چرخیدم اما آنها به سئوالم با دبده ی تحقیر یا تعجب نگاه میکردند چون برای آنها این داستان مثل دیروز و پریروز یا پس پریروز بود. خاطره ی آنها تازه بود. من خیال میکردم داستان مال دوران دیرینه سنگی بود. مال دوران اول زمین شناسی بود. اما ای دل غافل! داستان سر خوردن آنها از آن 500 سال پیش بود، هنگامی که حکمران شوخ و بامزه ی جمهوری دمکراتیک خلق سیه نا، پاندولفو پتروچــّی در اوایل سالهای 1490، برای تفریح خود و خانواده اش و رفع کسالت، به کوهستان آمیاتا میرفت، کوهستانی که برای مردم کهن اتروسک، که3000 سال پیش از لیدی و از ترویا به آن جا پناه برده بودند،مانند المپیا برای یونانی ها، حکم کوهستان مقدس خدایانشان به نام تینیا را داشت، بدون باخبر کردن مردمان دهکده های کوهستان و رعایای خودش، سنگهای بزرگ بالای کوه را به پائین و به طرف دهکده ها هل میداد و قل میداد! ( کتاب تاریخ رنسانس ایتالیا از یاکوب بورکهارت) .
کف طبقه اول را از روی سنگ برداشتم، دورش رابه ضرر سطح زیر بنا باز کرده و تخته سنگ را تا سقف بلند و شیبدار خانه ی کوهستانی آزاد کردم. جلوی آن باریکه ای آب و زیر آب چراغ گذاشتم. در آن نی کاشتم. دورش را طبیعی درست کرده کردم. شد نشمینی در یک فضای دوپلکس. سقف بالای آن را هم طبیعتا شیشه ای کردم. شیشه ای چسبیده به دیوار. دیواری که صاف از شیشه رو میشد و بالا میرفت. لای شکاف طبیعی سنگ یک شومینه مردمان غار نشین را ساختم. چپقش را چاق کردم و دودکشش اما از فولاد براق بود که از شیشه ی سقف رد میشد. فقط روی سنگها نقاشی مردمان پارینه سنگی با آنهمه ظرافت را نکشیدم. عادی ترین و راحت ترین کار را کردم. و هر کار دیگری زورکی و زورگویی میشد.
همین.

P تبلیغات
کارگاه آموزشـی  معماری
معماران ایران
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
آرمین محسن دانشگر
مهندسان مشاور آتک
دوره بين المللي معماري و شهرسازي توسط دانشگاه وبستر
+زروان
فصلنامه طراح
World Architecture COMMUNITY
مهندسان مشاور اثر Asar Engineering Consultant
Pirraz consulting planners, architects and engineers
مهندسان مشاور توان
Iran Civil Center
ماهنامه صنعت ساختمان داریس