:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
نظم باد و نطق خاک و وزن شعر!

Hooman Foroughmand Ar'abi هومن فروغمند اعرابییکی از اساتیدم (بدلیل اینکه به احتمال قوی این موضوع محدود به ایشان نیست دلیلی بر ذکر نام او نیست) شعری بسیار عجیب را چند بار سر کلاس درسش تکرار کرد که به نظر مفید می آمد، او از استناد به این می خواست عوامل نظم دهنده به فضاهای شهری را برشمارد…

«نظم باد و نظم آب و نظم گل/هست محسوس حواس اهل دل»
اینکه چنین نظم هایی توسط شاعر معرفی شده و شناخت این نظم را برای اهل دل ممکن می داند کاملا منطبق بر اصول و روش ایشان بود، با چنین استنادی تطبیق بین شعر و فضای شهری هم ممکن می شود چراکه شعرای اهل دل می توانند "نظم" ها را "حس" کنند و معرفی کنند و شهرساز و معمار هم میتواند با استفاده ازین معرفی به نظم دهی بپردازد.همه اینها ممکن بود اگر که شاعر این شعر را می گفت! مشکل اینجاست که این شعر بر خلاف نظر استاد نه از مولانا است و نه حتی سنایی و عطار چنین شعری دارند، این شعر را خود استاد ما گفته و بار معنایی آن را بر دوش مولانا گذاشته! شاید به نظر این فقط یک "اشتباه ساده" بیاید، اما مشکل پیچیده تر است، اصل شعر چنین است:
"نطق آب و نطق خاک و نطق گل/هست محسوس حواس اهل دل"
این بیت را مولانا در معنای وجود حس و نوعی روح در اجسام آورده و برای استناد به این موضوع شهادت دادن دست و پا و اعضای بدن در روز قیامت را گواه می داند. یعنی اساس صحبت از هیچ نظمی نیست، پس نمی توان ازین شهر معنی شکل میدان نقش جهان را فهمید، اینگونه استناد دادن ها بسیار رایج است درمطلبی شعری قلب شده از میر فندرسکی خواندم " شهر با این اختران نقض و خوش و زیباستی.." نکته اینجاست که نویسنده حتی یک لحظه از خود سوال نکرده که اختران در شهر چکار می کنند و این دیگر چه شهریست ( نویسنده شهر به جای چرخ آورده)! این مشکل البته مختص استناد به شعر ها نمی شود، چندی پیش برخی به شدت اصرار داشتند که "ناکجا آباد" سهرودی یوتوپیای " ما"ست (البته مقدمه داریوش آشوری بر کتاب اتوپیای تامس مور در این موضع بی تاثیر نبوده) حال اینکه به خصوص اگر با نگاه شهری به این مسئله بنگریم به هیچ وجه نمی تواند چنین باشد (و بر این موضع اکثر فلاسفه و سهروردی شناسان موافقند) حال سوال اینجاست که چرا این استنادات غلط رایج است؟ شخصا فکر نمی کنم که این اساتید عمدی در این اشتباهات داشته باشند، شاید برای کم توجهی و بی دقتی، آنها مقصر باشند، اما مشکل اینجا آغاز می شود که اگر به برخی از اساتید اشتباهشان را گوشزد کنیم میگویند :"چه فرقی داره "معنیش" یکیه!! نکته اینجاست که اساتید خود را در عالم معنا هم زبان و هم معنی شعرا و اهل دل می دانند ،و خرده تفاوتی را که یک دانشجو معترض آن می شود مربوط به صورت و ظاهر لفظ می دانند، آنهم چون اصل با معناست بی اهمیت می دانند. اگر این موضع گیری یک عارف و صوفی بود هیچ ایرادی بر آن مترتب نبود اما اساتیدی که در نهایت خود اساتید علوم مرتبط با محیط های انسان ساخت هستند و محصول تمام فعالیتشان "ظاهر" و "صورت" است باید اندکی به رابطه بین صورت و معنی فکر کنند.
گویا هگل اعتقاد داشته که میان صورت و معنی در هنر شرق ارتباطی وجود ندارد و اگر کسی از معنی خبر نداشته باشد صورت اورا به معنی نمی رساند، برخورد این گروه از اساتید کاملا با حرف هگل همساز است، اما آیا اگر اساتید "سنتی" ادبیات مانند همایی و فروزانفر با این اشعار قلب شده روبرو شوند بی اعتراض خواهند ماند؟! وقتی ادبا حافظ را معمار کلام می دانند و تاکید می کنند که تمامی الفاظ را در جای خود به کار برده و ازین جهت یک نمونه است به جد به رابطه بین صورت و معنی اعتقاد دارند.
اساسا چه دلیلی دارد که شعری را در معنایی غیر از معنای خود و در صورتی غیر صورت خود مستند قرار دهیم؟ آیا قرار است از اعتبار شعرا برای تفکرات خود استفاده کنیم؟ اگر رابطه بین صورت و معنی را ضمنا در استناد خودمان زیر سوال ببریم عملا خود استناد هم زیر سوال میرود. باید در مورد استفاده از ادبیات خود دقیق باشیم و آن را به صورت یک موجود ساکن و ابزار استفاده و بالا بردن خود استفاده نکنیم، نامه ها و اشعار بسیار زیادی در دوران قاجار به رسم قدما نوشته می شد که بین معنا ابزار رسیدن به آن (صورت) رابطه نامعقولی برقرار بود؛ به باور برخی از مورخان ادبیات این دوره ضربه جدی به ادبیات فارسی و اندیشه ایرانیان زد. امروزه بسیاری ازین منابع مورد تمسخر واقع می شوند. این ماجرا می تواند زنگ خطر جدی برای ما باشد...!

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری