:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
سه شنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۹
:: English Section
P گزارش
گفت وگو با مهدی فروغمند اعرابی

Hooman Foroughmand Ar'abi هومن فروغمند اعرابیاين گفت و گو پرسش نمادين نسلي است از نسل پيش از خود، كه ناخواسته بخشي از سرنوشت او نیز هست؛ درست كه مواخذه نسل پيشين به خودي خود چيز تازه‌اي نيست، اما اگر به دور از داوری هاي تند روانه باشد، مي‌تواند چیزی فراتر از نقد ميراث به جای مانده باشد.

گفته شده است حماسه ی ايرانيان (رستم و سهراب) بر خلاف حماسه ی يونانيان (اوديپ) که كمر به كشتن فرزند و آينده بسته است، رو به گذشته دارد و ناگزیر ابتر است. اما آنچه اكنون رخ مي دهد كم توجهي به گذشته و موضع گيري نسبت به آن است و گاه در روزگار کنونی حركتي حماسه گون معنا می شود که پا بر ميراث گذشته ی خود می گذارد. پرسش درباره ی معناي معماري و معمار بودن در شرايط كنوني از نسل گذشته، هر چند در نگاه نخست مواخذه اي بي حساب بنمايد اما مي تواند معناهاي بسيار با خود دنبال کشد و اين معناها شايد به درك همگان نيايد جز آنها كه گذشته را حقیقتی پویا در نظر می گیرند و شوقشان به دانستن، رنگي از خود شيفتگي و شاید تفاخری بر نادانسته های روزگار کهن نداشته باشد:

Mahdi Forooghman Araabi

پدر! سي سال است كه شما از رشته ی معماري فارغ التحصيل شده و تا كنون هم همواره مشغول به كار بوده ايد. نزدیک به ده سال است كه تدريس مي كنيد، این سال ها چه دستاوردی برای شما داشته است؟
آنچه نمود عيني دارد بيش از 150 اثر معماري است كه برخي را می پسندم و برخي ديگر براي خودم هم جذابيتي ندارند چون كارهايي بوده اند صرفا براي ادامه ی حضور حرفه اي، که تنها کاربری گرا بوده اند و نيازها و خواسته های كارفرما را پاسخگو بودند. که البته برای من جای تاسف هم ندارد، چون در اين بازار اگر من نمي ساختم ديگري مي ساخت و چه خوب یا بد چیزی بود اتفاق افتادنی... . اصولا درك نه چندان درست كارفرمايان از حقیقت معماري و مشكلات پیش روی يك معمار به دليل ارتباط با نيروهاي انساني در روند شكل گيري يك پروژه، آثاري را می آفریند كه پسند معمار نيستند اما در قیاس با آثاري که بی نقش معماری ساخته مي شوند، ناپسند هم نيستند. در كشور ما همواره اين گونه بوده است كه نقش كارفرما بيش از تفكر معمارانه در کار اثر گذار بوده است که البته پذيرفتن اين مساله هم به معناي تسليم شدن در برابر یک واقعیت نيست و این نکته برآمده از جريان اجتماعي، سياسي و اقتصادي كشور ماست و جریان ریشه یابی این اتفاق شاید به تغییر در زیرساخت های اصولی جامعه برسد.

پس به گمان شما، تنها راه چاره پذيرفتن شرايط کنونی است؟
مي توان قشر كارفرما را آگاه كرد و شرايط را تا حدی معقول تغيير داد؛ كارفرمايي بوده كه سالیانی را درکنار هم كار كرده ايم و بعد از ده سال پذیرفته است که ايده هاي يك معمار تاثيرات شایانی بر نتيجه ی كار مي گذارد، اما این اتفاقی هميشگی نیست. بسیار می شود که مديران عوض مي شوند و سرمايه گذاري فرهنگي و معنوي صورت نمي گيرد. يك معمار شايد بتواند در زندگی حرفه اي خود بر روند رشد فرهنگی و اندیشه سازی تنها بخش کوچکی از كارفرمايان تاثیری کمرنگ بگذارد. بسیار پیش می آید که برنامه هاي ما نوعي شانتاژ تلقي مي شود. معمار بودن و نه ساختمان ساختن كار بسيار سختي است. در جريان شكل گيري يك بنا، لازم است هم معمار، هم كارفرما، هم مجري و هم ديگر عوامل موثر درك درستي از معماري داشته باشند و در اين روند هر كدام از اينها به درك لازم نرسيده باشند، نتيجه از تبديل شدن به يك اثر ماندگار دور مي شود. نگاهي به دور و برمان بياندازيم: گاهی طرح هاي ارزنده ای از سوي معماران ارائه مي شود، طرح هايي با ایده هایی قوي، اما پس از اجرا اثري پدید می آید که حتی به دیدنش هم نمی ارزد! همه ی ما هم به روزمرگي تن مي دهيم، به آمار و ارقام و نتايج كمي بيشتر توجه مي كنيم بی آنکه بخواهيم فكر كنيم كه معماري كاري زمان بر است و مشكلات ویژه ای دارد كه بايد براي آنها هم فكري كرد.

اصلا بگذاريد بپرسم از دید شما معماري چيست؟
معماري معنای عجيب و گسترده اي دارد و به زباني ساده مي توان گفت معماري محدود كردن فضاي بيكران با كمك چند المان ساده است. من معتقدم معماري از ديد معمار معنا مي شود و ارائه ی تعريف براي چنين مفهومي کاری پيچيده است. معماري ميراثي هنري است كه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده و به ما رسيده است؛ از اين رو معمار اين دوره در نقطه ی آغاز معماري قرار نگرفته و در پايان آن هم نيست. او در جرياني قرار دارد كه از جايي نا مشخص آغاز شده، شايد مثلا از قربانگاه هايي كه عشاير پیش از يكجا نشيني به عنوان نماد و نشانه مي ساخته اند، و یا از نخستین پناهگاه ها يا سكونتگاه ها شروع شده و بسط و گسترش یافته تا به امروز رسیده است. معماری امروز ميراثي چند هزار ساله دارد و اگر ما قادر به درك بخشی كوچك از كل جريان معماري هستيم به اين معنا نيست كه معماري همین است و بس. فكر مي كني چرا اين همه تنوع در معماري داريم؟ براي اينكه هر معماري بخشی از اين جريان را مي بيند و ما نیز در شرق در ايران، كمتر خود را با حقیقت معماري درگیر می کنیم. ما به اين جريان نگاه مي كنيم و چيزي از آن بر مي داريم اما خود را به آن نمي سپاريم.

Mahdi Forooghman Araabi

يعني معماران ما کوتاهی مي كنند؟
كسي كه وارد عرصه ی معماري مي شود، قصد دارد كه برداشت خود را از معماري بيان كند. اویی كه به واقع معمار است کوتاهی نمي كند. معماري دغدغه و دلمشغولی اوست و مي داند كه اثر او نمودي از شخصيت، افكار و انديشه هاي اوست. اتفاقاتي كه درباره شان گفتم برآمده از زاويه ی ديد بسته ی ماست و شرايط اجتماعي، اقتصادي و سياسي حاکم اجازه نداده سيستم باز و فعال عمل كند. دو جريان متفاوت بر معماري امروز ما حاكم است. مسابقات و طرح های دانشجويی معماران را به یک سو سوق می دهد و واقعيت هاي اين حرفه به سویی ديگر و اين دو هنوز به هماهنگي متقابل نرسيده اند. وقتي هيات هاي داوران مسابقات، طرحي مدرن را براي بافتي كاملا سنتي در شهري مثل بم، برنده اعلام مي كنند، شركت كنندگان در مسابقات را به طراحي چنين آثاري تشويق مي كند. اين داوران معتقدند كه طرح ها بايد نو باشند و از این رو حتي روي ريشه هاي فرهنگي اثر هم خط مي كشند. از طرف ديگر در پروژه هاي دولتي كه دولت كارفرماست آن قدرمحدوديت وجود دارد و آنقدر دست معمار را درباره ی متراژ، مساحت و ارتفاع، هندسه و رياضي و... بسته اند كه چاره اي براي معمار نمي ماند مگر ارائه ی يك طرح كليشه اي. معماران ما تا زمان قاجار و دوران مشروطه روند تكاملي را خوب طي كردند و درست از آن هنگام كه دولت قدرت را به دست مي گيرد و اعمال نفوذ مي كند بي آنكه نظر معماران و شهرسازان را در تصميم گيري ها دخالت دهد، يعني از زمان پهلوي اول مسير تكاملي باز ایستاد و حتي نزول پيدا كرد. در دوران پهلوي معماران فرنگي و يا تحصيل كرده ی فرنگ رنگ و بوي عجيبي به معماري ما دادند و الگوهاي غربي نيز نادانسته از سوی معماران جوان و دانشجويان كپي شده اند بي آنكه شناختي از ريشه هاي فکری و اندیشه های حاکم بر آنها داشته باشند. از اين رو معماران امروز در ميان اين همه واژه و ایده و دانستی گرفتار شده اند، به عقيده من مشكل در نگاه نادرست به جريان معماري است. آموزش معماري نيز در كشور ما با مشكل روبروست. براي معماران جوان اين فرصت فراهم نمي شود كه معماري و فضا و حس و حال آن را دریابند و بتوانند تاثيرات فضا را در آثارشان منتقل كنند. دانشكده هاي ما بايد ديد پديدار شناسانه به معماران بدهند. بايد آنها را با حكمت عناصر و مصالح آشنا كنند. معماراني كه آثار ماندگار خلق كرده اند، كساني نبوده اند كه صرفا چند سال تحصيل را در دانشكده ها گذرانده باشند، بي آنكه معرفت لازم را كسب كرده يا واحدهاي دروس انساني را گذرانده باشند. به فتوت نامه ها دقت كن، معمار روحش را تزكيه مي داده به عرفان مي رسيده و چنان سيقل مي خورده تا معماري به او افاضه فيض شود و در يك كلام معماري براي او مقدس بوده است.

شما از حركت استعلايي گفتيد و از معمار بودن تا معماري. معماري را تعريف كرديد و معماري اي كه با ارزش ها ارتباط داشت و معماري اي كه محدود است به كارفرما و... براي شما استاد بودن در دانشگاه يك حركت معمارانه است يا جداي از آن؟
من در اين 7 تا 10 سال گذشته به اين نتيجه رسيده ام كه هر معماري تجربيات خاص خود را دارد و اگر اين تجربيات را صادقانه و به خاطر خود معماري و خدمت به معماري كه خدمت به خلق است، به كار گيرد، نه براي تظاهر شخصيتي معمارانه، معماري دیگرگونی عظيم پدید خواهد آورد. معماري هنري متفاوت از شعر و موسيقي و سينما و... است زيرا در تماس مستقيم با زندگي انسان هاست و تنها هنری است كه در ارتباط بي واسطه با زندگي است. اين است كه تعالي معماري مي تواند به عنوان يك عامل كاملا موثر عمل كند. اين نگاه من به معماري است و تدريس در دانشگاه نيز بر پایه ی همين ديدگاه براي من مهم است. فكر مي كنم وقتي يك معمار در دوره ی تحصيل، پژوهش، كار و حضور در بازار حرفه اي صاحب تجربياتي شود مي تواند بر جريان معماري تاثير بگذارد و چيزي به ارزش های معمارانه بيفزايد. بنابراين بر خود فرض دانستم كه براي ارتقا معماري به آموزش بپردازم و در طول سال هايي كه به اين كار مشغول بوده ام شاهد تاثيراتي در معماران جوان بوده ام. تاثيراتي كه ثمر داده اند و معماراني كه از دانش استادان و اندك دانسته هاي من به عنوان استاد به تجربه هاي ارزشمندي رسيده اند. شايد اين وظيفه هر معماري باشد كه دانش خود را به علاقمندان به معماري انتقال بدهد.

آنچه به دانشجويان معماری آموزش داده می شود، معماري منزه از حضور كارفرما و جريانات حاكم بر بازار كار است. يعني معماري در بستري خيالي به دور از همه ی واقعيت هاي موجود. از نظر شما اين به پيشرفت معماري كمك مي كند؟
بحث عالم خيال و عالم مثال در تراز اين بحث نمي گنجد...

Mahdi Forooghman Araabiبگذاريد اين طور بپرسم، معماري يا همان جرياني كه تعريف كرديد و بالاتر از خود معمار است، آيا در بستر تاريخ پيشرفت كرده است؟
وقتي از جريان صحبت مي كنيم مقوله ی زمان در آن دخيل است و در زمان بازگشتی نیست. يك جريان هميشه در حال حركت و رو به پیش است تا به پایانش برسد و ما در اين بخش از تاريخ در خود جريان قرار داريم و هنوز به انتها نرسيده ايم. اين جريان به طور طبيعي رو به تكامل مي رود. تكاملي كه شايد ما آن را درک نکنیم، اما وجود دارد و به ظهور خواهد رسيد. آنچه كه براي معماري ما رخ داده است جريان معماري را متوقف نكرده يا به عقب باز نگردانده. در حقيقت از دوره ی قاجار نگاه به جريان معماري قطع شده نه خود جريان. اگر جريان معماري را درك كنيم و خود را به آن بسپاريم، حقيقت معماري و جايگاه خود را به عنوان معمار اين دوره در خواهيم يافت. ديگر معماري تكرار واژه هايي چون هويت نخواهد بود. مدتهاست كه از گم شدن چیزی به نام هويت در معماري حرف مي زنيم اما جاي این هويت در جريان معماري كجاست؟ اصولا توجه به هويت لازم است يا نه؟ هويت را بايد در جريان معماري ببينيم يا مدام واژه اش را بررسی کنیم و بعد اين مفهوم را به عنوان مفهومي مستقل و مطلق به معماري ربط دهيم؟ من معتقدم باید بتوانيم جريان معماري را (جریان همسو با نظم طبيعي خلقت) درك كنيم و ببينيم ما در كجاي اين جريان هستيم، بايد جریان معماری را از دید تاريخي بررسی کنیم. ما تاكنون تنها به شاخه هاي فرعي جريان معماري اهمیت داده ایم و از آنچه در جريان معماري است، مانند معماري غرب به عنوان دستاويز بهره برده ایم. معماران ما در بدو ورود به بازار كار به ايده نياز دارند و بنابراين سهل ترین و در دسترس ترين ها را انتخاب می کنند: مثلا از مسابقات معماري و برنده هاي اين مسابقه ها و يا از مجله های غربي الهام می گیرند و... يك معمار در آغاز ورود به عالم معماري بايد استغراق فرهنگي و حرفه اي داشته باشد. رسيدن از تعريفي فضايي ذهني به اتفاقی واقعي و قابل اجرا در گام اول نياز به خودشناسي دارد. به فتوت نامه ها نگاه كن! معماران ما پیش از اينكه اجازه ی حضور در عرصه ی معماري را می داشتند بايد به خودشناسي مي رسيدند. از اين روست كه آثار به جا مانده از اين معماران مانا و پر از رمز و راز است، رمز و رازي كه در ارتباط با مبدا شكل گرفته اند و در بيان به معماري تبديل شده اند. همه چيز در حال تكامل است و در دیگرگونی پياپي. معماري هم جدا از دیگر مقولات نيست، چون زایيده ی فكر انسان هاست.

Mahdi Forooghman Araabiشما در اين كه اين جريان به تكامل پیش مي رود، تردیدی نداريد؟
آنچه در ايران به عنوان معماري ارائه مي كنيم رو به نابودی است. چون داريم مدام از جريان دور مي شويم. ما به شاخه هاي فرعي جريان دلبسته ایم و از جريان اصلي دور مي شويم. در مرحله ی اول بايد جريان را بشنايم و بعد در آن شناور شويم و اگر در جريان نظام هستي شناور شويم معماري هم همسو با ماست.

معماري غرب هم بر پایه ی همين ديدگاه رشد كرده است؟
نگاه غربي ها متفاوت است اما آنها به ديدگاه خود وفادار مانده اند. شايد جريان هستي براي يك غربي جرياني سطحي اما گسترده باشد و تفاوت ما و آنها در اين است كه ما به جرياني پر شدت معتقديم و آنها به سيلي گسترده. آنها خود را به همين سيل سپرده اند و به نظام سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خود اعتقاد دارند. البته اين نكته را هم فراموش نكن آنچه ما در مجلات از آنها ميبينيم همه كار غربي ها نيست. آنها هم در اين حوزه مشكلاتي دارند با اين تفاوت كه براي غربي ها فناوری، فرهنگ و آثار این دو همسو هستند. در اينجا ما دچار ترديد هستيم كه اصلا به جريان نگاه كنيم يا نكنيم؟ رو به سوی گذشته داریم يا نه؟ خودمان را در جريان شناور كنيم يا نه؟ و اين ترديد ها نسل به نسل ادامه پيدا كرده است. از اين 5 نسل حرفه اي كه در 15 تا 20 سال گذشته در معماري ما حضور داشته اند، كارهاي خوبي هم ديده ايم.

بسیاری معتقدند «درك» زماني اتفاق می افتد كه فهم، آگاهي و يا پرسشي مطرح شود. اما الآن به نظر مي رسد در بين جوامع استادان و معماران حرفه اي اين طلب وجود ندارد يا خيلي كمرنگ است. به نظر شما اين حس را چطور مي توان در آنها زنده کرد؟
اين بحث مفصل است. من هميشه براي دانشجويانم شعري مي خوانم: آب كم جوي تشنگي آور به دست/ تا بجوشد آبت از بالاي بست... ما وقتي جرعه اي از معماري مي‌نوشيم گمان مي كنيم سيراب شده ايم. دانش معماري چون آبي است كه از درون ما نمي جوشد که از بيرون به درون روان است و گاه شاید تبديل به گنداب و مردابی شود. معماري بايد که از درون ما بجوشد. بايد سعي كنيم با نگاهي پديدار شناسانه جريان معماري را در درون خود جستجو كنيم و به نقاط اشتراك بين معماري با همه ی هستي دست پيدا كنيم. بايد بر شخصيت معمار كار كرد. هر چه در معماري ما رخ داده ناشي از طالب نبودن و سرگشتگي و ترديدهاست، چون هرگز فرصتي براي عميق تر شدن براي معماران ما فراهم نیامده است. ما معماران بايد اول خود را بهتر بشناسيم تا بتوانيم هستي و نظم حاكم بر آن را دريابيم. آنگاه خواهيم توانست آثاري در راستاي خلقت بیآفرینیم، آثاري كه از سرشت انساني ما سرچشمه گرفته و لاجرم در جريان معماري و تكامل قرار دارند.



Mahdi Forooghman Araabi

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری