:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
سه شنبه، ۴ مهر ۱۳۹۶
:: English Section
P گزارش
طبــیـعت و انـــسان و مـعـمـــــاری(بخش 2)

Farrokh Bavar فرخ باورشهر و روستا
گوردن چایلد تجزیه و تحلیل فشرده، موجز، روشن و دقیقی از پروسه ی گذار از وران یخبندان و پارینه سنگی به دوران نو سنگی و شکل گیری اجتماعات و جامعه ی روستائی و کشاورزی به دست می دهد و ناصر فکوهی در کتاب خود، انسان شناسی شهری، به آن اشاره می کند.

در جستجوی آب هنگام گرم شدن زمین کنار رودخانه ها و تالاب ها. (شهر سوخته) نخستین گامهای کشت و برداشت غلات. تجمع حیوانات کنار همان منابع آب و آشنائی انسان با حیوان و تشخیص چرندگان از درندگان. گرفتن توله حیوانات و اهلی کردن آنها، چرای این حیوانات از بن های جو و گندم در مزارع و آگاهی به کود و دوشیدن شیر و چیدن پشم و رشد همکاری انسان و حیوان و آغاز دامداری. یعنی بر خلاف یک اعتقاد عمومی، انسان نو سنگی ابتدا و در بیشتر مناطق، به کاشت و داشت و برداشت پرداخته و سپس، آن هم نه در همه جا، دامداری را آغاز کرده و ترکیبی از این دو را، اغلب با برتری کشاورزی پیش گرفته است. نیاز به انباشت محصولات سالانه ی غلات و روغن و دانه ها انسان را به سوی اختراعاتی مانند سفال سازی و شیوه های انباشتن کشانده و صنعتگری خانواده و سپس حرفه ای را به وجود آورده که رفته رفته در طول هزاران سال به تفکیک حرفه ها و مازاد تولید و مبادله ی محصولات و کالاها و غیره کشانده شده است. در این زمان بخشی از جامعه برای خود تولید نمی کند و از قبل کار دیگران بهره برده و به کار حرفه های گوناگون، حتی دفاعی و نظامی و حسابگری و مدیریتی و آیینی و حکومتی پرداخته طبقات اجتماعی شکل می گیرد و از تجمع روستاهای کشاورزی، شهر و حکومت و دولت – شهر یا شهرهائی با یک مرکز حکومتی و پایتخت و پادشاه به وجود می آید. در این روند نقش زن تغییر می کند. تا زمانی که که صنعتگری خانگی بود زن در کار کوزه گری و سفالگری و نقاشی روی آن و تهیه ی رنگ و پخت شرکت می کرد و مدیریت این کار با زن خانواده بود. (هاوزر. تاریخ اجتماعی هنر) اما پی از اینکه حجم کار و تقاضای آن زیاد شد و رفته رفته سیستم کار بهتر شد، منطقه هایی در شهر به این کار اختصاص یافت و کار هم اختصاصی شد و هم مردانه.

راه ابریشم

توضیحی که جورجو روفولو (سده های سرمایه داری به سر رسیده است) می دهد این تجربه ی بزرگ داستان گونه را از حالت رمانتیک آن بیرون می کشد و واقعیت سخت و دردناکش را نشان میدهد. چینی ها که به کار کرم ابریشم و دگردیسی آن پی برده و تارهای منشوری پیله را به پارچه تبدیل کرده بودند، توانستند راز آن را به مدت 3000 سال پنهان نگهدارند. هر فرد و گروه خارجی را هنگام خروج از شهرها و مرزهای کشورشان دقیقا مورد کنترل و بازبینی قرار می دادند تا اینکه بالاخره راز لو رفت و به بیزانس رسید و کارگاه های بزرگ تولید ابریشم و پارچه بافی ابریشمین در کنستانین پولیس و شهر های لبنان کنونی به راه افتاد و تا امپراتوری عثمانی در کارخانه های دولتی ادامه یافت. کاروانهایی که از روم به طرف چین میرفتند حدود چهار سال در راه بودند و گهگاه هیچ وقت به منزل نرسیدند. آنها از صحرای داغ ترکمنستان و باد های ماسه ای و توهم زا که گاهی کروانی هایی که گرفتار بیابان شده بودند را به توهم و دیوانگی و خودکشی می کشاند، به ارتفاعات 4000 متری پر برف و یخبندان میرسیدند و می بایست از آن رد شده به دشتهای چین سرازیر می شدند. یعنی قدرت بازرگانی و تجارت چنان قوه ی متحرکه ی بزرگی بود که تمدن ها را به هم وصل و دنیا را یکی میکرد. در پس آن شاهزاده خانم ها و اشرافیت قدرتمند رومی بود که از تلائلوی خاص پارچه های ابریشمی سردر نمی آوردند و دچار افسونگری آن می شدند و به هر قیمتی آن را طلب می کردند.
سومرهای میان رودان هم عاشق سنگ لاجورد رگه های طلائی بودند که معادن آن در افغانستان بود. کارروان های سومری با کاروانسراها و پادگان های نظامی سر راه می بایست تمام سواحل شمالی عربستان را پیموده، از دریای عمان رد شده، احتمالا بر سر راه در جیرفت، آراتا اطراق کرده، سپس از کنار رود سند و پنج آب و از کوه های بلند هندوکش رد شده تا به لاجورد رگه طلائی افغانستان برسند! تجارت و حمل غلات و گندم از شرق دور دست و از هند به امپراتوری روم، در برابر نقشی که فلفل و ادویه جات در جنگهای صلیبی و جنگ های ونیزی ها و جنوائی ها و جهان گشائی های پرتوگالی ها و هلندی ها داشت چیز عاقلانه و قابل قبول تری می آید، و نشان می دهد تجارت آن قدر نیرومند است که هیچ قدرتی نتوانست در برابر آن تاب بیاورد. تجارت ونیزی ها نیز نمک و پسرهای جوانی بود که از دیرهای مسیحی می دزدیند و اخته میکردند و در بازارهای برده های مدیترانه برای حرمسراها می فروختند. همین طورهم پرتوگالی ها و هلندی ها، با این تفاوت که هلندی ها پسرهای روسیه شمالی و ماهی های نمک زده و گل های لاله می فروختند، کشتی های گالئون خود را در برابر اسپانیائی ها تقویت کرده و شکستشان دادند و سرزمین شان را به سوی دریا گسترش داده، یعنی دریا را عقب نشاندند!
سیاست کاملا سرمایه داری را هلندی ها به راه انداختند و با شعار business is business برای دشمن خود نیز حتی در حال جنگ، توپ و کشتی می ساختند و به آنها می فروختند.
هم پرتوگالی ها، هم اسپانیائی ها و هم هلندی ها هنگامی که به سواحل تازه نزدیک می شدند ابتدا مدتی آن را زیر آتش توپخانه ی گالرا یا گالئون ها یشان می گرفتند و هرچه بود را نابود می کردند. پس از استقرار نیز هرکه را که به آن ساحل نزدیک می شد به توپ می بستند تا از راز کشت فلفل و ادویه جات دفاع کنند. اما این ها همان انسان هائی هستند که شهر های زیبائی مانند آمستردام یا ونیز ساختند و با طبیعت در افتادند و آن را مهار کردند و به شکل و شمایلی که می خواستند در آوردند. دولت سرنیسیما Serenissima در ونیز تضاد های درونی اش را کم کرده و آزادی نسبی با یک شورای شهر 600 نفره از نمایندگان اصناف تشکیل داده بود اما در سیاست خارجی یکی از خشونت بار ترین و بیشرم ترین قدرتها را تشکیل میداد و همین ها هستند که به بهانه ی رفتن به جنگهای صلیبی، در 1220 بیزانس را غارت کردند.
آن ها پس از فرار در برابر اقوام ژرمن لونگوبارد و پناه به جزایر ماسه ای در لاگون شوال دریای آدریاتیک، با فروکردن و کوبیدن میخ های بزرگ چوب بلوط که زیر آب عمر طولانی تری دارد، شالوده ی محکمی برای ساختمانها و کوچه هائی که در ابتدا از خاک کوبیده بود ساختند. پل ریآ لتـو در ونیز ابتدا از چوب ساخته شده بود و هنگامی دوباره آن را از سنگ ساختند که پولشان از پارو بالا می رفت. احتمالا بسیاری چیزهای دیگر نیز ابتدا چوبی بوده و سپس از سنگ شده است. می دانیم که در آمد سرانه ی ونیزی ها در قرن 1400 حدود 15 برابر در آمد سرانه ی فرانسویان همان دوره بوده است. جزیره ی کوچک ونیز یک دولت – شهر با 1.500.000 نفر جمعیت و نظام سرمایه داری دولتی بود. در برابر، فرانسه حکومتی متمرکز درسرزمین پهناور با 15.000.000 نفر جمعیت و نظام سرمایه داری حمایتی تجاری است. قدرت اقتصادی دولت – شهر ونیز از خیر سر رونق بازار برده داری در شهرهای مدیترانه و بیزانس و خلفای اسپانیا، تجارت نمک و پسران مقطوع النسل و جنگهای صلیبی و غارت است. هلندی ها با کندن زمین و ساختن سد کم کم اقیانوس را به عقب راندند و زمین را خشک کردند و بر رویش ساختند و اسپانیائی ها را اخراج کردند. نام شهر آنورس Anversa یعنی هند ورت هلندی به معنای دست بریده و بدور انداخته شده است که ما بلا نسبت زبانم لال می گوئیم دست خر کوتاه! پس از دست یافتن به قاره ی سرخ پوستان آمریکا، دو دولت اسپانیا و پرتوگال با غارت طلا و نقره ی حکومت های بومی قاره، ثروت بی سابقه ای به دست آوردند و ارباب اقیانوس ها شدند و مستقل از مسیر بازرگانی ونیزی ها از کانال سوئز، آفریقا را دور زدند و به بازارهای دور دست مشرق زمین دست یافتند. و همین باعث آغاز پایان قدرت اقتصادی و زوال ونیز شد تا هنگامی که ناپلئون جانش را گرفت. اما این دو قدرت تازه ی استعماری، به علت ثروت فراوانی که پیوسته از آمریکا به دستشان می رسید اختراعات و نظام تولید صنعتی را رشد ندادند و این امر به گردن هلندی ها افتاد که بازی را بردند.

مطب مرتبط:
● طبــیـعت و انـــسان و مـعـمـــــاری(بخش 1)

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری