:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
شنبه، ۵ بهمن ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
پرسش از مبانی نظری طراحی شهری برای ایران

Hooman Foroughmand-Ar'abi هومن فروغمند اعرابیعمر "طراحی شهری" در ایران به چند دهه هم نمی‌رسد، نمی‌دانم مجموع پروژه‌هایی که بتوان از لحاظ معیار نظری آنها را "طراحی شهری" خواند در این چند دهه از تعداد انگشتان دست بیشتر هست یا نه؛ البته بسیارند پروژه‌هایی "‌در مقیاس شهری" که به اصرار طراح یا به جهل کارفرما طراحی شهری خوانده شده، پروژه‌هایی که پایه بر اساس همان علم نیم‌بند معرفی شده به نام طراحی شهری ندارند. این نوشته پرسش از آن پروژه‌هایی است که حاصل مبانی نظری طراحی شهری‌اند؛ آیا این تجارب، تجارب "ما" هستند یا نه...؟!

با کمی‌اغماض می‌توان گفت مبانی نظری طراحی شهری در ایران با کتاب‌های مهندس توسلی معرفی شد کتاب‌هایی که خود بیشتر بر اندیشه طراحان شهری متعدد و در آن زمان نا آشنایی (مانند بنتلی و ماتین و لینچ و زوکر و کریر بیکن و...) مبتنی بود اما این کتابها کوشش در تطبیق مبانی نظری طراحی شهری با”آنچه از شهر‌های گذشته ایران باقی مانده”را هم در سر داشت، و ازین رو ایشان در پی یافتن نشانه‌هایی از شهر در کتاب اسرار التوحید بود، این سوال مقدر که چه ارتباطی میان "نظریه‌های مدون بر اساس شهر‌های غربی”(مانند نظریه زوکر و کریر) و”باقی مانده شهر‌های ایرانی”بر قرار است در این کتاب با این پاسخ روبرو شده بود که ارزش‌های فضایی که مورد نظر طراحی شهری است ارزش‌هایی است که در تمام تاریخ و در تمام فرهنگ‌ها مشترک است. با این توجیه امکان بررسی و طراحی در یزد بر اساس نظریه ماتین و بنتلی امکان پذیر شد.(رجوع کنید به کتاب طراحی شهری در بخش مرکزی شهر یزد از مهندس توسلی) می‌توان با دقت پرسید آیا ارزش‌های مورد نظر طراحی شهری برای طول تاریخ و تمامی‌فرهنگ‌ها مشترک است؟ یعنی طراحی شهری فطری بشر است!؟ و یا عارض بر نوع بشر در طول تاریخ ؟؟ و اگر هم در سطوحی فطری است (مثلا در برخی نظریه‌های زیبایی شناسی) آیا با همان سطح فطری می‌توان واقعا وارد پروژه‌های طراحی شهری شد ؟ چند سال بعد از چاپ این کتاب‌ها سیل ترجمه کتاب‌های درجه یک طراحی شهری آغاز شد که تا امروز ادامه دارد. امروز دیگر برای یک دانشجو نه طراحی شهری به "کالبد”می‌پردازد و نه چهره‌هایی مانند لینچ و کریر و بیکن و ممفورد و موریس و لنگ نا آشنا هستند.
می‌توان گفت تقریبا تمام کتاب‌های تالیفی طراحی شهری در ایران از این فکر که”خودی”باشند و”برای فرهنگ ایرانی”نسخه ای ارائه دهند بیرون نیامدند و برای این پرسش که چه توجیهی برای تطبیق مبانی با مسئله (یعنی شهر ایرانی) دارند با جواب‌های گوناگونی رو برو شدند ، اینکه طراحی شهری بر اساس الگو‌های رفتاری و بر اساس ارزش‌های فرهنگی (و نه استاندارد‌ها) باید عمل کند شاید موجه ترین آنها بود(رجوع کنید به کتاب مبانی نظری و فرایند طراحی شهری دکتر پاکزاد). اما نباید فراموش کرد که این تئوری در نهایت اهداف و مسئله ای را دنبال می‌کند که دقیقا منطبق با ارزش‌های تاریخی شهر‌های ایرانی نیست. ازین رو می‌توان سیر به اصطلاح بومی‌سازی”طراحی شهری”را نا موفق بدانیم.
سوال اینجاست که چرا اساتید احساس نیاز به "خودی سازی”و یا بومی‌سازی و انطباق مبانی با ارزش‌های خودی داشته اند ؟ برای اینکه جواب این نوشته کاملا انتزاعی نباشد بهتر است به خود این مفاهیم نگاهی بیاندازیم: مفهوم طراحی شهری خودی وقتی درآثار تدوینی طراحی شهری مطرح شد که در ادبیات سیاسی رونق فراوان یافته بود، اما بعد از چند سال به دلایلی مانند بار منفی این واژه از صحنه خارج شد، طراحی شهری خودی که در کتاب فرایند طراحی شهری دکتر بحرینی بخشی از اهداف کلی فرایند به حساب آمده چیزی جز اصولی از نا کجا آمده (که به دلیل وجود مصادیق بی شمار معتبر شناخته می‌شود) نیست و اساسا بر خلاف ادعای اولیه هنوز یک”زبان”نیست. بلکه ارزش‌هایی است که حاکم بر شهر ایرانی است که با لحاظ آن در فرایند می‌توان به وضعیت متناسب با فرهنگ خودی نزدیک شد ازین رو این به اصطلاح "زبان”تا حدود زیادی شبیه به "الگو"ست و در هر حال بخشی از یک فرآیند است و نه همه آن و این بدان معناست که در فرایندی که احتمالا خودی نیست بخشی به زبان طراحی خودی پرداخته! اما در کتاب مبانی نظری و فرآیند طراحی شهری دکتر پاکزاد (که بر اساس تئوری اطلاعات و ادراک تدوین شده) الگو‌های رفتاری بر استاندارد‌ها به دلیل”کارایی”ارجح شناخته شده اند. مفهوم کلیدی کارایی شاید جواب سوال لزوم پرداختن به الگوی خودی باشد که در هر دو کتاب(دکتر پاکزاد و دکتر بحرینی) به نوعی مد نظر بوده است، یعنی استاندارد‌ها و مفاهیم و حتی فرآیند‌های کاملا وارداتی در ایران کارایی ندارند. بهتر است به این جواب در سر هوای زنده کردن برخی کیفیت‌های فضایی گذشته را هم بیافزاییم که به خصوص در کتاب‌های مهندس توسلی مطرح است.
تا اینجا دورنمایی از آنچه نظریه پردازان را مجبور به "خودی سازی”و طرح تئوری برای شرایط ایران می‌کرد اشاره شد. لازم به ذکر است بحث نظری کار آن دسته از کسانی که”حرف تازه”زده اند اما این حرف در چارچوب نظریه و تئوری گنجانده نمی‌شود خارج از موضوع این نوشتار است. اما در همین حیطه محدود نظریه‌ها این سوال مطرح است که ابزار انتخاب شده تا چه حد با هدف مورد نظر مطابقت دارد ؟ به نظر می‌آید نظریه‌هایی که برای شهرسازی مطرح می‌شود لزوما نیاز به ادراکی روشن از شرایط کنونی و ارزش‌های موجود در جامعه دارد اما اکثر نظریه‌هایی که در ایران ارائه شده به شهرنشینی در ایران و شرایط کنونی جامعه ایران تا حدود زیادی بی توجه بوده اند. هرچند نبود منابع بهانه خوبی برای این بی توجهی به نظر می‌آید (که آن هم با بی توجهی نویسندگان به دست آورد‌های باستان شناسان ونظریه پردازان تاریخ بهانه ای نا موجه است) اما چرا در شرایطی که گذشته و مفاهیم آن روشن نیست سعی در بر پا کردن نظریه ای خودی می‌کنند؟ مگرنه این است که بدون فراهم آوردن مقدمه تدوین نظریه برای ایران ممکن نیست و با این کار همان نظریه‌های ترجمه شده هم امکان آسیب دیدن پیدا می‌کنند و این تطبیق در نهایت بی ارزش شود؟ شاید اگر نتیجه این کتاب‌ها بیرون از دانشگاه وزنی داشت همه این انتقاد‌ها بیراه بود اما وقتی این کتاب‌ها با بازار کار فاصله پر نشدنی دارند ضرورت پیدا می‌کند نتایج این تلاش‌ها را هم بررسی کنیم.
اگر در مبانی نگرش به طراحی شهری به دنبال جایگاهی برای آن در درخت دانش بیکن باشیم بی گمان این دانش نه تنه و ساقه که برگ آن است یعنی جایی که کمترین تولید را دارد هرچند در این جایگاه هم نظریه باید پشتوانه اعمال باشد اما کاربرد نظریه در نهایت جدا از اعمال آن نیست(کاربردی است) و یعنی در شهرسازی به طور عام و طراحی شهری به طور خاص نظریه دادن در نهایت دارای هدف غایی تبدیل شده به پروژه می‌باشد. این حالت عام و سنتی نگرش به جایگاه یک علم در حیطه دانش بشری است اگر بخواهیم دقیقتر نگاه کنیم اهداف یک علم را در سر فصل آن جستجو می‌کنیم و یک علم را با خودش می‌سنجیم. حال در هر دو حالت خاص و عام اکثر کتابهایی که برای طراحی شهری در ایران تدوین شده اند اساسا بیرون از حیطه طراحی شهری هستند! برای مثال بد نیست به کتاب فرآیند طراحی شهری دکتر بحرینی که در دهه گذشته چاپ شد و امروز دچار چالش شده(مثلا در مورد اینکه ابتدا باید هدف مشخص شود و پس از آن شناخت قرار گیرد این انتقاد در کتاب مبانی نظری طراحی شهری دکتر پاکزاد مطرح شده است) و بی گمان در چاپ‌های بعدی نیاز به بازنگری دارد، اشاره کرد. سوال اینجاست این چالش از کجا آمده ؟ داستان ناامید کننده از همینجا آغاز می‌شود این کتاب با وجود جامع بودنش در زمان تالیف به جز در چند پایان نامه و چندین مقاله به صورت عملی به عنوان یک کتاب برای تدوین یک پروژه استفاده نشد و این با هدف خود علم و کتاب در تضاد است و البته انتقاداتی هم که بر کتاب وارد است در اثر تغییر نگرش نظریه‌های روز دنیاست و نه اصلاحی درون نظریه ای و این بدان معنا است که این نظریه با نظر رد شده است که با جایگاه آن در درخت علم در تعارض است.(طراحی شهری فیزیک نظری و یا فلسفه نیست !) این درست است که این کتاب آگاهی جمعی متخصصان را افزایش داد اما این کار وظیفه نظریه و به خصوص نظریه خودی نیست، و چنین کتابی نمی‌تواند جز ترجمه و تدوین و جمع آوری باشد(چیزی برای افزایش دانش). اینگونه است که به نظر می‌آید تاریخ طراحی شهری در ایران چیزی جز واردات مفاهیم نبوده است.
در فلسفه علم هدف ارائه نظریه ای است که تمام اتفاقات گیتی را توضیح دهد و اگر این توضیح با یک نظریه امکان پذیر نبود (که تا کنون نبوده است) نظریه‌های پاره¬ای که بخشی از اتفاقات را توضیح می‌دهند مطرح می‌شوند. در این نظریه‌ها اصل بر صرفه جویی و ساده بودن است، یعنی باید توضیحی حتی الامکان ساده و مطابق با مشاهدات تدوین شود که آینده را پیش بینی کند، ازین رو اصول و فرض‌های علمی‌لزومی‌به اثبات پذیری ندارند، هیچکس یک سیاهچاله را ندیده است و هیچکس از جهانی با 26 و یا 11 بعد ادراکی ندارد اما همه این موضوعات به دلیل اینکه توجیه مشاهدات می‌کنند علمی‌هستند. حال اگر طراحی شهری را با فیزیک نظری مقایسه کنیم متوجه می‌شویم که "اصل صرفه جویی”و دو ویژگی مهم علمی‌یعنی "توجیح مشاهدات”و "پیش بینی آینده”به "تحلیل شرایط”و "توصیه برای آینده”تبدیل شده است پس می‌توان نتیجه گرفت که طراحی شهری علم نیست، استناد به علوم انسانی در کتاب‌های طراحی شهری به اصطلاح خودی در ابتدا بسیار پررنگ بود. گویا این استناد برای تدوین پایگاه نظری محکم به نظر موجه می‌آمده است. در نهایت وقتی کتاب‌های تالیفی طراحی شهری را نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که نویسندگان تا حدود زیادی فیلسوف هستند! چندین صفحه در مورد پدیدار شناسی و هویت ایرانی و... دیده می‌شود که صرفا افاضات شخص نویسنده است و به جایی استناد ندارد و بدتر اینکه به چند پایگاه متضاد استناد می‌کنند تا حرف خودشان را از دهان آنها به زور بیرون بکشند!
در کتاب‌هایی که برای طراحی شهری در ایران نوشته شده است بیان توصیه ای فراوان دیده می‌شود، مثلا توصیه رشد از درون شهرهای ایران ، نکته اینجاست که وظیفه علم بیان توصیه نیست، در این مورد تئوری شعاریک حزب نیست و یا پاره ای از یک شعر و بیانیه ای روشن فکری! باید از نویسنده پرسید که اگر این توصیه مبنای علمی‌دارد پس چرا به عنوان نتیجه گیری مطرح نشده. و اگر واقعا نتیجه گیری از مبانی نظری است پس چرا به کار نمی‌آید؟! چرا تمامی‌کتاب‌هایی که نوشته شد نتوانستند به پروژه تبدیل شوند؟
به عنوان نتیجه گیری می‌توان گفت که "طراحی شهری”در ایران زایش نظری نداشته ازین رو ذیل نظریه‌های غیر ایرانی است و بیشتر ترجمه و گرد آوری است و شاید به همین دلیل باشد که بر سر موضوعاتی که در عمل اجرایی نشدند مدتها بحث و مشاجره شد. اما نیاز به نظریه ای که مطابق با هویت ایرانی باشد آنقدر فراگیر است که نمی‌تواند به یکسر بی توجیه باشد. هرچند تلاش مولفان و نظریه پردازان به دلیل عملی نشدن و عدم رعایت اصول تئوری از حیطه آن بیرون است اما هرچه هست با ارزش است و می‌توان (نفیاً و یا اثباتاً) از آن بهره مند شد و راهی صحیح تر پیش گرفت.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری