:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
در حاشیه نقد آثار نوروزی؛ ۱۰ هیچ به نفع آینده...!

Hoseyn Naghavi حسین نقویآن روز قرار بود هم بازی استقلال و ملوان برگزار شود و هم ژیلا نوروزی آثار خود را در تالار بتهوون خانه هنرمندان به معرض نمایش و نقد گذارد؛ هر دو بازی البته سنگین بود! معماری كه پركاری و موفقیتش در مقیاسی که او در آن به سر می‌برد، چه بسا صحه‌ای بر توانایی‌هایش بود.... بازی پرگلی در انتظارمان بود!
بسیاری معتقدند که جامعه حرفه‌ای ما هنوز از زن با عنوان جنس دوم یاد می‌كند و البته این نكته كه ژیلا در چنین جامعه كاری‌ای توانسته آثاری ـ حال به هر ترتیب ـ اجرا شده، داشته باشد خود نمایشگر تلاش‌ها و توانایی‌های او است و حال که بار دیگر دارودسته گرداننده جلسات نقد بانویی دیگر (فریار جواهریان) رابرای جلسه شهریور ماه دعوت کرده‌است، کمی عمیق تر به سراغ جلسه پیشین، اتفاقات و حواشی آن می‌رویم.

جلسه با شروع هوشمندانه‌ای از علیرضا تغابنی با هوش آغاز شد؛ شروعی كه منتقد توانا ابتدا قوانین بازی را با ارائه چارچوب‌هایی برای نقد خود، مشخص كرد تا بتواند آرایش تیم را منطبق بر یك دیاگرام مشخص سبک سنگین کند. سیستمی که بر پایه ۵ آیتم، تغابنی را که بسیار جوان‌تر از معمار مدعو بود قادر ساخت نقدهایی نفس‌گیر را ارایه دهد و با ایجاد امكان ارتباط مخاطبان حاضر با اسلوب نقدش، حمایت تماشاچی علاقه‌مند را نیز در چنته داشته‌باشد؛ ایده‌ها، ساختار و كیفیت فضاها، فرم، مصالح و ارتباط كار با زمینه ۵ محور اصلی‌ای بود كه علیرضا تغابنی نقد خود را بر پایه آنها بنا نهاد.
دانش بروز تغابنی که فارغ‌التحصیل اخیر دوره دکتری معماری است اما آثار ژیلا را تنها در حد ایده‌هایی عملكردی می‌دید که هر از چندگاهی حائز اثراتی از كانسپت‌های معماری سنتی نیز بود؛ چیدمان فضاها نیز كاملا منطقی و بدون هیچ ایده خاصی شكل گرفته بودند و مساله فرم كه خود به تنهایی می‌تواند قسمت اعظم دغدغه یك معمار را شكل دهد در پروژه‌های مهندس نوروزی محافظه‌كارانه و گاه با تزیینات، پوشش‌ها و گرایشات پست مدرنیستی نخ‌نمای طراح تا حد یك دغده درجه چندم نزول یافته‌بود. مصالح پروژه‌ها نیز كاملا منطبق بر عرف انتخاب شده بودند. بعد از این تحلیل‌ها البته به نظر می‌رسید تغابنی ناچار است عریضه را از خالی بودن نجات دهد و كارهای ژیلا نوروزی را تنها در عامل پنج‌ام یعنی ارتباط با زمینه موفق برشمرد!
تغابنی با نگاه و بیانی جسورانه، معماری ژیلا نوروزی را یك معماری همه‌پسند، شیك و مجموعه كاملی از سطوح براق نام نهاد كه گاه در استفاده از سقف‌های كاذب و فرم‌های نزدیك به‌هم تا حد یك معماری مبتذل نزول پیداكرده‌است!
منتقد دوم برنامه، کاوه بذرافکن، جوانی که بیشتر به محافظه‌کاری شهرت دارد، پروژه‌های ژیلا نوروزی را پاسخی به محدودیت‌ها و شرایط خاص هر پروژه خواند، بهانه‌ای که در این قسمت از صحبت‌های بذرافکن سخاوتمندانه در اختیار معمار قرارداده‌شد، در ادامه دقیقا همان نقطه اتكای ژیلا نوروزی در برابر تمام نقدهای وارده‌بود!
بی شك نوروزی را می‌توان موفق تلقی کرد؛ اما آیا تنها وظیفه معمار راضی كردن كارفرما با به اجرا در آوردن یك معماری همه‌پسند است؟ آیا تمام دغدغه یك معمار باید به پاسخگویی به محدودیت‌های القایی محدود شود؟ دغدغه‌های مانند فرم، concept، خلاقیت‌های پیشرو و فرهنگ‌ساز، بهبود وضعیت معماری در كشور و... در کدامین بخش سلول‌های خاکستری ذهن یك معمار جای دارد؟
انتقادات حضار از خانم مهندس نوروزی زمانی شدت یافت كه سخن از موزه جنگ او (‍باغ‌موزه دفاع مقدس) به میان آمد، موزه‌ای به تعبیر منتقدان حاضر با سطوح براق و چشم‌نواز كه شاید (با توجه به عدم ارتباط آن با ارزش‌های دفاع مقدس) بعدها با تغییراتی جزیی بتواند به عنوان یك باشگاه یا یك هتل مجلل استفاده شود!
البته عناصری كه معمار آنهارا نمونه‌ای از معماری روایتگر نام نهاد را نباید از یاد برد؛ یادمان‌هایی كه گاه آنقدر بی رمق بودند كه چه بسا بتوان آنها را تلمیحی ساده انگارانه و گاه مبتذل تلقی کرد! المان‌هایی كه نه توان انتقال مفهوم مورد نظر را داشتند و نه قابلیت برقراری ارتباط با بیننده. ۷۲ شهید، ۷۲ كبوتر، ۷۲ خاطره، ۷۲ گل و اینبار ۷۲ ستون.... یادمان‌هایی از آن دست كه همیشه طراح را را در كنار خود لازم دارند تا بتوانند مفهوم مورد نظر خود را به كمك زبان طراح انتقال دهند حال آنكه قرار بوده خود زبان طراح باشند.
موضوع داشت جالب می شد؛ بحث در جایی از كنترل بانو نوروزی خارج شد كه وی، (اگر نگوییم گستاخانه بسیار متهورانه، نام لیبسكیند و موزه یهود او در برلین و موزه جنگ او در لندن را به میان آورد؛ صحبت نه بر سر مقایسه بلكه در مورد این موضوع است كه آیا آوردن نام موزه یهود در كنار چنین اثری (ملقب به نام دفاع مقدس) كاری معقول است؟ چراكه ناخودآگاه ذهن ویژگی‌های این دو اثر را با هم مقایسه می‌كند. آیا 72 ستون موزه ژیلا نوروزی با ستون حاوی خاك اورشلیم موزه لیبسكیند می‌توانند در یك جمله قرار بگیرند؟ این البته گل به دروازه خودی یا تیرخلاصی بود که خود ژیلا شلیک کرد و سوالی كه پس از این قسمت از برنامه در ذهن بسیاری شكل گرفت این بود كه آیا لیبسكیند در چنین پروژه‌ای هیچ محدودیتی از طرف كارفرما یا حتی سایت و... نداشته است؟! آیا در طول تمامی ‌تاریخ پروژه‌ای وجود داشته كه محدودیتی بر آن اعمال نشده‌باشد؟ آیا باغ معلق كافمن [که ظاهرا نورورزی آن را نیز متعلق به لیبسکیند می‌دانست!] خود یك محدودیت برای لیبسكیند نبوده است؟ اما البته چیزی كه نگاه را خیره و دهان را باز نگاه می‌دارد و تحسین‌ها را مداوم، استفاده مناسب طراح (لیبسکیند) از آن به سود بنا و مخاطب است.
این مساله كه معماری پر مشغله چون ژیلا نوروزی هنوز پیگیر جریانات معماری آوانگارد است خود باعث خرسندی است!اما آیا پیگیری این جریانات كافی است؟
آیا شخصی مانند ژیلا نوروزی با چنین پتانسیل و ارتباطات كاری باید قسمت اعظم دغدغه‌های خود را به مسخ كردن كارفرماهای مختلف با فضاهای لوكس و شیك معطوف كند؟! آنجا که صحبت از ویلایی از آثار نوروزی می‌شود، وی دلیل قرار دادن كانسپت كاخ برای یك ویلا را ارتباطی می‌نامد كه هر دو اینها با طبیعت بر قرار كرده‌اند! اما آیا نمی‌توان دلیل شكل‌گیری چنین كانسپتی را ارتباط هر دو این پروژه‌ها با كارفرما و ارضای حس غرور و مسخ او با فضایی عظیم دانست؟!
در مجموع می‌توان معماری نوروزی را یك معماری مطبوع و پاسخگوی سلیقه متوسط اما بسیار بی‌رمق در نمایش خلاقیت طراح ارزیابی كرد... و آنچه برای او ماند، شکستگی سنگین در یک بازی پرگل بود، اما سوالی كه این بارمدام در ذهن من خود را به در و دیوار می‌كوبد این است كه پس تكلیف پیكر نیم جان معماری و جریانات معماری پیشرو در ایران چیست؟ شاید بازی پرگل آن روز و شکست نگاه متوسط در معماری ایران نتیجه را مشخص کند: ۱۰ هیچ به نفع آینده...!

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری