:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
نمایی از بنای ما: پنجره‌های شهر ما

Mansoor Falamaki منصور فلامکیهمگان می گویند ـ و ما معماران نیز با دیگر شهروندان تهرانی همصدا می‌شویم ـ كه شهرمان زیبا نیست؛ چهره‌ای ناخوش آیند دارد و آدمی را نمی‌تواند به خود جذب كند؛ شهرمان چهره‌ای دل‌پذیر ندارد؛ با آن دیوارهای شهرمان كه روی به خیابان دارند، جز این كه به پایان یافتن و بسته بودن فضایی كه «مال دیگران» دانسته می‌شود توجه دهند، حرفی ندارند.

پنجره را اگر به معنای عام یا متداول بگیریم (یعنی بین خودمان قرار بگذاریم كه می‌خواهیم به مفهوم‌ها و رمز و رازهایی كه دارد ننگریم)، باز هم نیاز به آن داریم كه بپسندیم‌اش: می‌خواهیم، به ساد‌گی سخن بگوییم كه هر پنجره‌ای كه روی به كوچه و خیابان و میدان شهر ما، روی دیوار گذارده می‌شود، وجودش و شكل‌اش و رنگ‌آمیزی‌هایش، فقط به سازنده‌اش مربوط نمی‌شوند ـ كه بتواند به هر بیانی كه می خواهد بسازدش.
زیرا در این یادداشت ما، مقوله‌های «حق شهروندی» و «حق بر شهر» از یك سوی و «حق تفاوت» ـ از سوی دیگر ـ وجود دارند. و بی‌جا نیست یادآوری كنیم كه نباید توقع داشت كه از طریق عیب‌جویی و تشویق، سخره كردن و تمجید و تعریف كردن آن چه در میدان معماری و شهرسازی ما می‌گذرد، به دست‌آوردی مطلوب برسیم.

هر آینه «حق بر شهر» تعریف شود و با استناد و بر ضابطه‌های كمی ـ كیفی‌ای كه معین می‌كنند كه هر یك از شهروندان، از كجا تا به كجا مجازاند كه بر صحنه شهری رنگ بگذارند، در چه ابعاد و مقیاس‌هایی می‌توانند فضای شهری متعلق به همگان را به میل خود مصور كنند و در گوشه و كنارش ابزارهای تفریحی و یا عبرتی و یا غم‌آور بگذارند، ما نیاز پیدا نمی‌كردیم كه بر سر پنجره ـ كه گویی كوچك‌ترین عنصر معماری است ـ به گفت و شنود بنشینیم.
«حق بر شهر»، تعریف حقوقی دارد و به تدوین مقررات متكی می شود تا بتواند معین كند كه هر شهروندی، حتی بیرون از محله‌ای كه در آن ساكن یا شاغل است، درباره هر كدام از ابزارها یا عناصر فضایی شهر خود، می‌تواند اعلان و اعمال نظر كند. و بر مبنای همین نظام حقوقی ـ فضایی، معین می‌شود كه كدام سازمان موظف به پاسخ‌گویی و پی‌گیری نظرات ابراز شده از سوی شهروندان خواستار زیبایی معنوی و صوری شهر است.
و بی‌جا نیست به خودمان یادآور شویم كه هر آینه در شهرهای قدیمی ما، به ویژه تا پیش از اقدامات زور مسلك صفویه‌ها، فضایی زیبا و مطلوب به دست داده می‌شد ـ حسینیه‌ای در افوجه نطنز یا مسجدی در محله سنگ سیاه شیراز ساخته می‌شد ـ مایه زیبایی شناختی‌اش را از ساكنان شهر می‌گرفت و فرهنگ بومی شهریان بود كه در تعیین اندازه مكان‌ها و تناسبات فضاها و رنگ دیوارها و جنس سكوها مداخله می‌كرد. همچنان كه در تعیین اندازه دهانه دكان‌های هر بازاری، چه در سمنان و چه در یزد، فقط صاحب مغازه نبود كه، به تناسب زور سرمایه‌یی‌اش، بر تعیین شكل و رنگ حكم می‌كرد.
و بی‌جا نیست یادآوری كنیم كه ذات سخنان «هانری لوفور» نظریه پرداز بزرگ معاصر درباب حقوق شهر و شهروندیگری، با آن چه در نهاد یادداشت‌های «ابن اخوه» درباب حقوق شهروندان در برابر بازاریان ـ اعم از نانوایان و رنگرزان و دیگر پیشه‌وران ـ می خوانیم، همان سخنی است كه در نهاد یادداشت‌های نخجوانی در «الدستور الكاتب فی تعیین المراتب» سده هشتم هجری می‌یابیم و وجه كاربردی ـ كالبدی‌اش را، به قید ارائه شاخص‌های اندازه‌یی یا حجمی و مقداری در جای جای شرحی كه در «وقف نامه ربع رشیدی» می‌یابیم، خواجه رشیدالدین فضل‌اله همدانی برای مان گفته است. و ما این یادآوری درباب ذات حق شهروندی و حق بر شهر را به این سبب داشتیم كه نمی‌خواهیم كسانی كه بی‌دانش لازم به مدیریت فضای شهری مشغول‌اند، بن‌مایه سخن مان را زاده از نظریه‌های بیگانگان قلمداد كنند ـ و این، به روزگاری است كه نمی‌توان ساكنان كره‌زمین را بیگانه یك‌دیگر بخوانی كه: «سونامی» و خشك‌سالی و كاستی آب و نبود امنیت و واگیری و توسعه نظم یافته فساد ـ به سال‌های زندگی ما ـ بیگانگان سده‌های نوزدهم و بیستم میلادی را ـ در سال‌های سده بیست و یكم ـ به یگانگی‌ای اصولی و پایدار فرا می‌خوانند.

ما كه می‌خواستیم از “پنجره” بگوییم و از نمای بناهای شهرمان، نمی‌توانیم به مبانی موضوع مان توجه نكنیم. «پنجره» را اما، به سخنی معمارانه باید دید.
«پنجره»، چه به نهایت كوچك و خشن ساخته شود تا سلول بازداشتگاهی را به عالم بیرون راه دهد و چه ایتالیایی‌ها پیش ساخته‌اش را به تمامی كشورهای جهان ببرند…، در همه حال، جز رابطی میان فضای درونی و فضای بیرونی نیست. و گفت و شنود ما نیز بر سر همین نكته است: از كجا تا كجای فضای درونی پشت پنجره. "مال" من یا تو است كه نیاز به فضای بیرونی داریم؟
و از كجا تا كجای فضای بیرونی، در آن سمت خارجی پنجره، را حق داریم مال خودمان بدانیم؟
امروزه، پنجره را، معماران و ساختمان سازان عمران و «معمار سنتی»های هنوز فعال در شهرهای ما، حسب ساده‌ترین و آسان‌ترین تعبیر و تعریفی كه بتوانی نزد آدمیان بیابی، می سازند. این ساده‌نگری و آسان‌خواهی اما، نباید نفی معنا كند: پنجره، فقط فضای درونی را به فضای بیرونی متصل نمی‌كند؛ این دو را با یك دیگر یگانه می‌كند. ما بر درستی این نقش پنجره تردیدی نداریم؛ اما، درباب بعد یا ابعاد آن، دوست داریم با شهروندانی كه نمای بناهای شهرمان را نمی‌پسندند، گفت و شنودی داشته باشیم.

در شكل دادن به شهرما، خیلی از عامل‌ها و پدیده‌ها مداخله می‌كنند؛ از میان عامل‌ها اقتصاد ساختمانی، تجاری ـ مالی دیدن معماری و سودجویی به بیشینه مقدار از عرصه و اعیان شهری را از یاد نمی بریم و، از میان پدیده‌ها، نوگرایی و نوآوری در شكل و رنگ و اندازه و تناسبات و مواد اولیه ساختار پنجره را باید به میان آورد. نوگرایی و نوآوری می‌توانند واژه تجدد را به ذهن بیاورند و نه الزاماً واژه «مدرن» را ـ كه اصولاً مقوله‌ای دگراست.
از تركیب پنجره‌ها و دیوار، شكل و هیبت اولیه نماهای شهری زاده می‌شوند و هنگامی كه حجم‌های نمایانگر نماها كنار یك دیگر قرار می گیرند، بزرگ‌ترین یا مهم‌ترین عاملی می‌شوند معرف هویت شهر. در آغاز گفتیم كه ما ـ معماران و سایر شهروندان ـ آن چه در چهره شهر می‌یابیم و می‌بینیم را دوست نداریم.


گونه پنجره‌هایی كه در شهر ما رواج یافته‌اند، به صورت زیراند:
- پنجره‌هایی كه معمولاً بلنداند،‌جان پناه یا نرده فلزی دارند؛ چوبی‌اند و نسبت به سطح صاف دیوار عقب نشسته‌اند. این پنجره‌ها، نگاه ناظر را دست كم به دو چیز جلب می‌كنند: یكی،‌این كه نشانه‌ای از فضای درونی به شمار می‌آیند و دیگر این كه از حضور یافتن ساكنان در كنار پنجره خبر می‌دهند؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم، جان پناه و نرده حفاظ، سخن از حضور دارند. این پنجره‌ها معمولاً روی نماهایی نصب می‌شوند كه با حجم و حركت تناسب دارند.
- تعداد پرشماری پنجره بسیار ساده، چهارگوش و چهارگوش كمی بلند را روی نماهای شهرمان می‌بینیم كه، به نظمی هندسی روی دیوارها و به تعداد طبقات ساختمان، به صورتی برابر، روی نماها كار گذارده شده‌اند. این گونه پنجره كه یادآور آپارتمان سازی و رواج آن در تهران است، نمایانگر ساده‌ترین و خشك‌ترین تصویرهای معماری شهر ما هستند؛ فقط شب‌ها، كه چراغی پشت آن‌ها روشن می‌شود، سخنی از حیات دارند؛ بی‌نظم گاه روشن و خاموش‌اند و اجازه نمی‌دهند تا سخنی شاداب از روحیه شهری زنده از شكل‌شان شنیده شوند. این پنجره‌ها و نماهای بس ساده و فقیر آن‌ها، خشك‌ترین منظر را هنگامی به دست می‌دهند كه از آهن ساخته شده باشند و یادآوری می‌كنند كه مالك و سازنده آن‌ها نه گرمای تهران و نه سرمای آن را شناخته است. در دو سمت كوچه و خیابان‌های زیادی از شهرمان، این رده از بناها قطارگونه تكرار می‌شوند؛ و این منحصر به خانه‌های بدساز نیست ـ ادارات دولتی نسبتاً محقّر و مدارس ما نیز به همین زبان و بیان رخ می‌كنند.

- در حدود سی سال پیش بود كه برای نخستین بار در طول تجربه‌های مدرن ما، پنجره به معنا و به هیبتی متفاوت با آن چه می‌شناختیم در تهران ظاهر شد: «بانك ایرانیان» (سابق) كه در تقاطع خیابان‌های ویلا و تخت‌جمشید (این دو نیز سابق) به بلندایی زیاد ساخته شد و،‌در هر چهار سمت‌اش از اولین طبقه‌ها تا زیر آخرین طبقه، همه جا شیشه بود: قطعات شیشه سبز فام، از طریق قاب‌های فلزی خاص كه قوی بود و تضمین كننده سلامتی بنا به هنگام زمین لرزه به دیوارهایی كه درون این فضای برج گونه ساخته شده بودند وصل می‌شدند.
- روی این دیوار‌های درونی، پنجره‌هایی كه ما متداول‌شان می‌خوانیم قرار داشتند. نو بودن تجربه بانك ایرانیان سابق (بانك تجارت كنونی)، بازی با شیشه بود، به قصد دگرگون كردن این زمینه‌ها: جای آن در ساختمان، نقش آن در منظر شهری و كاربرد آن در ذخیره‌سازی دما و تنظیم شرایط مقبول محیطی.
آن بنای سی سال پیش را هنوز هم می‌توانیم دوست‌داشتنی بیابیم؛ به ویژه اگر آن را با بناهای بلند سامان بولوار كشاورز بسنجیم كه معنا و شكل و كاربرد پنجره در معماری را مخدوش می‌كنند و سرآغاز راهی شده‌اند كه نمی‌خواهد غرب و شرق تهران را تمییز دهد و میزان نفوذ نور در طبقه اول و طبقه آخر را یك‌سان بخواهد. و پس از آن كه نخواستیم كه جهت‌های شرق و غرب شهرمان را و میزان نیازمان به ارتباط با هوا و دما و دورنماهای شهرمان را بدانیم بود كه ـ ما، معماران و مهندسان و سرمایه‌گذاران و مدیران فضاهای شهر و آذین‌هایش ـ اجازه دادیم جداره‌های شیشه‌یی ناسنجیده و نا زیبا و خطر آفرین و نامناسب با روحیه شهری زیستن مان…، روی ساختمان‌های شهر كشیده شوند. ما معماران اجازه دادیم كه هر كسی كه مالك و صاحب و مدیر بود، به هر ترتیبی كه بخواهد و خود بپسندد، سطح برونی بناهایی كه فقط مال او و فقط مال ما نیستند را، به دل خواه خودش و در مرافقت با بازاری كه وی را هدایت می‌كند،‌شكل دهد.
دیوارهای برونی بناهای ما نمای شهرمان را شكل می‌دهند؛ این شكل، چه زیبا و خوش آیند باشد و چه نامطلوب و سرد و مبتذل جلوه كند، همیشه از طریق روزنه‌هایش با ما سخن می‌گوید: پنجره را باید دید، در پناه دیوار شهر باید زیست!

درآروزی آن كه ببینی شگفتیی
بر منظری نشسته و چشمت به پنجره
ما هنوز ـ به شكر خداوندگار ـ می‌توانیم گوشه‌یی از سخن حكیم ناصر خسرو را فهم كنیم.





P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری