:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
سه شنبه، ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
:: English Section
P گزارش
اسدپور؛ معماری از دیار بازتولید مفاهیم...

Elham AlaviZadeh الهام علوی‌زادهمعماری امروز ایران، نقد معماری، وضعیت امروز معماری، روند ذهنی معماران در پروسه طراحی و دیدگاه‌های آنان، موضوع سوالاتی هستند که در گفتگو با اساتید و معماران مختلف بیان می‌شوند تا شناخت بیشتری حاصل شود. این بار یکی از معماران جوان، فرهاد اسدپور فارغ‌التحصیل کارشناسی‌ارشد معماری از دانشگاه علم و صنعت ایران در سال 80، دیدگاه‌های خود را در زمینه معماری معاصر ایران بیان می‌کند. وی در حال حاضر دانش‌پژوه دوره دکتری در دانشگاه شهید بهشتی است و به عنوان عضو هیات علمی ‌دانشگاه هنر اسلامی تبریز، به تدریس نیز مشغول است.



فرهاد اسدپور فارغ‌التحصیل کارشناسی‌ارشد معماری از دانشگاه علم و صنعت ایران

با این سوال کلی بحث را آغاز می‌کنم: معماری معاصر ایران و....
قرائت یا نقد من از معماری معاصر ایران در حد 8 سال سابقه کار و اطلاعات خودم خواهد بود؛ مساله‌ای که من از زمان دانشجویی و از دهه 70 به عینه دیده‌ام این بوده که وضعیت معماری معاصر ایران بازتاب دقیق وضعیت کلی جامعه ‌ایران است و بر خلاف نظراتی که معتقد هستند میان معماری و جامعه ما شکاف وجود دارد، من معتقد به چنين فاصله‌ای نيستم و به نظرم آنچه که در معماری اتفاق می‌افتد بازتاب دقیقی است از آنچه که مردم زندگی می‌کنند؛ اگر ما اسم این را تشویش، آشفتگی یا بی‌هویتی می‌گذاریم، برمی‌گردد به زندگی خود مردم و به نظر من، معماری امروز ايران در نماياندن اين آشفتگي، واقعا صداقت دارد...! همانطور که نحوه پوشش و حرف زدن انسان‌ها نشان‌دهنده نوع نگاه‌ آنها است، معماری‌ای هم که می‌کنند چنین وضعیتی دارد.

آیا می‌توان نتیجه گرفت که اینجا نقش تخصصی معماران در مقابل سلایق کارفرما و کاربر پروژه، بسیار کمرنگ شده‌است؟
معمارها - معمار، در مفهوم روزمره‌ای که بکار می‌رود...- خیلی کمتر چیزی را معماری می‌کنند که خودشان می‌خواهند؛ همانطور که آدم‌ها خیلی کم چیزی را زندگی می‌کنند که خود می‌خواهند. انسان‌ها چیزی را زندگی می‌کنند که بقیه ‌از آنها می‌خواهند و اين، در یک بازتولید اجتماعی برایشان عادی و جا افتاده‌شده‌است، این پروسه در معماری هم وجود دارد. البته مساله دیگر این است که گاهی کارفرما نمی‌تواند تشخیص دهد که چه نوع کاری می‌خواهد و معمار تلاش می‌کند تا در این تشخیص به‌ او کمک کند و در این راستا چیزی را می‌گوید که خود به آن اعتقاد ندارد و جامعه به آن اعتقاد دارد! مثلا اپيدمی ‌نمای آلکوباند [ادیتور: ورق کامپوزیت آلومینیومی، جهت نصب روی نما] که‌امروز، تزریق جامعه ‌است و نه لزوماً خواست معمار؛ و دلیل اینکه ما از معماری لذت نمی‌بریم همین "برای ديگران" بودنِ آن است. در اینجا صداقت معماری را از خودمان دریغ می‌کنیم. به نظر من باید برگردیم و خیلی از تعاریف را بازتعریف کنیم و حتی برخی را بازتولید کنیم و به تاویلی امروزی برسیم.
مشکل ما در تعریف است نه در بازنمود. ما، نیاز به تعریف جدیدتر، پایدارتر و زیبایی‌شناختی‌تری داریم. مشکل این است که معماری همیشه پیرو دیگر جریانات بوده‌است. به عنوان مثال فاصله بین فلسفه و معماری کم شده‌است ولی همواره فلسفه پیشگام بوده و معماری پیرو آن. مانند کارهای نیمه دوم قرن بیستم که فلسفه‌ای زائیده و ساخته (و خیلی وقت ها برساخته) می‌شود و در مرحله بعد تبدیل به معماری می‌گردد.


فلسفه و نحوه تفکر انسان در هر دوره‌ای سایر ابعاد زندگی او را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ آیا مشکل معماری ما ناشی از تاثیرپذیری از این جریان است؟
چرا باید همواره معماری از فلسفه تاثیر بگیرد؟! افراد زیادی در جامعه مانند دریدا فکر نمی‌کنند. وقتی سلیقه جامعه دریدایی نیست چرا باید جریان معماری در دوره‌ای بر اساس تفکر او باشد؟ اینچنین معماری‌ای "مردمی" نیست - و اين البته‌از اهميت آن نمی‌کاهد-. گفته می‌شود «روح زمان، فلسفه‌است و معماری، کالبد آن است» چرا این کالبد پیشی نمی‌گیرد؟ من فکر می‌کنم این محصولِ دوره جدید است. می‌توان دوره‌ای را سراغ گرفت که معماری پیشرو و آمیخته با زندگی مردم بوده‌است ولی اکنون معماری، یک چیز ضمیمه شده‌است و حتی زمانی که در متن قرار می‌گیرد، معماری‌ای نیست که بشود با آن زندگی کرد. این حرف میرمیران را کاملا قبول دارم که «معماری باید دلخوشی بیاورد». معماری ما در حال حاضر دلخوشی ندارد. باید تعاریف جدیدی از بسیاری از مفاهیمی ‌که به ما القا شده و قبلا جا انداخته‌شده‌اند از جمله مفاهیم ملی، دینی، مدرن و حتی بعدِمدرن به دست داد.
من به شعار «Text in Context» کاملا معتقد هستم و یکی از مشکلات ما در ایران عدم تاویل درست این مفهوم است. علاوه بر معماری، به عنوان مثال در زمینه مسائل اجتماعی، کارهایی که رضاخان برای ورود مدرنیزاسیون به‌ایران انجام داد، به هیچ وجه جوابگو نبود. ما نمی‌توانیم متنی را که مال اینجا نیست به زمینه خودمان گره بزنیم. اینText باید بازخوانی شود و این، نیاز به جرات دارد، ولی در هرحال بارقه‌های امیدی هست.
در ده سال اخیر جریان‌های مثبتی در زمینه معماری ما مشاهده می‌شود و گرایش به سمت خارج شدن از وضعیت سکون و خود فریبی وجود دارد. من فکر می‌کنم باید تلاش کرد تا این آشفتگی مقدمه‌ آرامش باشد.

برای تغییر شرایط به منظور رسیدن به نتایج مثبت، چه باید کرد؟
برای قضاوت باید زمان بگذرد. ما الان در بطن خود قضیه هستیم و نتیجه‌گیری ما در حال حاضر ناقص و شتابزده خواهد بود.

در این صورت در، به عنوان مثال، ده سال آینده نخواهیم گفت اگر... یا کاش...؟!
ما در حال طی مسیر خوبی هستیم و نمونه‌هایی وجود دارند که در میان‌مدت و بلندمدت، جواب داده‌اند و حتی مسابقات معماری خوبی هم بر گزار شده‌اند. در هر حال معماری ما دچار آشفتگی شده‌است تا از این حالت سکون خارج شود.

درگیر شدن در روند مسابقه، خود آموزنده و آگاه کننده‌است و می‌تواند جریان ساز باشد؛ نظر شما در این مورد چیست؟
درست است ولی ما از مسابقات داخلی سر خورده شده‌ایم. هیچ کدام از 4 یا 5 مسابقه ‌اخیر خوب اجرا نشدند و شرکت‌کنندگان راضی نبودند. آیا غیر از این است که‌ این برمی‌گردد به شرایط اجتماعی ما؟ چرا ما نمی‌توانیم یک مسابقه را سالم برگزار کنیم؟ چرا و برای چند بار زمانی که طرحی اول می‌شود، کمیته‌ای تشکیل می‌شود و به عنوان مثال طرح سوم را برای اجرا انتخاب می‌کند؟ ما در مسابقه باغ کتاب اول شدیم. مسابقه‌ای ملی بود که نسبتا خوب برگزار شد؛ البته بیشتر کار توسط همسرم، مژگان شبیری و همکارانمان آقای مهندس دهقانی و خانم مهندس گلپايگانی انجام شد و من هم همکاری داشتم در این قضیه. بعد از انجام مسابقه حاشیه‌ها آنقدر زیاد شدند که جای متن را گرفتند. سایر مسابقات هم - مثل آتی سنتر، فرهنگستان‌ها، بم، و...- چنین روندی داشته‌اند و به نظر من باید قبول کنیم که ضعف داریم و چیزهایی در این زمینه هست که ما بلد نیستیم و باید به دنبال یاد گرفتن آنها برویم.

آیا نقد معماری می‌تواند در این زمینه موثر باشد؟
جامعه معماری ما در زمینه نقد دارد دچار خطا می‌شود و عده‌ای برای مطرح کردن خود به سرکوب کارهای دیگران می‌پردازند که به نظر من چنین روندی برای جامعه حرفه‌ای معماری مفيد نخواهد بود.... خود من از این مساله می‌ترسم و خيلی کم نقد می‌نویسم!

اگر چنین دید گاهی دارید، چرا با نوشتن نقد درست در جهت‌گیری مثبت جریان کمک نمی‌کنید؟
اولاً سوادش را ندارم. دوماً نقد یک تیغ دو لبه‌است که می‌تواند هر دو طرف را ببُرد. نقد صحیح، کار دشواری است و ما گرایش پیدا کرده‌ایم به یادگیری آن از خارج؛ در حالیکه به نظر من باید معیارها بازتولید شوند نه‌اینکه تقلید شوند. منتقد باید خود به مرتبه‌ای والاتر در موضوع نقد رسیده‌باشد. ما این معیار را در ایران نداریم و منتقدین بدون درک صحیح از کارها، اظهار نظر می‌کنند. برای نقد باید لااقل به‌اندازه خود آفرينشگر، اثر هنری را ادراک کرد و سپس در نقد آن کوشيد.

یعنی تعریف شما از منتقد معماری، معماری است که بیشتر از معمار نقدشونده بداند و بفهمد؟ به‌این ترتیب کسی که کارهای لیبسکیند را نقد می‌کند باید معماری بالاتر از او باشد! می‌توان به مثال هایی اشاره کرد از جمله ‌آنا تایلرو که به عنوان یک منتقد هنری، در مصاحبه با چندین معمار بزرگ، تمام مباحث نظری و عملی موجود در کارهای آنها را مورد تحلیل و نقد قرار داده‌است.
منتقد معماری بودن، ارتباط مستقیم با معمار بودن ندارد ولی اگر منتقد، خود، معمار باشد نقدهایش قابل دفاع‌تر خواهد بود. این دو شرط، ملازم هم نیستند و منتقد سواد نقد دارد که یک سواد عام است. به هر حال لازم است افرادی باشند تا فضا را بسازند و در نتیجه معماری سالم اتفاق بیافتد.

در مورد کارهای حرفه‌ای خودتان و روند ذهنی موجود در آنها توضیح دهید.
در ابتدا یک گلايه حرفه‌ای از خودم و جامعه‌ای که من را در این جایگاه قرار داده‌است دارم. هیچ کدام از فعالیت‌های عمده حرفه‌ای من به صورت فردی انجام نشده‌است و من زندگی حرفه‌ای‌ام را مدیون همسرم هستم. در مسابقاتی که شرکت کرده‌ایم بیشتر کار پروژه بر دوش همسرم بوده‌است. متاسفانه کار گروهی همیشه به ‌اسم یک نفر شناخته می‌شود. زمانی‌که قرار بود جایزه باغ کتاب را دریافت کنیم، جایزه را به‌اسم من خواندند در حالیکه کار به ‌اسم همسرم ارائه شده بود و این مایه تاسف است... - اين هم بخشی از آن بازتوليد های معيارها و مفاهيم نهادينه شدۀ ما در جامعه‌است...!
ما در پروسه‌های متفاوت طراحی، روند مشابهی را طی می‌کنیم و به چیزی به نام متن یا زمینه که عمدتا همان سایت و بافت اطراف آن است توجه خاصی داریم. به قول تادائو آندو: «باید از زمین یاد بگیریم و به آن گوش دهیم»، پس باید به سایت گوش کرد و از آن الهام گرفت. بعد از این مرحله به نظر من مرحله‌ای وجود دارد به نام سکوت که مرحله آفرینشگری است. اين کار در عمل سخت است و شايد بقول شاعران، «زادنی جانکاه را ماند...»!
چیزی که در کارهای لیبسکیند برای من جالب است، ارضای شخصی اوست؛ او کاری را انجام می‌دهد که می‌خواهد و او را ارضا می‌کند يا مثلا آيزنمن ممکن است یک المان به ظاهر بی مورد از وسط اتاق رد کند! هدفم تایید این کار نیست، مهم رسیدن به‌این مرحله‌از ارضای شخصی در کارهای او است.

اگر بخواهید پروژه‌ای برای خودتان تعریف و طراحی کنید چه موضوعی را انتخاب می‌کنید؟
همسرم و من این کار را انجام داده‌ایم و برای خودمان یک خانه طراحی کرده‌ایم. مبحث رساله دکترای من هم به موضوع خانه -به معنی «باشیدن»- مربوط است.

احتمالا خانه‌ای کاملا متفاوت؛ موضوع انتخابی شما یکی از ایده‌آل‌ها برای بیان مفاهیم ذهنی یک معمار است و بیشترین تاکید معماران جریان ساز هر سبک را می‌توان در خانه‌هایی که طراحی کرده‌اند، دید.
دقیقاً؛ اگر روزی بتوانیم چنین خانه‌ای را که برای خودمان طراحی کرده‌ایم، بسازیم دیگر معماری نخواهیم کرد!





P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 نمایشگاه نقاشی فرخ باور؛ مینوتائوروس در پارسه، از واقعیت تا تخیل
مهندسان مشاور اثر Asar Engineering Consultant
Pirraz consulting planners, architects and engineers
مهندسان مشاور آتک
Iran Civil Center
ماهنامه صنعت ساختمان داریس