:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
چهارشنبه، ۲ مهر ۱۳۹۹
:: English Section
P گزارش
‍با حسن بنیانیان، ریاست حوزه هنری: اخلاق و فرهنگ در معماری

Bahram Hooshyar Yousefi بهرام هوشیار یوسفیفرهنگ و اخلاق در معماري و در معنايي كلي در ساحت هنر جزيي لاينفك بوده، چه بسا اصلي‌ترين خاستگاه را در اين وادي تعريف مي كند؛ دغدغه ذهني نگارنده همواره به چالش كشيدن اين مفهوم بوده و هست.
مهندس حسن بنيانيان (كه به حسب حرفه ساختمان دوست دارم ايشان را مهندس خطاب كنم) صرف نظر از مسوليت فعليشان - كه به نوعي توليت هنر در كشور محسوب مي‌شود- سوابق مديريتي در گذشته داشته‌اند كه در اصل ترغيب كننده من در زماني بود كه اين گفت وگو پيرامون اخلاق، فرهنگ و معماري و... با ايشان شكل گرفت و به طرزي جالب توجه نتايج مفيد بسياري را در تحليل اين موضوع از نگاه ايشان سبب شد.

اگر بخواهيم نگاهي تحليلي به روند تحولات فرهنگي علي‌الخصوص در دو دهه‌ي اخير داشته باشيم، در ديدي كلي اين روند را چه‌طور ارزيابي مي‌كنيد؟
اصولاً بعد از انقلاب نگاه به فرهنگ عمومي و آثار آن به تحولات اجتماعي مسير علمي و منطقي خود را طي نكرد؛ علت اين مسأله هم نگاه و اهميت تك‌بعدي قائل شدن براي منش و رفتارهاي مذهبي از نظر فردي بود. يعني بيش از اندازه حساسيت داشتيم كه افراد شعائر مذهبي را مرعات بكنند و لذا از جامعيت فرهنگ عمومي قافل شديم و طبيعتاً تأثير فرهنگ عمومي را بر مسير سازندگي و توسعه شناختيم.
اجازه بدهيد قبل از ورود به بحث تعريف شما را از فرهنگ داشته باشيم.
همه رفتارهاي انساني كه ريشه در تمايلات و باورهاي ما داشته و ما اگر با مانعي برخورد نكنيم آن‌ها را تكرار خواهيم كرد به نوعي تشكيل دهنده‌ي فرهنگ هستند.
منظور همان مجموعه‌ي معنويات انساني است؟
نه فقط معنويات، اجازه بدهيد چند مثال بياورم: فرض كنيد كه حق انتخاب داشته باشيم، معمولاً براي صبحانه نان و پنير و چاي شيرين مي‌خوريم و يا عموماً كوچك‌تر به بزرگ‌تر سلام مي‌دهد يا ما به‌طور طبيعي در روابط اقتصادي به دنبال افزايش ثروت خود هستيم؛ در كل وجود نوعي تمايل‌ورزي نسبت به رفتارها كه در كليت آن‌ها نيز نوعي آگاهي وجود دارد. پس همه‌ي رفتارهاي ما در عرصه‌هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي ابتدائاً از فرهنگ نشأت مي‌گيرد.
جايگاه حكومت در اين ميان چيست؟ در كل وجود عاملي به نام جهت‌دهي فرهنگي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
معمولاً حكومت در بعضي رفتارهاي فرهنگي جامعه كه نمي‌پسندد، نوعي دخالت اعمال مي‌كند البته نمي‌توان گفت جهت‌دهي، بيش‌تر دخالت در فرهنگ عمومي براي تحقق هدفي خاص مثلاً پوشش اسلامي در زنان كه ممكن است براي همه معقول نباشد؛ ابزار اين دخالت معمولاً يا از طريق قانوني است و يا ابزار فرهنگي.
جامعه‌شناس‌ها چنين تحليل مي‌كنند كه وقتي دموكراسي اتفاق مي‌افتد و حكومت‌ها طول عمر كوتاه‌تري دارند اصولاً‌به جاي كار فرهنگي گرايش به اعمال قانون به وجود مي‌آيد كه البته اين اعمال قانون نيز عوارض جانبي خود را دارد.
اگر اجازه بدهيد برگرديم بر سر بحث تحولات فرهنگي در دو دهه‌ي اخير...
ما در بعد از انقلاب دچار همين مشكل شديم كه براي اصلاح رفتار عمومي جامعه بيش از اندازه به ابزارهاي غيرفرهنگي رجوع شود؛ طبيعي است كه اگر به جاي درمان به سراغ بهداشت فرهنگي مي‌رفتيم و به مطالعه‌ي پديده‌هاي اصلاح‌كننده‌ي فرهنگ جامعه مي‌پرداختيم، به سلسله عوامل فرهنگي مربوطه دست مي‌يافتيم. يكي از اين عوامل تأثير محيط بر رفتارهاي افراد مي‌باشد، مثلاً در حوضه‌هاي جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و مديريت كه بحث رفتارشناسي مطرح است. اين عوامل علي‌الخصوص در رفتار سازماني و روان‌شناسي فردي با جست‌وجوي اصل و ريشه‌ي رفتار در خود افراد و محيط پيرامون مورد توجه قرار گرفته است. به‌طور مثال يك فرد نامنظم در ورود به سازمان منظم بعد از مدتي تأثير پذيرفته و منظم مي‌شود. يعني نوعي عادت به نظم ايجاد مي‌گردد؛ هم‌چنين فرد قانون‌گريز كه از قانون‌شكني لذت مي‌برد هنگام ورود به محيط قانون‌پذير، نگاه منفي نسبت به قانون‌شكني را درك كرده، تحول فرهنگي در وي حادث مي‌گردد. به‌عنوان مثال در بيش‌تر ممالك پيشرفته عبور از چراغ قرمز به‌عنوان نسلي ساده از مفهوم قانون‌شكني نه‌تنها حس قهرماني در قانون‌شكن ايجاد نمي‌كند بلكه وي بر اثر عوامل محيطي كه بخشي از آن نگاه ساير افراد جامعه و بخش ديگر المان‌هاي فيزيكي مي‌باشد، خجل نيز مي‌گردد.
به نكته‌ي خوبي اشاره فرموديد، المان‌هاي فيزيكي يعني همان محيط مصنوع و تأثيرات آن...
المان‌هاي محيطي از نگاه عمومي گاه آموزه‌ي نظم هستند، گاه بي‌نظمي؛ گاهي نظافت و زيبايي را القا مي‌كنند و گاهي نيز زشتي‌ها را، گاهي سخن از وجود علم است و گاه نشانه‌هايي از بي‌دانشي، گاهي مي‌توان در آن‌ها احترام را ديد و گاهي فقط بي‌تفاوتي محض و نهايتاً آن‌چه آن‌ها را به عناصري متعالي بدل مي‌سازد احترام به انسانيت انسان‌ها است.
در پاسخ به اين معنا كه چگونه در يك معماري خصلت‌هاي اصيل انساني مي‌تواند مد نظر قرار گيرد، نظرتان چيست؟
بخشي از اين بحث برمي‌گردد به ويژگي‌هاي دروني انساني در عرصه‌ي درك فضاي معماري؛ در بعضي معماري‌ها انسان عظمت مي‌يابد و در بعضي ديگر چنين هدفي مد نظر نيست. به‌طور مثال در ساختمان كاخ دادگستري، به نوعي عظمت بنا متضمّن احساس كوچكي فرد در برابر قانون است؛ همين فرد در محيط مصنوع دانشگاهي و يا آموزشي از نظر شخصيت انساني مي‌بايست مورد تجليل قرار گيرد.
و ما در اين مقوله چه برخوردي داشته‌ايم...
ما به دليل سرعت تحول شهرنشيني و بي‌توجهي جامعه‌ي مهندسين و نظام بد آموزش در دانشگاه‌ها و در عين حال خودباختگي عمومي نسبت به فعاليت‌هاي توسعه كه همواره به صورت بخشي و مجرد ديده شده‌اند، دچار نوعي احساس عقب‌افتادگي شده‌ايم كه منجر به نوعي عجله در تصميم‌گيري شده است. در چنين شرايطي طبيعي است كه تفكر، انديشه و پژوهش مورد غفلت قرار مي‌گيرد.
مي‌دانيم كه ما همواره در طول تاريخ حائز ارزش‌هاي ماندگاري در معماري بوده‌ايم،‌تأثيرات اين ارزش‌ها در معماري معاصر را چگونه مي‌بينيد؟
آن‌چه در مبارزه با رژيم سابق اتفاق افتاد موجب اين شد كه ما تاريخ گذشته را به كلي نفي كرديم، يعني همان سيستم‌هاي وابسته به سلسله‌هاي پادشاهي، و طبيعتاً از همه‌ي ارزش‌هاي نهفته در معماري نيز غفلت نموديم؛ اين امر هم در توده‌ي مردم و هم در خواص به وجود آمده.
معماري مي‌تواند پيام‌آور ارزش‌هاي اصيل ايراني و اسلامي باشد و از رهگذر معماري بسياري از خصلت‌هاي اصيل ايراني با بهره‌گيري از تأثيرات محيط به نسل بعد قابل انتقال است. در اين رهگذر تنها بخش تاريخي معماري نيست كه اهميت دارد بلكه انتقال ارزش‌هاي متعالي گذشتگان از طريق فرهنگ‌سازي نيز ميسر است كه متأسفانه در فضاي ارزشي ما مغفول واقع گرديده است. به‌طور مثال امروزه با نگاهي گذرا در كوچه پس كوچه‌هاي شهرهاي ژاپن هرچند خانه‌ها كوچك است ولي هر خانوار ملزم به طراحي ظروف گُل كوچكي در حاشيه درب خانه براي مشاركت در زيباسازي شهري مي‌باشد؛‌اين امر در معماري و فضاهاي گذشته‌ي ما نيز وجود داشته است و سمبل آن سنت آب و جارو كردن جلوي درب هر خانه در گذشته مي‌باشد. نفس اين معنا كه تو زيبايي را خلق كن تا ديگران ببينند و اين درس كه همه كار را براي خودت انجام نده و ديگران را از خودت بدان، درسي است كه در معماري گذشته‌ي ما همواره در ايجاد فرهنگ نوع‌دوستي نقش داشته است. با تلقي فوق از روند تأثيرات فرهنگي معماري بايد به رشته‌ي معماري بعد از انقلاب اهميت بيش‌تري داده مي‌شد زيرا معماري مرز مشترك اخلاق، معنويت و كار فني است؛ ولي ما متأسفانه به مهندسين سازه هم طراحي ساختمان را مي‌دهيم. با بذل توجه به نقش معماري از نظر تحولات فرهنگي چه‌بسا بايد مفهومي به نام اخلاق معماري را تدوين كنيم.
در اين ميان جايگاه فرهنگ عمومي معماري و عناصر بازار كار معماري چيست؟
ساختماني كه ساخته مي‌شود در اصل متعلق به همه است. شعور عمومي جامعه نسبت به اين روند در صورتي ارتقا مي‌يابد كه مردم احساس كنند محيط نسبت به آن‌ها حساس است و 3 عامل مالك، طراح و مردم (افكار عمومي) در تعاملي كه نهايتاً‌منجر به تعادل في مابين مي‌گردد، تعيين‌كننده‌ي معماري ملي جامعه خواهند بود. به نظر من اگر مسير اصلاحات اجتماعي در بخش فرهنگي به‌طور صحيح طي شود بايد از معماراني كه در اين تعامل بيش‌ترين تلاش را در جهت ارائه‌اي مناسب از مفهوم طرح خوب معماري نموده‌اند، تقدير شود. به‌طور مثال صداوسيما، مطبوعات و... با توجه به اين مقوله مي‌توانند روند رشد افكار عمومي را سرعت بخشند.
علاقه‌مند هستم بدانم چه چيز باعث توجه جنابعالي به اين عرصه گرديد؟
من مدتي معاون وزارت آموزش و پرورش و رييس سازمان نوسازي مدارس بوده‌ام؛ در اين دوره همواره اين سؤال برايم مطرح بود كه فيزيك مدرسه چه تأثيراتي مي‌تواند بر روي روح و روان دانش‌آموزان داشته باشد؛ آن‌چه متوجه شدم اين بود كه بايد ارزش‌ها را در معماري بگنجانيم و دانش‌آموز آن را به صورت طبيعي احساس كند. به‌طور مثال در ارائه‌ي مفهوم «نماز ستون دين است» به دانش‌آموز از نظر معمارانه نمازخانه‌ي مدرسه را با بهترين كيفيت معماري در زيباترين جايگاه و با طراحي مناسب قرار مي‌داديم كه با دانش‌آموز رابطه‌ي عاطفي برقرار كند. در يك مطالعه‌ي تطبيقي شاهد افزايش توجه دانش‌آموزان و معلمين به اين فضا بوديم و اهميت آن خودبه‌خود القا مي‌گرديد. جالب اين‌جاست كه پيمانكاران طرف قرارداد سازمان نيز فطرتاً تحت تأثيرات مذهبي قرار گرفته، ساختمان را محكم‌تر مي‌ساختند و سود كم‌تري را طلب مي‌نمودند.
از طرف ديگر در اين مطالعه مشاهده كرديم كه بخشي از سرعت گرفتن مشاركت خيرين متأثر از فيزيك زيباي نمازخانه در مدارس بود و براي جلب خيرين معمولاً برنامه‌هاي بازديد از مدارس داراي نمازخانه‌هايي با معماري زيبا ترتيب داده مي‌شد. و ركن اين تجربه گوياي تلفيقي مناسب از مباحث تئوريك معماري در بيان ارزش‌هاي متعالي بود.
اجازه بدهيد بحث را كمي گسترده‌تر كنيم، آن‌چه در شهر، علي‌الخصوص تهران، مي‌بينيم و مباحث مديريتي مربوط به شهرسازي و معماري آن را چگونه ارزيابي مي‌نماييد؟
حس مي‌كنم از هيچ نظمي تبعيت ندارد جزء غيبت مديريت در معماري تهران و يك بي‌توجه‌يي كلي به معماري در كنار سليقه‌اي بودن آن. فكر مي‌كنم كه نهادهاي فرهنگي و حوزه‌ي هنري بايد بپذيرد كه معماري جزو هنرهاي اسلامي بوده، حاوي پيام‌هاي ارزشي است. نقش معماري به هيچ وجه كم‌تر از تابلو يا شعر نيست پس در فرهنگ‌سازي اين امر بايد لحاظ شود متأسفانه مراكزي كه به هر نحو در زمينه‌ي فرهنگ اشتغال داشته‌اند در كنار وزارت ارشاد به اين مهم نپرداخته‌اند. البته تغيير افكار عمومي كار يك روز و دو روز نيست، بايستي به موازات احياي فعاليت‌هاي فرهنگي در حوزه‌ي معماري مي‌توان ضوابطي را نيز براي نهادينه شدن امر قضاوت معماري مطرح نمود.
و جاگيري بناها در عرصه‌هاي شهري و نقش روند مديريتي در اين راستا...
بله، در معماري اصيل ملي مي‌بينيم كه چه‌قدر اين مسائل به زيبايي حل شده است مثلاً ميدان امام اصفهان، اقتصاد، فرهنگ و سياست كاملاً متعادل در كنار هم نشسته است؛ حضور مسجد در قلب بازار، تعديل كننده‌ي حس سوداگري و معاملات مردم است. حفظ يك تمدن متأثر از وجود تعادل در مناسبات اجتماعي است يعني به موازات بحث معماري خانه، مسكن و برج، مسأله‌ي شهرنشيني هم بايستي مورد توجه قرار گيرد. در پذيرش اين كليت بايد مراكز تحقيقاتي در جهت اسلامي و ملي كردن معماري و شهرسازي توسعه يافته، بحث‌هاي تخصصي انجام گيرد و نهادهاي فرهنگ‌ساز بر مبناي تحقيقات به عمل آمده به عمليات بپردازند.
بخشي از اين قضيه ارتباط مستقيم با فرهنگ عمومي جامعه دارد به‌طور مثال اين امر در حوزه‌ي آشنايي مردم با بحث زلزله تا حدي انجام گرفته است و اكنون مي‌بينيم كه مردم عادي نيز در هنگام ساخت بنا پي‌گير مقاومت مناسب در برابر زلزله هستند.
به‌عنوان راه‌حل كوتاه‌مدت در كنار موارد بلندمدتي كه اشاره كرديد، در اين عرصه پيشنهاد شما با توجه به حوزه‌ي مسئوليتي شما، چيست؟
اگر اصل بحث پذيرفته شود، دو راهكار عمده براي اين امر وجود دارد؛ يكي زمينه‌هاي فرهنگ‌سازي و ديگري دخالت‌هاي قانوني حاكميت، كه اين هردو در كنار هم يكي موجب ضابطه‌سازي سريع و ديگري با بهره‌گيري از دستگاه‌هايي چون آموزش و پرورش، آموزش عالي، صداوسيما و مطبوعات همان‌طور كه قبلاً اشاره كردم زمينه را براي رشد و تعالي فرهنگ معماري فراهم مي‌سازد.
من فكر مي‌كنم حوزه‌ي هنري در اين عرصه بي‌توجهي كرده است؛ ما اگر از ابتدا به‌طور صحيح به سراغ هنر اسلامي، معماري اسلامي، شهرسازي اسلامي و... رفته بوديم، تقاضا براي هنرهاي تجسمي مبتني بر ارزش‌هاي اسلامي اوج مي‌گرفت و اين هنر در گالري‌ها و موزه‌ها زنداني نمي‌شد و رونق در اين وادي ايجاد مي‌گرديد.
مجموعه‌ي اين فعاليت‌ها موجب مي‌گرديد كه نسل جديد هنرمندان ما و بالاخص معماران، با افتخار ادامه‌دهنده‌ي راه هنر اصيل ايراني ـ اسلامي شده، رويكرد به غرب و نمودهاي خودباختگي در آثار كاهش پيدا مي‌كرد.

از اين‌كه وقت‌تان را در اختيار ما قرار داديد سپاسگزاريم.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری