هر چند در جوامع در حال توسعه معمولا همواره کاستیهایی در جذب رشتههای مختلف علمی از جوامع پیشرفته وجود دارد داستان به همین جا ختم نمیشود و گاهی یک رشته در حالیکه بسترهای فرهنگی اجتماعی و سیاسی لازم را کسب نکرده وارد جامعه مصرفکننده میشود و در این فرایند با سایر تعاریف و پیشفرضهای آن جامعه روی هم معجونی را ایجاد میکند که نه اصالت مرجع اولیه را دارد و نه جوابگوی نیازهای درونی آن جامعه است.
از معماری که بگذریم، رشته نوظهور معماری منظر که شاید عمرش در ایران به یک دهه هم نرسد مثال زدنی است؛ البته مصادیق آن خیلی پیشتر از این یعنی از زمانی که اولین پارک شهری در تهران ساخته شد ظهور کرده اند ولی منظور رشته معماری منظر آنطور که امروز هویت آکادمیک یافته است است. این رشته با رشته های مختلف دیگر همپوشانی هایی دارد که گاه تشخیص مرز آنها مشکل میشود به عنوان مثال رشته های محیط زیست، فضای سبز، طراحی شهری و برنامه ریزی شهری و معماری هر کدام میتوانند گوشه ای از این رشته را پر کنند اما متاسفانه گاه تنگ نظریها و عدم شناخت این رشته باعث میشود که برخی آن را معادل طراحی پارک ها و بوستانها یا حتی صرفا فضای سبز بدانند و هر گونه طراحی سخت مثل طراحی پیاده روها، میادین شهری، ...را تنها در حیطه طراحی شهری یا معماری بدانند.
از طرفی یک رشته برای تکامل و بارور شدن نیازمند بستر و تقاضای لازم برای بروز و ظهور حداکثر پتانسیلهای خود است. متاسفانه در شهرهای ما مقوله حوزه عمومیو فضای عمومیو همگانی به عنوان شرط اولیه شکل گیری محیطی مطلوب برای انسان ها فراموش شده است.به عنوان مثال کلانشهر تهران شهری است که نه برای انسانها که برای ماشین طراحی شده است و به استثنای پارکها و چندین بوستان و سایر عرصه های نیمه باز و نیمه عمومیمثل شهر بازیها، پاساژها، لابی سینماها، دره های شمال شهر و.. محیط دیگری برای استفاده عابر پیاده در آن پیش بینی نشده است. اگر تنها نیم نگاهی به تنوع اسمیفضاهای عمومیدر برخی شهرهای بزرگ دنیا بیاندازیم به فقر و محدودیت این نوع فضاها در شهرهای امروزیمان پی میبریم.
Mall, Waterfront, Greenway, Parade, Plaza, Trail, Playground, Community gardens
المستد که از او به عنوان پدر معماری منظر یاد میشود صد و پنجاه سال پیش پارک بزرگ مرکزی نیویورک را در قلب این شهر پیش بینی کرده بود . امروز اهمیت وجود چنین فضایی در مرکز تجاری متراکم شهر به خوبی درک میشود و سالانه 25 میلیون بازدیدکننده را به خود جلب میکند.
پارک مرکزی نیویورک- فردریک لاو المستد 1857
مارتا شوارتز از معماران منظر حرفه ای و استاد دانشگاه هاروارد میگوید "روسای شرکتهای بزرگ شاهان و ملکه های جدید ما هستند. همچنین از Anne-Mie Devolder، مدیر معماری بین المللی روتردام نقل است که " باغ آرایی معاصر در خدمت دهی به شرکتهایی دنبال میشود که آرزو میکنند هویت موسسه شان در طراحی باغی چشم نواز متبلور شود. البته دو نقل قول قبلی را برای این آوردم که بر تاثیر ساختار اقتصادی بر حرفه معماری منظر تاکید کنم. در اقتصاد دولتی کشور ما از وجود شرکتهای بین المللی و چند ملیتی خبری نیست که اصلا چنین زمینه ای فراهم شود. در شهرهای آمریکا دولت با اتخاذ سیاستهای تشویقی مثل افزودن یک یا چند طبقه بیشتر به شرکتهای بزرگ در قبال ایجاد یک میدان گاه بزرگ در مقابل برج سعی میکند از ایجاد فضاهای مرده در مراکز شهری جلوگیری کرده و محیطی حد اقل را برای عابران پیاده نیز فراهم کند.
مسایل فرهنگی نیز در ایجاد منظر شهری نقش حیاطی بازی میکنند. به عنوان مثال در تمام کشورهای انگلوساکسون فرهنگ داشتن باغچه سبز و فضای نیمه عمومیروبروی خانه ها نقش مهمیدر شکل گیری منظر خیابانها و زیبایی شهر ها ایفا میکنند. در واقع فضای سبز خصوصی خانه ها در خدمت عرصه عمومیقرار میگیرند و از طرفی در دو طرف خیابان حیات های سبز شمالی و جنوبی باعث ایجاد موازنه بصری در نمای خیابان میشوند. اما مقوله محرّمیت در کشور ما باعث میشود حیاط ها پتانسیل بیرونی را از دست داده و نمای خیابانها نیز به دلیل عدم یک شکلی حیاط های شمالی –جنوبی بدشکل شوند. همچنین مسایل فرهنگی نحوه طراحی و استفاده از فضاهای طراحی شده را تحت تاثیر قرار میدهد بنابرین درحالی که طراحی پارکها در کشورهای غربی ممکن است بیشتر نیازهای مثل ورزش یا به گردش بردن حیوانات خانگی را بر آورد در جامعه ما ممکن است نقش متفاوتی را بازی کند. پارکها محلی برای فعالیتهای ورزشی، فرهنگی بوده و در خدمت خانواده ها، افراد مسن، کودکان و بطور کلی افراد حاشیه جامعه قرار دارند که مطمئنا باید بر نحوه طراحی آنها تاثیر گذار باشد.
در شهر متراکم، پرجمعیت، آلوده و پر ترافیک تهران که از کمبود آب نیز رنج میبرد لزوم ایجاد فضاهای عمومیشهری برای افراد که لزوما هم ممکن است سبز نباشند ضروری است. این امر هر چند مشکل است اما غیر ممکن نیست. شهر ملبورن 30-40 پیش در استرالیا به هیچ وجه سرزندگی و جذابیت کنونی را نداشت. اما بعد از مطالعاتی که پروفسور یان گهل نویسنده کتاب معروف "Life between buildings" انجام داد و با همکاری و هماهنگی تمامینهادهای دست اندرکار مثل شهرداری، سازمان زیباسازی و فضای سبز و سایر سرمایه گذاران خصوصی صورت گرفت با ایجاد کافه ها و رستورانهای مختلف در امتداد پیاده رو که بخشی از خدمات شان حتی در پیاده رو امتداد یافته است، نماهای شفاف شهری، پیاده روهای عریض، مبلمانهای شهری (نیمکت، لامپ، مجسمه، گلدان)، تشویق هنرمندان مختلف برای فروش محصولات شان در خیابان و نیز نمایشهای خیابانی (موسیقی، نقاشی خیابانی، بازارهای کوچک هفتگی- این را مقایسه کنید با برخوردی که بعضا شهرداری با دست فروشان که تا حدی به ایجاد زندگی شهری میتوانند کمک کنند و میتوان با در نظر گرفتن روشهایی فعالیتشان را ساختارمند کرد) خیابانهای اصلی شهر به چنان حیات و نشاطی دست یافته اند که تمام سرمایه گذاری اولیه را با جذب توریسم و فعالیتهای اقتصادی برگردانده اند. امید است در کشور ما نیز دولت و سازمان های دست اندرکار هر چه زودتربه اهمیت جایگاه افراد در شهر پی برده و با تغییرات خرد و کلان در رویکردهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شان بستر مناسب را برای تحقق این آرزو فراهم کنند.

















