از ديرباز با تشكيل جوامع شهري، مشكلات وابسته و روز افزون رخ نموده و به صورت باري بر دوش شهرنشينان سنگيني ميكند. ويژگي مطلوب انساني و شهر يوناني از بين ميرود و به جاي اين كه اساس طرحهاي حكومت مردم بر مردم آن بر ساير تمدنها مؤثر واقع شود با يك صد و هشتاد درجه حركت معكوس به صورتي ناهنجار ابتدا در شهرهاي رمي با ايجاد دريدگيهايي در كالبد شهر جهت پراكندن اتحاد جوامع ظاهر ميشود و حكومت كه تافته جدا بافته بود، خود را از جامعه جدا ميكند.
جالب اينجاست آگوراي يوناني كه تبلور فضاي ارتباطي محيط زيست انسان دوره كلاسيك يونان است، ديگر در طول تاريخ در شهرها قد علم نكرده، در حالي كه مظاهر افكار مستبدانه حكمرانان رم باستان پايه و اساس طرح شهرها ميگردد. آگوراي يوناني كه فضاي برخوردها و تبادل افكار مردم شهرنشين از هر طبقه بود و در اعتلاي انسان نقش داشت از طرف حكمرانان رم فضايي خطرناك تشخيص داده شده و جهت حداقل تماس انسانها با يكديگر در آن ارابه رانده و اين فضا را به صورت ميداني متلاشي و چند پاره در شهرهاي ايتاليا در ميآورند. اثرات افكار مستبدانه حكمرانان رم در طول تاريخ شهر و شهرنشيني باقي مانده است و بعد از انقلاب صنعتي اتومبيل و ساير وسايل نقليه جايگزين ارابههاي رمي گشته و در پهنه شهر نقش ايفاء ميكنند. برد ماشين زياد شده ايستگاههاي تأمين سوخت و انرژي در جايجاي شهر به كمك اين ارابههاي آهنين شتافته و در نهايت اين كه ابعاد شهر فزوني مييابد. انسانها در گستردگي شهر پراكنده شده و در غرابت از يكديگر قرار ميگيرند. در اين ميان موضع انسانها در شهر چيست؟ آيا طراحان و برنامهريزان شهر قبل از آن كه مبادرت به عمليات نمايند به انسانها انديشيدهاند؟ به اسم شهرسازي، اين واژه دهان پركن، ابتدا، خطوط هندسي ترافيك در جغرافياي طبيعي زمين ترسيم ميشود و به حل مسائل ناشي از آن ميپردازند و بعد بازمانده زمينهاي محدود شده در اين شبكه ارتباطي به ساير فضاهاي متشكله شهري مانند مسكن، كار و فعاليت (تجاري ـ آموزشي ـ سياسي و …) و بالاخره بافت اوقات فراغت شهروندان اختصاص مييابد كه متاسفانه در بسياري موارد شهرها اين چنين طرح گشتهاند.
با كمال تأسف تلقينات كاذب فرهنگ خزنده مانع از اين است تا متوجه باشيم ماشين و امثالهم ابزار رفاهي در دست انسانها هستند و اين كه ما برده و آلت دست ماشين نيستيم به ياد شعار «هر ايراني يك پيكان داشته باشد» ميافتم. نميدانم چرا براي من اين شعار هميشه چيز ديگري تداعي ميكرد: «هر پيكان يك ايراني داشته باشد» و از تصور اينكه روزي ماشينآلات و ابزار ساخته دست بشر حاكم بر امور عقلي و احساسي وي گردند مشمئز شده و يخ ميكردم، تصويري از اين جّو را در كتاب افسانه فضا يا سال 2001 آرتورسي كلارك مشاهده ميكنيم.
منكر نقش تكنولوژي و دستآوردهاي آن نيستيم به شرط اين كه در جهت رفاه و زندگي بهتر و تعالي انسانها به كار گرفته شوند. تكنولوژي به وسيله انسانها تولد يافت تا در موضوع خود به نفع مصلحت بشريت در كليه زمينهها خدمت كند. ما انسانها زاييده دست تكنولوژي نيستيم. با انديشه و احساسات بشري و مشيت الهي پا به عرصه وجود نهاديم. دخل و تصرف نامشروع و نابخردانه در خلقتي كه پديدههايش محيط برماست نتايج نامطلوبي به بار خواهد آورد كه بدفرجاميهاي آن گريبان خودمان را خواهد گرفت. شاهد زنده آن دست درازي همه جانبه و گسترده به زنجيرة متعادل حيات جهاني و كيهاني در قرن اخير است، لايه ازون در آتمسفر زمين تحليل رفته و آلودگيهاي ديگري در محيط زيست چهره مينمايد، نسل بعضي از جانداران از ميان رفته و فرزندان ما فقط از طريق كتب و يا نمونههاي نگهداري شده در موزهها ميتوانند با تصويري از اين موجودات آشنا گردند.
نقش مؤثر طراحان فضاي زيست انساني در سوق دادن اجتماع به جهت آلودن يا افزودن به ويژگيهاي طبيعت متعادل انكار ناپذير است.
شعار اينكه كاشتند و ما درو كرديم، ميكاريم تا آيندگان بدروند، زيباست و بايست در همة زمينهها تعميم يابد. متأسفانه در كشورهاي توسعه نيافته به نظر ميرسد كه كاشتند و خود خوردند ما هم ميكاريم و خود ميخوريم و آيندگان هم بكارند و خود بخورند به عبارت ديگر چون به تدريج ميرود چه غم است بيشتر مصداق دارد.
اگر امروز با جوامعي با فرهنگ پيشرفته برخورد ميكنيم چنانچه با عينك بدبيني به آنان ننگريم و به قول مولانا جلالالدين رومي:
تو به چشمت داشتي شيشه كبود
زان سبب دنيا كبودت مينمود
عمل نكنيم، درمييابيم محصول امروزي نتيجه تلاش هوشمندانه اسلاف و اعقاب آنان بوده است. چرا با احساسات كور با اين آثار مواجه ميشويم. اگر از ما بهتران آن طرف مرزها براي كشورهاي توسعه نيافته بد هستند، براي مملكت خودشان نيز بد هستند و در جهت مصالح و منافع خويش گام منفي برميدارند؟ چرا راه و روش پيشرفت اجتماعي و فرهنگي آنان را مورد بررسي و مداقه قرار نميدهيم و بهترينها را انتخاب نكرده و به عنوان سرمشق به آن نمينگريم.
لابد مورد عتاب و خطاب گروهي قرار خواهيم گرفت كه زنگي به راه خودش و رومي به راه خودش. بنده هم قبول دارم اما صحبت از راه و روش تحليل مشكلات است نه قوميت و مليت و نژاد و ضريب هوش و طرز تفكر و نحوه زندگي و تركيب خانواده و روابط انساني و …
راه حل يك مسئله رياضي را نژاد زرد و سرخ و سفيد و سياه كم و بيش مشابه ارائه ميدهند. در همة جوامع هوشمند و متفكر، ارزشهاي مقبول طبع همگان به صورت حكم در ميآيد به زبان ديگر دو ضربدر دو ميشود چهار. ما مستثني از منطق نيستيم كه بگوييم خير براي ما سه است و لاغير. ما از زنجيره حيات و روابط جهاني جدا نبوده و تجربيات پشت سرگذاشته ديگران را نميبايست بار ديگر خود بيازماييم.
شهري مانند تهران تولد و توسعه بيرويه مييابد و بدون هويت به رشد نامبارك خود ادامه ميدهد ما دستاندركاران نيز شرايط را برايش مساعدتر از پيش ميكنيم بيان شرح و احوال تهران بزرگ به تصوراتي ميماند كه زاييده فكر ماليخوليايي است. بهترين، باشكوهترين و عظيمترين هر چيز را داشتن بسيار نيكوست اما تا چه چيزي باشد (تمدن بزرگ، شهر بزرگ و …)
تهران با موقعيت استثنايي جغرافيايي خود كه از شمال به سلسله جبال البرز از يك طرف و پيوستگياش به ري تا دشت ورامين در جنوب و نامحدود بودنش در جبهه غربي تا امتداد كرج و دشت قزوين و بالاخره مشرقاً تا لواسانات و سد لتيان و امتداد جاده آبعلي از جوانب ديگر گسترده شده است، ميتوانست يكي از پرمحتواترين پايتختهاي جهان باشد. عدم آگاهي دستاندركاران و بيتوجهي مسئولين در گذشته طي چند نسل چهرهاي بيهويت به اين شهر داده و آن را به ابعاد و چهرههاي هولناك كه اكنون مشاهده ميگردد و در آن زندگي ميكنيم در آورده است. سابقه تاريخي ري و تهران را در بسياري از كتب ميتوان يافت و چيزي نيست كه براي چندمين بار آن را مكتوب نماييم. آن چه مورد طرح است، مشكلات بيشمار شهري، ناشي از بيبرنامهگي است كه تاكنون به وقوع پيوسته و رشد بيرويه به همراه داشته و در كالبد منطقه مورد بحث به صورت غدهاي بدخيم آشكار شده و نهايتاً ميرود تا سرانجامي بد به بار آورد.
مهاجرت و هجوم روستاييان به شهرهاي دور و نزديك به دليل امكانات نسبي بيشتر براي تأمين وضع اقتصادي خانواده كه آواي خوش دهل شنيده شده از دور بود، موجب تحليل رفتن قطبهاي كشاورزي گشته و به رشد صنايع كاذب وابسته به عوامل بيگانه كمك مينمايد. بنيان خانوادهها از هم پاشيده و همه چيز نامتعادل شده است و به نظر ميرسد گذشتهگان ما هرگز به وخامت ناشي از اين مهم نيانديشيدهاند.
تراكم جمعيت در شهرها سبب انفجار ابعاد محيط انساني شهر شده و آمار غيرمعقول نسبت به استانداردهاي موجود را مطرح ميكنند. مشكلات مسكن، بيكاري، كمبود و تأمين مواد اوليه غذايي، بهداشت و درمان، ارتباطات و جابجايي در شهر، آموزش و پرورش، فضاي سبز، ايجاد كار، تأمين برق و آب و ساير انرژيها، امنيت، مسائل قضايي، فساد و جنايت و … بسياري ديگر از پديدههايي كه به دليل شهرنشيني رخ مينمايند، در زنجيرهاي قرار ميگيرند كه ميبايست هوشمندانه و بسيار متعادل از طرف مسئولين و به وسيله متخصصين برنامهريزي شوند.
در رابطه با نظام تشكيلاتي كه در شهر جاري است:
الف ـ سكونت ب ـ كار و فعاليت
ج ـ ارتباطات د ـ فراغت
به كلاف سردرگمي برميخوريم كه باز كردن آن به چند نسل كار و كوشش و برنامهريزي دقيق و بسيار جدي نياز دارد.
سوال اين است اگر تهران را شهري گسترده به دانيم ايجاد ساختمانهاي بلندمرتبه در آن چه مفهوم دارد؟ اگر آن را شهري در نظر بگيريم كه در جهت عمودي گسترش داشته وسعت 40 كيلومتر در 40 كيلومتر يعني چه؟ كشور ايران وسعتي معادل يك ميليون و ششصد و چندين هزار كيلومتر مربع دارد كه سه برابر كشور فرانسه است و داراي هفتاد ميليون جمعيت ميباشد يك پنجم اين جمعيت فقط در تهران و حومه آن كه زير دو هزار كيلومتر مربع وسعت دارند، به اصطلاح زندگي ميكنند. عمق فاجعه با اين ارقام قابل لمس است. از بيهويتي آن همين بس كه هيچ گروه شناخته شده شهري در آن، محلي از اعراب ندارد. آسيبپذيري اين شهر بي در و پيكر را در دوران جنگ تحميلي با حملات هوايي و موشكي دشمن آزمودهايم كه به آن بسنده ميكنيم.
طنين آواي اين زنگ خطر مدتهاست بلند شده و ما دستاندركاران در خوابي عميق هستيم بسيار جدي اعلام خطر ميكنم «چنان كه فكر اساسي و زيربنايي در اين زمينه نشود و مجدّانه در حل مشكلات اين شهر ناهنجار نيانديشيم و عملاً دست به كار نجات آن و متعادل كردن معيارها نشويم در مقابل تاريخ و آيندگان مسئوليم و در دادگاه تاريخ بدون جواب و محكوم خواهيم بود.»
درست بيانديشيم و محتاطانه عمل كنيم و با مسكن، مرگ شهرهايي نظير تهران بزرگ را عقب نياندازيم جهت رهايي از كيفيت سرطان گونه اين شهرها نياز به مشاوره با افراد آگاه و متخصصيني است كه مجهز به تيغ جراحي در اين زمينه ميباشند. با هرگونه تعلل زمان از دست ميرود و وضع بيمار بحرانيتر از پيش ميگردد بايد به بررسي همه جانبه و عمليترين راهحل رسيد و آن را در مقاطعي از شهر به صورت تجربي به مرحله اجرا در آورد و نتايج بهبود آن را مشاهده كرد و از غربال آزمون گذراند و براي مقاطع ديگر شهر مورد بهرهبرداري قرار داد.
گامهاي نخستين در اين راه را ميتوان با دعوت از متخصصين برداشت و با برگزاري سمينارها و كنفرانسها به جمعآوري نظرات براي برنامهريزي پرداخت و در ادامه با اقدام به عمليات اجرايي به پايان برد.

















