:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
شنبه، ۳ فروردين ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
به مناسبت روز جهانی محیط زیست

Farrokh Baavar فرخ باورهمگی میدانیم که ما فقط همین سیاره را داریم. همه هم بسادگی میدانیم که این سیاره فقط یک پوست پیاز نازک رویش را پوشانده. باز هم همه شنیده‌ایم که این پوست پیاز زمین سوراخ شده. مثل این که زمین پنچر شده و دارد بادش یواش یواش در میرود و ولوله‌ای روی زمین براه افتاده. باز هم همه هم میدانیم که بدتر شدن وضعیت محیط زیست رفته رفته آهنگ تندتری بخود گرفته، گویا توی سرازیری افتاده باشد و همه میدانیم کی و چرا جنگلها را در آمازون یا ایران خودمان قطع می‌کنند و سد میسازند و آب شیرین را به جیب میزنند.

بازهم همه نوشتند که ایالات متحده ی آمریکا معاهده ی کیوتو را امضا نکرده و به آن تعهدی ندارند. یعنی می توانند تا دلشان بخواهد هوا و فضا و آب را آلوده کنند. میگویند ما که فقط برای کشورمان تولید نمی کنیم، تولیدات ما به تمام دنیا میرسد و همه از آن بهره می گیرند اما آلودگیش فقط در کشور ما می ماند. اگر میتوانستیم لوله هایی به سراسر دنیا میفرستادیم تا هوای کثیف تولیدات را به اندازه ی مصرف هر کشوری برایش بفرستادیم تا خودش تصفیه اش کند. لابد آنها و خیلی از کشورهای دیگر جهان هم درست مثل اسرائیل، آلودگی هایشان را زیر آب درمیکنند که از زیر خاک کردن آسان تر و کم خرج تر است. نفتکش ها هنگام برگشتن دل و روده خود را با همان آب دریا می شویند و "پاک" می کنند و آن آب را با چند میلیون لیتر نفت در روز به دریا می ریزند و لایه ای چرب و بس نازک رفته رفته روی دریا ها را می‌پوشاند.
رفتار بزرگها و کوچکها یکسان و برابر است. رودخانه‌های بزرگ در سرزمین‌های بزرگ پیوسته و مدام میلیاردها لیتر سم وارد دریاها می‌کنند و خلیج‌ها و دریاهای بسته و تقریبا بسته‌ای مانند خزر و فارس و مدیترانه مسموم شده و می‌میرند. کوچک ها هم مثل من و تو می‌گوئیم آب میبره... و هر آشغالی را توی جوی آب می‌اندازیم تا از جلوی چشممان دور شود. میگوئیم بینداز دور... و از آنجایی که هستیم می‌اندازیم دور. اما زمان و مکان دنیا، این سیاره زمین، دارد کوچک میشود و «دور» برای من، برای دیگران «نزدیک» شده‌است. داریم جا کم می‌آوریم. آب کم می‌آوریم. انرژی کم می‌آوریم. غذا کم می‌آوریم. در عوض آشغال زیاد می‌آوریم. تفاله زیاد می‌آوریم. چیزهای نخورده و مصرف نشده زیاد «دور» می‌ریزیم و این سیاره کوچک شده را توی پلاستیک خفه می‌کنیم.
اتمسفر، همان پوست پیاز زمین، مثل روح و روان زمین است. همیشه وجود نداشته. میلیارد ها سال پیش، که آثارش توی من و تو هم هست، ولی شاید ندانیم، زمین روح نداشت و فقط جسم بود. روی آن هیچ خبری نبود. یعنی از زندگی هیچ خبری نبود. بعد این روح لطیف و بسیار نازک دورش را گرفت، بغلش کرد، ناز و نوازشش کرد و نفسش را توی آب دمید. آب زنده شد. زندگی در آن روان شد. تنش‌های آمیب‌هایش هنوز در سلسله اعصاب ما روان است و در قلب ما می‌تپد. زندگی هم همین شد که می‌بینیم. بعد پیشرفت آمد. اما عواقب جانبی‌اش روح زمین را سوراخ کرد و تعادل آن را مثل یک بادکنک پر بادی که رهایش کنی بهم ریخت. پیشرفت ماشین‌ها رفتارهای هزار ساله مردم را سوزاند و راه را برای خود و مصرف گرایی‌اش باز کرد. یک عده زیادی براه افتادند آدم ها را قانع کنند که مصرف کردن مد روز خوب است. کیف دارد. مدیران جهان با تولیدکنندگان رفتاری می‌کنند که تولیدکنندگان عسل با زنبورشان دارند. زنبور عسل دیگر عاشق گل‌های زیبای خوش رنگ و بو نیست. همان آب شکر زیر پایش را بر میدارد و «عسلش» می‌کند و می‌بندد به ناف ما. مگر دیوانه است؟ آن روزها که عاشق گل بود هشت ساعت، نه، ده ساعت در روز بیشتر کار نمی‌کرد. حالا از بیست و چهار ساعت هژده ساعتش را کار می‌کند. طول زندگیش از نصف هم کمتر شده، کی وقتش به عشقبازی با گل و گیاه می‌رسد؟ ما مجبورش کردیم و او هم به این شکل از ما انتقام می‌گیرد. عسلی می‌دهد که بیمار مبتلا به مرض قند را می‌کشد. گاو به انسان اعتماد کرد و انسان دیوانه‌اش کرد. وقتی این حماقت اعتماد کردنش را فهمیدیم، آدم‌های احمق و کودن را خطاب کردیم گاو! و میلیون‌ها گاو را کشتیم و سوزاندیم. بیماری مرغی نیامده از ترس میلیون‌ها مهاجر و پرنده و چرنده را نابود کردیم و سوزانیم و بعد فهمیدیم عجب کار چرندی کردیم و چه پولی به جیب میستر دیک چنی و شرکا ریختیم. اما اینکه چیزی نیست. بالن‌ها هم فهمیده‌اند عاقبت این دنیا چیست و دسته‌جمعی خودکشی میکنند! مدیر کل گرین‌پیس و صلح‌سبز از خودش انتقاد کرد چرا که انرژی اتمی را نفی کرده بود. نفت دارد بیداد می‌کند. هم کثیف می‌کند، هم به خاطرش ملت ها کشته می‌شوند. حالا این قالی حضرت سلیمان چی بوده ما نمی‌دانیم، اما بالاخره انرژی چیز جالبی است. چیز خیلی جالبی است. اما بخاطرش ما داریم خودمان، زمینمان، هوایمان را نابود میکنیم و بادکنکش را سوراخ میکنیم! انرژی در ذره است، در کوانتوم است، بشریت دارد آن را می‌یابد و شاید قالیچه حضرت سلیمان دوباره بی سر و صدا به هوا برود اما ببین برسر آن چه جنگی می‌خواهند براه بیندازند. این یعنی چه، که همه چیز وارونه شده و هیچ چیز سر جای خودش نیست. شیر از کجا می آید؟ از توی قوطی. گوشت از کجا؟ از قصابی. مرغ از کجا؟ از ماشین جوجه کشی. دو روز دیگر ما از کجا؟ از ماشین آدم سازی. و نه آن شیر، شیر است و نه آن گوشت، گوشت و نه ما آدم ها آدم. اتومبیل صد میلیون دلاری می‌سازیم تا مثل یک احمق کنار یک رنو پنج توی ترافیک شهر گیر کند. تلویزیون اختراع می‌کنیم تا دروغ گفته و افکار مردم را علیه خودشان دستکاری کنیم.
من می گویم شکار نکنیم. حیوانات را به حال خودشان بگذاریم و آنها را بفهمیم. بر طبیعت سلطه پیدا نکنیم، آن را بفهمیم و با آن زندگی کنیم. شاید ذراتش را بما نشان دهد و منبع پایان ناپذیر انرژی‌اش را در اختیارمان بگذارد. اسب وقتی که نترسد خودش رام می‌شود. نیازی به تندی و مهار کردنش نیست. آن وقت جنگ نابود می‌شود. خدای جنگ و سرمایه داری به اسطوره می‌پیوندند. مردم دنیا با خودشان آشتی می‌کنند. نوع بشر با طبیعت آشتی می‌کند. آنوقت دیگر به اینهمه حرف زدن و لولیدن نیازی نیست. وقت پیدا می‌شود تا مانند گنجشک‌ها آواز بخوانیم و از بودنمان سرشار از لذت باشیم. عمرمان دراز شود و سلامتیمان کامل شود و دلیلی برای بیماری وجود نداشته‌باشد. خدا هم روزی پزشکان را جای دیگر و طوری دیگر حواله کند. چرا که نه؟ یعنی نمی‌شود؟ خوب که فکر کنیم خواهیم دید که می‌شود. می‌شود دنیا را دگرگون کرد و با آن آسان و خوب زندگی کرد. اما گویا تاوانش جنگ است. جنگی که نظام سرمایه‌داری برای بقای خودش می‌کند. نظام سرمایه‌داری عادت دارد تقصیر ها را به گردن دیگران بیندازد و یادش رفته و خجالت نمی‌کشد دو بار جهان را به جنگ کشانده و با وقاحت از پیشرفته‌ترین دستاوردهای علمی و فنی نوع بشر برای نابودی نوع بشر استفاده کرد و باز هم می‌کند.
حالا، می‌گویید چکار کنیم؟ جواب روشن است. همگی یک لحظه وا ایستیم، اعصاب فشرده را رها کنیم. نفسی عمیق بکشیم و تصمیم بگیریم راه را عوض کنیم. لج نکینیم و منتظر نمانیم اول او شروع کند! آهسته بخوریم. کم بخوریم. به هر چیزی برای نجات زندگی و جهان فکر کنیم و از کارها و رفتارهای احمقانه دست برداریم. تلویزیون همیشه و پیوسته راست بگوید و وضعیت بد دنیا و دلایلش را بنمایاند. بعد راهش را همه پیدا خواهیم کرد. نیرویی بزرگ زاییده خواهد شد. نیرویی که از آشتی مردم با خودشان و با طبیعت پیدا خواهد شد. آنوقت نظام سرمایه در دست مشتی ماشین بنام سرمایه‌دار تنها و منزوی باقی خواهد ماند و از میان برداشتنش طولی نمی‌کشد. بشریت به همین نتیجه دارد نزدیک می‌شود. وقتی که مشاور جرج بوش جرات میکند بگوید یازده سپتامبر کار خود رهبری ایالات متحده بود باین معناست که زمین زیر پای رهبری نظام سرمایه‌داری و جنگ طلبی‌اش دارد دهان باز می‌کند. برای آنها نه طبیعت اهمیت دارد نه انسان و جنگ خواهند کرد. اما ما نترسیم و هر کار درستی را انجام دهیم. بر سر کار و رفتار درست مصالحه نکنیم. کثیفش نکنیم که کثافت دنیا و محیط زیست از همین جاست که شروع می‌شود. نترسیم، که همان ترس است که ما را به داشتن و انباشتن هرچه بیشتر، یعنی حرص زدن و انباشتن از مال و حقوق دیگران و به ضرر دیگران، و به ضرر آینده خودمان و فرزندانمان وامی‌دارد و اجحاف و ناپایداری تبعیض و ظلم و هرچه بدی است را بوجود می‌آورد. بالاخره، عده زیادی خواهیم مرد. در جنگی که حضور دارد و فرا راه است محیط زیست بازهم بیشتر و بسیار بیشتر صدمه خواهد خورد. بهانه جنگ هرچه که باشد، آب باشد، نفت و گاز باشد، انرژی هسته‌ای باشد اما آگاهی نوع بشر، همبستگی‌اش و بسیج میلیونی و میلیاردی‌اش باعث پیروزی نوع انسان و طبیعت خواهد شد. نشانه‌هایش را هم اکنون می‌بینیم. مبارزه مردم فلسطین و درخت زیتونش را می‌بینیم. محیط زیست را نمی توان به تنهایی نجات داد. نجات آن و روح زمین بستگی به نجات نوع انسان از یوغ سرمایه‌داری و جهالت دارد و برای نجات این دو، ما به همه چیز نیاز داریم. حالا از خودمان شروع کنیم و به زندگی و تمام مظاهرش عشق بورزیم.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری