:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
شنبه، ۵ بهمن ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
فضاهاي حركت و مكان هاي شهري

Vahid Sh'ali-Amini وحید شالی امینیدر پاساژهاي تجاري، شهروند فقط يك عابر عادي محسوب نمي‌شود، بلكه يك گردشگر و يك تماشاگر صحنه‌هاي زندگي نيز به حساب مي‌آيد؛ در اينجا افعال راه رفتن، نظاره كردن و لذت بردن با يكديگر به گونه‌اي زيبا آميخته مي شوند.... همانطور كه يك شاعر مي‌تواند با ظرافت، زبان عاميانه را كنار گذارده و با زباني شاعرانه پيام خويش را انتقال دهد، يك پلكان، پل يا پاساژ نيز مي‌تواند سواي عملكرد ارتباطي خويش، زباني ديگر را در روابط شهري، در قالب سكون، مكث و آرامش داشته باشد.

يكي از عناصر مهم در تحول شهرهاي اروپايي قرن بيستم، پيشي گرفتن اهميت فضاهاي حركت يا سيركولاسيون بر ديگر عناصر شهري است؛ همه قراين از اين حكايت دارد كه طراحان در پي يافتن فضاهاي ايده‌آل براي حركت در شهر هستند. به اين مفهوم كه فاصله‌ها را تا آنجا كوتاه كنند تا بتوان مصداق جمله «كوتاه ترين مسير بين دو نقطه خطي راست است» را عينيت بخشيد.
بر خلاف تئوري‌هاي ارايه شده توسط معماران مدرن متعالي كه قائل به حركت اتومبيل به هر قيمت در سطح شهر بودند در اينجا تنها مقصود، برطرف كردن تنها نياز حركتي شهري نيست، بلكه تاكيد بر ايده شفافيت نيز در پروژه‌هايشان ديده مي‌شود. چنانكه «والتر بنجامين» در سال ۱۹۲۹ اشاره مي‌كند: «گيدئون»، «مندلسون» و «لوكربوزيه» سكونتگاه انسان را به راهرويي تشبيه مي‌كنند كه در آن حركت هوا و نور به طور طبيعي صورت پذيرفته كه نشان دهنده استعاره‌اي از شفافيت است.
آنچه كه نظريه پردازان نهضت مدرن در نظر داشتند عبارت بود از سكونتگاهي كه در آن حداكثر گشايش، براي تهويه و نور صورت گرفته‌باشد و تا آن حد كه امكان دارد از صلبيت و بسته بودن پرهيز شود و به همين علت است كه لوكربوزيه با افرادي كه با ايده سياليت و قائم‌الزاويه بودن راه‌ها مخالف بودند عناد مي‌ورزيد و با كوچه‌هاي باريك و پياده‌روهاي منحني كه در پيچ آنها تراس كافه‌ها قرار گرفته‌بودند به علت اينكه همه اينها حركت و سياليت را مختل مي‌كردند، مخالف بود.
«ژاك دوويت» (نگارنده) معتقد است، بر خلاف ايده‌اي كه به آن اشاره شد، بايستي مكان‌هاي شهري مانند پل، پله، ميدان يا پاساژ را مكان‌هاي مثبت انگاشت و از آنها به عنوان موانعي جهت ايجاد گره هاي شهري ياد نكرد؛ بلكه آنها را فضاهايي براي گشايش و آزادي تصور كرد كه اين خود، در حقيقت عين مدنيت است.
مكان‌هايي كه در نظر است، به آنها به عنوان نمونه‌هاي شاخص اشاره شود، فضاهايي هستند كه نه كاملا بر سكون و مكث و نه انحصارا بر حركت و سيركولاسيون، تاكيد دارند و دقيقا جذابيت آنها نيز در اين بينابيني و عدم قطعيت، نهفته است. اين جذابيت، اكثرا توسط عناصري معمارانه در محيط تقويت شده‌است و الگوي رفتاري خاصي را در شهروندان ايجاد مي‌كند. در اينجا به چند نمونه از اين مكان هاي شهري اشاره مي شود: پل هاي سه گانه ژوبيلانا در كشور اسلووني كه در بين سال هاي ۱۹۲۳ تا۱۹۲۹ توسط «پلك نيك» ساخته شده‌است؛ اين پل گرچه با عناصر كلاسيك معماري شكل گرفته‌است اما بسيار مدرن به نظر مي‌رسد زيرا همانند يك اثر هنري، هم محلي براي گذر محسوب مي‌شود و هم مكاني براي مكث. اين پل در سه بخش ساخته شده كه پل مياني براي عبور وسائل نقليه و دو پل كناري براي عبور عابر و دوچرخه در نظر گرفته‌شده‌است كه نه تنها ارتباطي بين دو ساحل رودخانه ژوبيلانا برقرار مي‌كند بلكه رابط خوبي بين محدوده هاي قديم و جديد شهر نيز محسوب مي‌شود. در حقيقت گذر از روي اين پل ها يك حركت خطي نبوده و در سه بعد فضايي، قابليت مانور دارد. در طول، رابط بين دو ساحل رودخانه. در عرض، سه پل ياد شده شكل بادبزن را تداعي كرده و در ارتفاع نيز پلكان هايي افراد را به جوانب پل هدايت مي‌كنند.
مكان‌هاي ديگر شهري كه براي معرفي مد نظر هستند، در عين داشتن عملكرد حركتي و ارتباطي، ويژگي سكون و مكث را نيز تداعي مي‌كنند. منظور پلكان‌هاي باشكوه برخي از مكان‌هاي شهري هستند كه در شيب طبيعي ساخته شده‌اند. بديهي است كه عملكرد اول آنها ارتباطي بوده زيرا اين پله ها به افراد اين امكان را مي‌دهند كه از يك سطح به سطح ديگر انتقال يافته يا حتي از محله‌اي به محله ديگر بروند. هنگامي كه پلكان هاي باشكوه «ترنيته دمون» در رم، «لومون دزآرد» در بروكسل يا «استرودهوفستيگ» در وين را مشاهده مي‌كنيم، پي مي‌بريم كه عملكرد آنها تنها ارتباطي و حركتي نبوده، محلي نيز براي مكث و استفاده از مناظر اطراف براي شهروندان محسوب مي‌شوند، نكته مهمي كه مي توان در اين نوع پلكان به آن اشاره كرد، به كارگيري عناصر معماري براي ارتقاي كيفيت محيطي است. به اين مفهوم كه به جاي به كارگيري خشك و مستقيم پلكان به عنوان رابط دو سطح، از عناصر پاگرد، رمپ يا فضاي سبز استفاده مي‌شود تا فضاهايي براي استراحت استفاده كنندگان نيز فراهم آيد.
اينگونه برخورد با مكان‌هاي شهري، براي اين فضاها نوعي صلابت، ريتم و گونه‌اي منش متفاوت براي استفاده‌كنندگان به وجود مي‌آورد. عناصر معماري در كنار فضاهاي سبز ايجاد شده، جابه جايي را براي افراد، آرام و سهل مي‌كنند در عين اينكه با گذشتن از اين مكان هاي شهري، احساس مطبوعي نيز در شهروندان به وجود مي‌آيد.
اساسا پلكان به راه رفتن و حركت، ريتم و نظم مشخصي را اعطا مي‌كند. اين ريتم در مورد استفاده از پلكان هاي متفاوت، كاملا قابل شناسايي است، همانگونه كه مي توان صدا يا سيلوئت شخصي را از نوع ريتم و حركت آن تشخيص داد.
حتما دقت كرده‌ايد كه پلكان هاي عريض و باشكوه، نوعي احترام در بيننده به وجود مي‌آورند و استفاده از آنها با منش خاص و حركاتي آرام صورت مي‌گيرد. در حالي كه در پلكان هايي كه در ساخت آنها از عناصر معماري ويژه اي استفاده نشده يا عرض آنها كم است، حركت پياده با سرعت بيشتر و توجه و احترام كمتري انجام مي گيرد. به عبارت ديگر پلكان هاي باشكوه، نوعي وضعيت بينابيني به وجود مي آورند كه سكون و حركت در اين وضعيت هيچ يك به مفهوم كامل اعمال نمي شوند. پاساژهاي تجاري نيز نوع ديگري از مكان هاي ويژه شهري محسوب مي شوند. اين فضاها در طول قرن نوزدهم در شهرهاي اروپايي شكوفا شدند و نويسندگان چندي از جمله «والتر بنجامين» يا سورئاليست ها، جنبه هاي شاعرانه اي به اين فضاها اعطا كردند. همانگونه كه از نام آنها يعني پاساژ (محل عبور) پيداست، اين مكان ها براي ايجاد ارتباط بين دو معبر يا دو محله ايجاد مي شدند، به همان ترتيب كه يك پلكان يا يك پل، عناصر ارتباطي شهري محسوب مي شوند. فضاهايي اين چنين، گونه اي دعوت كنندگي براي مكث كردن، تماشا يا حتي نشستن در مكان هايي كه براي اين منظور تعبيه شده اند، دارند. نيمكت هاي تعبيه شده تنها براي استراحت نبوده بلكه براي تماشا و لذت بردن از دقايقي است كه در اين مكان شهري سپري مي شود. در پاساژهاي تجاري، شهروند يك عابر عادي محسوب نمي شود، بلكه يك گردشگر و يك تماشاگر صحنه هاي زندگي نيز به حساب مي آيد. در اينجا افعال راه رفتن، نظاره كردن و لذت بردن با يكديگر به گونه اي زيبا آميخته مي شوند. پاساژ نيز در بين مكان هاي شهري جايگاهي بينابيني دارد، زيرا در آن هم حركت و هم مكث به طور متناوب صورت مي گيرد. ضمن اينكه فضاي درون و برون نيز در آن به درستي مشخص نيست. اين مكان در عين اينكه فضايي عمومي محسوب مي شود، به نوعي نيز به اهالي آن تعلق داشته و براي آنها به عنوان فضايي خصوصي تعريف مي شود. بديهي است كه شايد تمامي پاساژهاي موجود، ويژگي هاي ياد شده را نداشته باشند، چنانكه اميل زولا در فصول اول يكي از كتاب هايش، پاساژها در شهر پاريس را كه اكنون وجود ندارند اينگونه توصيف مي كند: «در اوايل كوچه گنگو، از جانب يكي از سواحل رود سن، پاساژي به نام پون نوف موجود است كه بين كوچه هاي مازارن و سن قرار گرفته است. طول آن ۳۰ متر و عرض آن كمي بيش از ۲ متر است. اين پاساژ اصلا مكان مناسبي براي گردش نبوده و تنها براي آن درست شده است كه افراد، مسافت كمتري را طي كرده و نهايتا چند دقيقه زودتر به مقصد برسند. اكثر افرادي هم كه در آن ديده مي شوند افراد شاغلي هستند كه تنها نگراني شان رسيدن به محل كارشان است (...) هيچ كس حرفي نمي زند همه با سرهاي پايين و باقدم هاي تند، بدون اينكه نگاهي به ويترين مغازه ها بيندازند، به پيش مي روند...» هيچ توصيفي بهتر از نوشته زولا نمي تواند وضعيت مكان شهري ياد شده را بيان كند. هنگامي كه مكان ياد شده تنها عملكردي واحد داشته و تنها فضايي براي گذر از نقطه اي به نقطه ديگر در نظر گرفته شود، بديهي است كه اينگونه توصيف در مورد پاساژهاي عريض با تزيينات زيبا و چشم نواز مصداق پيدا نمي كند. اين پاساژها را بعضا به دليل ويژگي خاصشان گالري هم ناميده اند.
نمونه اينگونه گالري، پاساژ سن‌اوبر در شهر بروكسل در بلژيك است. گالري ياد شده عريض تر و دل بازتر از پاساژهاي پاريس است كه غالبا شبيه به كوچه هاي باريك هستند و فضايي گرم تر از گالري ويتوريوامانوئله در شهر ميلان دارد كه بيشتر شبيه يك ايستگاه راه آهن است، گالري «سن اوبر» بين همه گالري ها و پاساژهاي اروپا داراي ويژگي خاصي است كه مي توان در معماري آن، جذابيت مكاني و آكوستيك فضاهاي داخلي را مشاهده كرد.
مكان هايي كه در اين مقاله به آنها اشاره شد، هر يك نمونه اي از فضاهاي مكث شهري در بين فعاليت هاي بي شمار آن محسوب مي شوند. از آنجا كه انسان ها همزمان با كار به استراحت نيز نياز دارند، لذا قادر هستند در بين فعاليت هاي روزمره خويش زماني كوتاه را براي استراحت، اختصاص داده و كارهاي خويش را به حالت تعليق درآورند تا از دنياي اطراف خويش لذت ببرند. در اين حالت است كه مي توان تصور كرد، شهر اروپايي و شهروند آن به طبيعت و زندگي مدني رويكردي نشان مي دهند.
همانطور كه يك شاعر مي تواند با ظرافت، زبان عاميانه را كنار گذارده و با زباني شاعرانه پيام خويش را انتقال دهد، يك پلكان، پل يا پاساژ نيز مي تواند سواي عملكرد ارتباطي خويش، زباني ديگر را در روابط شهري در قالب سكون، مكث و آرامش داشته باشد. شهر اروپايي در زمان شكوفايي اش در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، تداعي كننده كاراكتر حركت در عين ويژگي سكون و مكث بود. در اين ميان مكان هايي مانند ميدان هاي شهري و بلوارها اين خصوصيات را به تناوب دارا بودند، خصوصا باحضور كافه هايي كه در كنار اين مكان هاي شهري قرار داشتند و شهروندان را در عين حركت به استراحت نيز دعوت مي كردند. يكي از نمونه هاي خوب اين گونه فضاها، ميدان بروكر در شهر بروكسل بود كه با داشتن فضايي مركزي با آبنمايي زيبا تلفيقي مطبوع، از حركت سواره خيابان هاي كناري و حركت پياده در مركز ميدان و پياده روها داشت. نهايتا مي توان سوال كرد كه شهر اروپايي در قرن بيست و يكم چه سرنوشتي خواهد داشت؟

پینوشت:
این مقاله برداشتی است از مقاله‌ای به قلم ژاك دوويت

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری