:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
شنبه، ۳۱ فروردين ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
عقــدا، ابر کوه، اسلامـیه، فهرج، شهدا

فرخ باورگزارش از سفر سه روزه به عقدا، ابرکوه، فهرج ، اسلامیه و شهدا در استان یزد با دعوت خانم مهندس انوشه منصوری و آقای مهندس قهاری از مدیریت شرکت خانه گستر برای بازدید از کارهای مرمتی بنیاد مسکن.

این ابر کوه که روزی برای خودش آدم بزرگ و بسیار بزرگی بوده و که از اسمش پیداست، گرچه خودش نسبت به آباده و اقلید فارس و پیرامونش در گودال قرار گرفته است، اما حالا کسی او را بیاد نمی آورد و شاید تمسخرش هم بکنند. سرو کهنسال او را هم باور ندارند. عقدا و اسلامیه و فهرج و شهدا هم برای خودشان آدمی بودند کوچکتر، پیرامون یزد، نگین کویر. یزد و یزدگرد و پایان داستان او و ساسانیان. درگیری سه شهرک زرتشتی و یهودی نشین علیه سپاه اسلام در شهدا. خشک شدن سرو 1500 ساله در دل مسجد شهدا پس از خشکیدن قنات یا کهریزی که از نیریز به محله ی خاتمی در یزد میرفت و از حوضخانه ی وسط مسجد در طبقه ی منهای یک آن رد میشد. یک درخت توت بزرگ تمام محوطه ی این حیاط کوچک فرو رفته در زمین را می پوشاند، سایه می انداخت و خنک میکرد. افسوس. از رقیب سرسخت حوضخانه ی سعدیه ی شیراز فقط گودال حیاط هشت ضلعی و بستر کاریز قدیمی اش باقی مانده و در کنارش داستان شهادت پسر خواهر علی و همراهان اسلام آورده و به چاه اندر افتادن زنان عرب.
خشکسالی باعث خشکیدن بیشتر قنات ها و کاریزهای منطقه مانند عقدا شده. سطح لایه های آبدار ده ها متر اینجا و آنجا پایین رفته و باعث متروک شدن روستاهای قدیمی و قدرتمندی مانند عقدا شده. عقدا گذشته ی نیرومندش را از لابلای ویرانه هایش فریاد میزند اما فریادیست در گلوی خاک گرفته و ترک خورده اش خشکیده. باید گوش ها را تیز کرد تا آنرا بشنوی. باید لب خوانی کنی. از دوازده کاریزش تنها یکی باقی مانده و از تمام چاه هایی که وسط حیاط خانه هایش داشته یکی هم آب ندارد. درختهای انار خشکیده و از خانه ها فقط کالبد ویرانی باقیمانده. جانش سالهاست که از بدن برون گشته و رفته. جای عقدا کنار رشته کوه سنگی جنوبی اش نیست. با آن فاصله گرفته تا به لایه های آبدار زیر زمینی نزدیکتر باشد. عمق آب در چاه های بالا دست شهرک 12 و در چاه های پایین دست 4 متر بیشترنبوده و کشاورزی در پایین دست و بطرف کویر رشد یافته بود.
مانده ام این داستان را از کجا آغاز کنم؟ از ابر کوه!
نمیدانم این ابر کوه و سرو چهارهزار و چند هزار ساله اش هست که به برج 900 ساله ای که روی تپه های آهکی است به شرق نگاه میکند یا این که سلجوقیان بودند که در گرماگرم جنگهای بلهوسانه ی صلیبی ها خواستند این برج را روی تپه ی سنگی شرقی شهر بسازند تا به سرو چند هزار ساله ی شهر نگاه کند. اما این برج هم مثل برج های دیگر به شرق نگاه میکند. مهم این بود کنار سرو قرار بگیرد. نباید که به آن زل بزند؟! نارحت میشود! درخت پیر است و مثل هر پیری زود رنج. همان موقع هم دو سه هزار سالی از عمرش گذشته و پیربود. مردم ابرکوه او را باور دارند. هنگامی که اشتباها سراغ یک سرو با کاکلی پر پشت رفتیم و از مرد جوانی با موهای سیاه پرپشت پرسیدیم: سرو کهنسال همینست؟ با افاده گفت: این که سرو نیست! این یک شاخه ی او هم نمیشود! این سرو را سرسری به اشتباه نگرفته بودیم. با رشد کندی که دارد دست کم سیصد سالی از عمر نازنینش میگذشت. کاش تنه اش را از وسط به دو نیم میکردیم تا برای جشن تولدش سالهای زندگیش را میشمردیم، هم خودمان میدانستیم و هم بخودش میگفتیم. شاخه ای از وسط کنده ی سرو پیر بریده شده. احتمالا کار پروفسور الکساندروف روسی باشد که سالهای آن شاخه ی کوچک را شمرده و سن درخت را تخمین زده: چهار هزار سال! خدا بده برکت!
خانه ی اربابی ابرکوه به خانه ی بهبهانی ها و بروجردی ها وهمسایه ی کاشانی اش گفته زَکی! هوشیار باش! تو کجا و ما کجا! بسیار بزرگ بود و به هرطرف که می چرخیدیم غافلگیرمیشدیم. از حیرت به گریه ات می اندازد. دائم بالا میروی، پایین میروی، چپمیروی، راست میروی و چشم اندازهای زیبای تازه شگفت زده ات میکند و اگر نقاش باشی امپرسیونیست میشوی. آخرسرهم توی سرداب سراغ کاریز خشک میروی. خانه های اربابی متروکی که یزدی ها بسیار خوب و مستحکم با شناژهای چپ اندر قیچی مرمت کرده و بزودی کارشان را آغاز میکنند. چه هیبتی! چه قدرتی! از بهر چه این همه قدرتمند شده بودند را نمیدانم. از تجارت؟ مثل ملک التجار بوشهر یا از بهره ی کشاورزی؟ پس انبارها و آسیاب هایش کو؟ ما چه میدانیم؟ ما که شهر را نگشتیم. شما اگر رفتید و گشتید این یکی را هم سئوال بفرمایید. ما هم برویم درسمان را بخوانیم که بهتر است.

عقــدا ـ اسلامیه ـ فهرج ـ شهدا:
حدود سه سال از شروع کار مرمت این شهرک های نیمه ویرانه گذشته و کار زیبایی از طرف همه ی دست اندر کاران صورت پذیرفته: بنیاد مسکن، بعنوان مبتکر اندیشه ی مرمت و نو سازی و باز سازی بافتهای فرسوده و متروک بعضی از روستاهای کشور و تامین کننده ی هزینه ی مالی آن، مشاورهای مربوط بعنوان طراح و پیمانکاران و استادان و بناهای ماهر و کارگران محلی و با تجربه همگی کار دلپسند و زیبایی را انجام داده اند که هنوز ادامه دارد. هدف از این کار مهم ساخت شهرکهای سینمایی یعنی دکوری که پشت آن چیزی نباشد نیست. هدف از این کار بخشی از دلایل موجودیت خود بنیاد مسکن است که اینجا قصد دارد شرایط دلبستگی و علاقه را در روستائیان برای باقی ماندن در بافت قدیمی بوجود بیاورد. کارگرمحلی و جوانی که در فهرج با کارگران دیگر مشغول به کار بود در برابر این سئوال با تعجب گفت: معلوم است که مردم راضی اند و از این کار پشتیبانی می کنند. این دیوار و طاق رو که می بینی قبلا تقریبا همه اش ریخته بود، مثل اونجا، و حالا اینطور نو نوار شده و فلانی موتورش را توش پارک میکنه. معلومه که راضیه! در عقدا یک نانوا و یک خیاط قصد دارند دوباره به حجره های بازار قدیم برگردند. باید گفت که این کار خلاف جریان پارو زدن و خلاف سیاستی است که در سالهای گذشته بهر دلیل اعمال شده است. چندسال پیش در بازار بوشهر شاهد اخراج زورمدرانه و قلدرانه ی آخرین مغازه دار از بازار قدیم نزدیک ساحل بودم. بهر دلیل که بوده اما این کار مرمت وباز سازی بافت قدیم درست برعکس و در جهت خلاف آن سیاست اخراج قرار دارد و همین برای درک اهمیت حیاتی آن کافیست. در باره ی شیوه ی مرمت و نوسازی آن هم، در برابر منتقدین اضافات و الحاقات باید گفت در این نوع کار و در بافتهای در هم تنیده و بهم پیچیده نمیتوان اصول مرمت را به گونه ای خشک و انعطاف ناپذیر اعمال کرد که اگر چیزی دیگر وجود ندارد نباید آنرا دوباره ساخت و اگر چیزی وجود نداشته هم نباید فی البداهه بوجودش آورد. بیشتر ساخت و سازها بر مبنای فضاهای فروریخته و نیمه ویران موجود، مثلا بادگیرهای رو به شمال و پشت به آفتاب عقدا صورت گرفته، اما اگر در اسلامیه یا فهرج چیزی، طاقی، دروازه ی کوچکی فی البداهه و بدون نقشه اجرا شده باز هم قابل قبول است زیرا از مقیاس ها و عناصر ساختمانی و شکلها و مواد ساختمانی بیرون نرفته. به عبارت دیگر، در صورت عدم این کار جای خالی آنها نا هنجارتر از هماهنگی شکل ساخته شده ی فعلی آنست. مجموعه این کار ها هنجار و هماهنگ است و در دیده و دل جا میگیرد و خیلی زود جای ویرانه ها و فضاهای خالی فرو ریخته فراموش میشود. شهر سینمای هم نشده و البته حد و مرز تبدیل چنین کاری به شهرک سینمایی بسیار ظریف و خطرناک است. شروط اصلی کار رعایت شده. معماری پا جای سازه های فرو ریخته گذاشته . در جلسه ی بنیاد مسکن یزد آقای مهندس مدیر مسئول گفت شناژهای افقی و عمودی زیر پوشش سنتی رعایت شده. چیزی که در مرمت خانه های اربابی ابر کوه دیده میشود. پس مثل مرمت ارگ بم نیست! حجم هایی اینجا و آنجا اضافه شده اما باید حد آنرا شناخت و رعایت کرد. میدانها و اختلاف سطح در کف آنها بوجودآمده. آیا اگر چنین میدانهایی در بافت کهنه وجود نداشته نمیتوان ونباید حالا آن را بوجود آورد و کنارش یک قهوه خانه و دور تا دورش را سکو سازی کرد تا محلی اجتماعی ایجاد شود؟ این اتفاق بارها افتاده وهر جا هم دلیل خودش را داشته. موزه ی تاریخ جنگ در روتردام را در محل بمباران نازی ها ساختند و میدان فراخی جلوی آن بوجود آوردند و مجسمه ای مانند فریاد گرنیکا برای یادآوری نخستین بمباران مفروش نازی ها در اسپانیا درست کردند وسط آن گذاشتند که رو به آسمان فریاد میزند. آنها خاطره ی زخم را باز نگهداشتند، آنرا جراحی پلاستیک کردند و جنگ را محکوم کردند. در بسیاری از شهرکهای کهنه ی ایتالیا، جایی که بمب های متفقین ویران کرده بود را خالی نگهداشته و به یک میدان تبدیل کردند. در عوض، پیرامون پل کهنه ی شهر فلورانس که زیر بمباران انگلیسی - آمریکایی ها تخریب شده بود را به شکل سوداگرانه و بد پر از ساختمان و مغازه هایی کردند مثل اینکه هیچ اتفاقی در آنجا نیفتاده باشد و فضاهای خالی قرون وسطی ای را هم پر کردند و فروختند. کثافتکاری بیهوده ی دوستانشان را با سوداگری بساز و بفروشهای پس از جنگ لاپوشی کردند و جیب اینها را هم پر کردند. تا وقتی که اخلاق درست کار کند خیال معماران منتقد هم میتواند راحت باشد و برعکس، نمیتوان از ترس فساد اخلاقی مهندسان مشاور دست و پای آنها را با خلوص قواعد خــّـلص و خالص و خشک بست.

میدان برای کی؟
مساله ای که در مرمت مراکز قدیمی شهرکهای ایتالیا با آن دست به گریبان بودیم برتری حرمت اتومبیل به انسان بود. این خود مردهای دهقان زاده ی ایتالیایی بودند که صبح روزهای تعطیل را با مالیدن و برق انداختن اتومبیل هایشان می گذراندند. میدانهای این شهرکها رفته رفته از اتومبیل پر شد و جایی برای آدمها و بازی بچه ها باقی نماند. ماه ها درمرکز قدیمی شهر پولدار و ناخن خشک چتونا در دامنه ی کوه چتونا در مرکز ایتالیا بالا و پایین رفتم تا جای تجمع پراکنده ای در گوشه و کنار کوچه هایش برای اتومبیل ها پیدا کنم طوری که توی چشم نزند و مخل آسایش مردم هم نشود. شهرداری چتونا مانند شهرداری های دیگر مراکز کهنه ی مرکز ایتالیا جلوی اشغال گوشه و کنار این مراکز توسط ماشینها را با تدبیرهای معمارانه گرفت. این خطر در این مکان های تازه نو نوار شده وجود دارد وباید برای آن حد و حدودی قائل شد و تا دیر نشده برایش فکری کرد تا مردم غافلگیر نشوند و این میدانها و کوچه پس کوچه های زیبایش از ماشین پر نشود.
در باره ی کف سازی ها، سئوال کردم چرا لای قلوه سنگها رااینقدر زیاد پر کردید؟ کارگر جوان گفت بخاطر موتوریها؛ مهندس گفته کمی سطح سیمان را بالا بیاور تا صاف و هموار شود. و برای این که مردم راحت تر راه بروند. شما کف سازی پیرامون شاه نعمت الله ولی را بخاطر بیاورید: اول نقشی هندسی و ممتد را با آجرهای تیغه ای روی زمین کوبیده و هموار با ملات محکم میکنند. سپس توی آنها را با ریگ و قلوه سنگ پر می کنند که بسیار گیرا و زیبا میشود، اما بعد آنرا آنقدر با ملات سیمان پر میکنند که از آنهمه کار چیزی به چشم نمی آید. یادم نیست کجا این انتقاد را کردم و گفتند چند تا زمستان که بگذرد خودش درست میشود! دردناک است. لااقل میتوان با برس سیمی و آب روی قلوه سنگها را شست و تمیز کرد تا نتیجه ی آنهمه کار ناپدید نشود. قلوه سنگهای کف میدان فریبورگ یا یک شهر جنوبی دیگر آلمان آنقدر بزرگ بود که به زحمت روی آنها راه میرفتم. وسط میدان کسی نبود و داشتم از عبور منصرف میشدم. آنجا لابد افکاری میلیتاریستی طرح معماری را دیکته میکرد. " زیبا و جذاب باشه، راه رفتن پیشکشتون!". اعتدال را پیشنهاد نمی کنم. معادله ی چند مجهولی متغیرهای اخلاق، عقل و منطق، زیبایی شناسی، استحکام و مقتصد بودن را پیشنهاد می کنم.

کف سازی:
کف سازی اهمیتی اساسی دارد چون که تمام عناطر و شکلهای دیگر فضای معماری را بهم دیگر می چسباند، هماهنگ میکند و برای خودش هم شخصیت و هوویت دارد. برای آن باید وقت صرف کرد و خرج کرد. کف کوچه های عقدا آسفالت است. فعلا سیاه است و پس از چند سال روشنتر میشود. اما آسفالت چیز بی ربطی است. نسبت به بقیه عناصر ساختمانی غریبه است. وقتی که آسفالت تازه به بازار آمده بود همه جا را آسفالت میکردند. روی سنگفرش های زیبای کوچه خیابانهای مراکز قدیمی شهرکهای ایتالیا را آسفالت کردند تا اینکه چندین سال پیش همه ی آنها برداشتند و سنگهای بزرگ قدیمی را دوباره آشکار کردند. اندود های سیمانی دیوار های قدیمی را کندند و سنگهای نما دوباره پیدا شدند و با ملاتهای گود بین سنگها بدنه های زیبا و محکمی را بوجود آوردند. کف کوچه های اسلامیه از سنگ بود اما شاید آن نوع سنگ برای تبدیل به لاشه سنگهایی برای کفسازی مناسب نبوده وکاری با اعمال شاقه باشد . سنگهایی که رگه دارند را با یک ضربه میتوان بدون خورد شدن به لاشه سنگ تبدیل کرد. اینها باید در برابر یخبندان هم مقاوم باشند. کف کوچه های فهرج از قلوه سنگ و ردیف آجرهای تیغه ای و ملات سیمان درست شده بود اما هم سطح سیمان کمی بلند بود و هم اینکه قلوه سنگها شسته نشده بودند. کفسازی در مسجد شهدا با بلوک های سیمان به رنگ و شکل آجرقزاقی انجام شده اما برعکس کار زیبایی که در خانه هنرمندان تهران با همین ماتریال انجام گرفته و درز مناسب و یک اندازه ای میان بلوک ها گذاشته شده، در اینجا بلوک ها با ملات سیمان روی خاک کوبیده قرار گرفته و بهمدیگر چسبیده اند تا بعد دوغ آب لای آنها را پر کند، اما جایی برای دوغ آب نمانده! این طرز کار راحت ترین و بدترین شکل کار است و دوام ندارد. بنابراین پیشنهاد میکنم مرجع تصمیم گیرنده ی بنیاد مسکن یک لیست از طرز انجام کار در موارد مختلف و استفاده از عناصر ساختمانی و معماری مناسب و سنتی در استانهای مختلف را تدوین کرده و اساس کار مشاورین خود قرار دهد تا این کار مهم به بهترین شکل، مستحکم و پردوام انجام گیرد.

استحکام:
اگر قرار باشد اینهمه کار پس از یکی دو سال ترک بخورد و لایه ی نازک کاری کاه گل پوسته شود و بریزد و سطح آجری یا گلی بالای دیوار ها خراب شود و یخ بندان آجر ها را از جا در آورد احترام مردم از این نوع کار سلب و این برنامه به هدف اجتماعی خود نزدیک نمیشود. یک لایه ی سبک کاه گل روی ردیف شاخه های نازک روی دیوارهای اسلامیه پاسخگو نیست. آجر چینی ساده هم بهترین راه حل نیست. شیشه های صاف و گرد رنگی روی نورگیرهای حمام های عمومی و سنتی هم سر هم بندی است. احتمالا کارخانه های شیشه های نیم کره ای دیگر وجود ندارد. آجرهای نیم گرد یا ذوذنقه ای هم برای روی دیوارها تولید نمیشود. اما این کار ها فرصتی است برای این که چنین تولیداتی را آغاز و به بازار مصرف وارد کرد. استحکام اساس کار است و عناصر لازم آن را باید تولید کرد. عاقبت کاه گلی که با آب پر املاح و خاک آهکی درست شود و فقط لایه نازک تر از ناخن بخواهد ترکها و شوره ی آنرا بپوشاند معلوم است بکجا خواهد کشید. بجای هرج و مرج تولید آن همه کارخانه ی سرامیک سازی که در دوره ی بووم ساختمان سازی در اطراف یزد بوجود آمد و حالا آه میکشند چون روی دستشان مانده و صنعت ساختمانی که توی چرت فرو رفته و سیمانی نمی داند توی بورس برود یا نرود، صادر بشود یا نشود، قیمتش بالا برود یا نرود، از بازار سیاه و از کنترل دلال ها بیرو بیاید یا نیاید، می بایست برای این کارها برنامه ریزی میشد و عناصر معماری مطلوبش ساخته میشد. اما نام برنامه ریزی گویا مثل بردن اسم جن باشد که همه از آن میترسند. فقط عرضه و تقاضا! فقط رقابت! فقط خصوصی سازی! همین و بس. نتیجه اش هم همین میشود، همین و بس!

آب
در عقدا علت دوری شهرک از رشته کوه سنگی بلند را نزدیکی به لایه های آب زیر زمینی توضیح دادند. اما تمام چاه های خانه های عقدا سالهاست که خشک شده و مردم هم خانه یشان را ترک کرده اند. مرداب گاوخونی از عقدا زیاد دور نیست و در سالهای اخیر این مرداب هم کم آب و حتی خشک شده بود. زاینده رود هم یکسال خشکید اما علت آن بردن آب آن به یزد بود و با این بای پاس سر عقدا کلاه رفت. در ضمن میگفتند در عقدا سیزده سال است که باران نباریده. چاه عمیق هزار متری هم برای همیشه امید برگشت آب به چاه ها را نابود کرد. آب این چاه به کار کشاورزی میرسد اما این نوع کشاورزی باعث برگشتن مردمی نمی شود که بنظر می آید تا آنجایی که می توانستند مقاومت کرده و ناگهان همه چیز خود را رها کرده و رفته اند و هنوز پس از سالها اشیاء زندگی زیادی در اطاقهای فرو ریخته باقی مانده است. اینکه آیا قنات ها بتوانند روزی دوباره پرآب شوند از نظر مرد عقدایی غیر ممکن بنظر میرسید. پس، مساله آب است. اردکان به فاصله کمی از عقدا سر سبز است و خود یزد هم سرسبزتر. حمام عمومی در این شهرکها جاذبه ی مهمی برای برگشتن تدریجی مردم به شهرشان است. اما معلوم نیست آب دارند یا نه و آیا برای لوله کشی درآینده مجبورند این کفسازی ها را پاره کنند و بعد بخیه بزنند؟ سئوال ابلهانه است اما غیر ممکن نیست. در اجرای کفسازی پیاده روهای پیان کاستانیایو مسیری برای لوله گذاریهای بعدی طوری پیش بینی کرده بودم تا نیازی به تخریب کفسازی نباشد. هم برداشتنش آسان بود و هم طرحی تزیینی در بستر سنگفرش صورت گرفته بود. طرز اجرای این مورد را به مدیر بنیاد مسکن استان یزد و مهندسان همراه ایشان گفتم و از آن استقبال شد. در ایتالیا بنظر می آمد شرکت گاز و آب و فاضل آب و برق و تلفن منتظربودند کار آسفالت تمام شود تا آنها کار خودشان را شروع کنند و از این نظر هم آنها از ما پیش قدم بودند. بنظر شوخی می آید اما عین حقیقت است: آخرین حمام و دستشویی که ساختم، کاشیکار حوصله ی نگاه کردن به نقشه یا شنیدن توضیحاتم را نداشت اما بالاخره کارش را با عجله انجام داد تا بتواند آخر روز پولی بدستش برسد. در کارش مهارت داشت اما کاشی کف را به دیوار چسباند و منتظر لوله کش نشد. تقصیر من این است که به طرز کار کارگر ایتالیایی عادت دارم که درآمدش خیلی بیشتر است و حوصله ی تنظیم کار را دارد. اینجا من هنوز غافلگیر می شوم. شرمنده!

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری