:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
شنبه، ۳ فروردين ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
آقای شهبازی! پارسه به این شکل نبود

فرخ باور Farrokh Bavarشما و همکاران تاریخ دان شما کار مهمی کردید و کتاب پر مایه ی شکوه تخت جمشید را به چاپ رساندید اما تخت جمشید به این شکل نمی توانست باشد. شما به دنبال جذابیتهای دیگری رفتید که میتواند در تفکر و تجسم انسان امروزی از پارسه وجود داشته باشد اما نمیتوانست در تفکر و تجسمی که پادشاهان جسور، چابک و جوان هخامنشی از امپراطوری خود و از معماری ِ آن داشتند وجود داشته باشد.


شکوه، جلال و جبروت نخستین قصد آنها از بوجود آوردن این ساختمانها نمیتوانست بوده باشد. شکی نیست که رنگ طلایی روی متن سیاه بسیار جذاب است و کسی که عاشق تخت جمشید است میتوند آن را باین شکل تصور کند و دلایل دندان شکن آنرا را هم با تکه رنگهای سیاه بجا مانده اینجا و آنجا به اثبات برساند اما تاریخ آن زمان را طور دیگری هم میتوان تصور کرد. شما یک تاریخ دان، من هم یک معمار. حالا قیاس کنیم.

انقلاب اکباتانا، پارسه و آپادانا
خواسته امپراتورهای جوان و چابک پارسوماش و هخامنش بوجود آوردن چیزی بیشتر و بهتر و متفاوت نسبت به تمام آنچه که تا آن زمان و در آن زمان درپیرامون آنها وجود داشت نبود. آنها به دنبال انقلابی بودند که بتواند وضعیت تمام قدرتهای منطقه را که پیوسته در حال جنگیدن با یکدیگر بودند از بنیان دگرگون کند و دلایل حقوقی و اساسی نیاز به جنگ را از میان بردارد.
دست یازیدن به قانون همورابی و قوانین موجود درمیان یونی ها و دوری ها برای تدوین حقوق و قوانین فراگیر تازه ای که بتواند جنگ را ریشه کن کند و اساس امپراتوری را بوجود آورد بخشی از تاریخ است که می خواست هوای تازه ای در تاریخ بدمد. معماری آنها نیز همانقدر تازه و جسورانه و بی باکانه بود که خود اندیشه و عمل برپایی ِ چنین امپراتوری فراگیری که با تکیه بر شرایط موجود و اعتقادات موجود مناطق گوناگون میخواست آنها را گرد همدیگر و در صلح و آشتی سازمانی تازه دهد. شکل تشکیلاتی و حقوقی آن سازمان مللی بود که بتواند چنین امپراتوری را نماینده باشد، و شکل معماری آن فضایی بود که بتواند چنین اتفاق یا انقلاب بزرگ تاریخ را در بطن خودش جا بدهد و نمایان کند. میدانیم که آن قدرت بزرگ هم رفته رفته به فساد رفت و به جمع آوری مال و منال پرداخت اما ما داریم از دوران نخست و از پیدایش آنها و تنش و انرژی نخستین آنها صحبت میکنیم. میخواهیم خودمان را بجای آنها بگذاریم و تصور کنیم چه چیزی میخواستند و آنرا چگونه تصور میکردند.
و تصور من اینست که آنها برای مرکز چنین سازمانی جهانی بدنبال ایجاد یک فضای معمارانه ی باز و دل باز و گیرا و فراموش نشدنی ای بودند که همانقدر با اقتدار باشد که خوش آیند، و خوش بینی و امیدواری به یک دنیای تازه را در دل و دماغ و اعتقاد نمایندگان تمام سرزمین های بیست و سه گانه بدمد. چنین اندیشه ا ی از معماری و فضای آن فقط میتوانست مثل خود آنها جسورانه و انقلابی باشد و حد و مرزی برای آن نشناسد و یا به عبارت بهتر، حد ومرز آن در لبه ی ریسک و احتمال خطر باشد و نه یک لحظه و نه یک مقدار کمتر. اگر چیزی شد نی است نباید از آن گذشت. باید آنرا انجام داد. ما نشدنی ها را شدنی می کنیم! فضا، تناسبات، ارتفاع، فاصله ها و اندامهای معماری این ساختمانها را باید چنان ساخت که فضایی دلباز تر و پر نور تر و شادتر از آن ممکن نباشد. محک ما قیاس با تجربیا ت گذشته نیست. با حد و مرز امکانات موجود است.
بنابراین، پیشنهادی که کوروش یا داریوش به معماران و مهندسان زمان کردند شاید نیمی از آنها را بیهوش یا دچار سکته کرده باشد. شاید از آنها پرسیده اند: فاصله ی ستون های مصری و دوری و یونی و تمام ستونهای دیگر موجود چقدر است و شنیده اند "اینقدر"، و گفته باشند: دو برابرش کنید! ما از معماری سنگین و بسته و دلگیر مصری یا درون گرای آجری بابلی خوشمان نمی آید. و نیمی از مهندسان گیج و بیهوش شده باشند. سپس پرسیده اند: بلند ترین ستونهای مصری و دوری و یونی چقدر است؟ و پاسخ شنیده اند " اینقدر". دو برابرش کنید!! فضا را باز کنید، نور را به درون بیاورید. و نیمی دیگر هم بیهوش شده باشند. بازهم پرسیده اند: قطر ستونهایشان چقدر است. معماران گفته اند "اینقدر" و بیهوش شده اند. کمترش کنید، رابطه میان پر و خالی را به نفع فضای خالی تا حد ریسک بیشتر کنید!!! کسی گفته است: آخر، این که نمیشود؟! ما میتوانیم ارتفاع 9 متری را 11 یا 12 مترش کنیم و تازه باید امتحانش کنیم، اگر شد بچشم! اما دو برابر که ناگهانی نمیشود؟! ما میتوانیم فاصله های 4 متری را 5 مترش کنیم. تازه اگر بشود. آنهم در هر دو جهت. مساحت میان 4 ستون آنها 16 مترمربع است در حالی که مساحت میان ستونهایی که شما میخواهید 64 یا 81 متر مربع است. ما که هنوز جدول ضرب نداریم اما جمع که بزنیم همینطور است که به عرض میرسانیم. وانگهی، تمام ستونهای آنها کناریک دیوار سنگی و متکی و متصل به آن است. شما فاصله ها را هم در هر دو جهت مانند ارتفاع دو برابرمیخواهید. جدول ضرب که نداریم و حالا حالا ها باید صبر کنیم تا اختراع شود. فعلا که تقویم تاریخ بجای اینکه جلو برود عقب میرود تا کی صف شود و کی دوباره بالا بیاید. اما محاسبات را بسیار دقیق و طور دیگری انجام میدهیم. بهرحال جدول ضرب که در آمد خواهند گفت: افزایش تناسابت ساختمان آپادانا یا اکباتانا نسبت به خوش اندام ترین ساختمان یونی 100 در 100 که نه، 100 ضرب در 100 یعنی 10.000 در صد فقط در پلان است. که تازه باید درافزایش صد در صدی ارتفاع هم ضرب کنیم! ستونهایی نازک آنهم مثل مدادهایی درازکه اگر یکی از آنها روی دیگری بیفتد مثل دومینوی خارجی ها تا به آخر تمام ستونهایمان میخوابند. تا بعد تیرها و سقف ها آنها را بهمدیگر بچسبانند. چنین سازه ای با یک تکان محکم فرو میریزد! اصلا نمیشود! پادشاه جوان گفته: نمیشود؟ سقفها را سبک کنید، مثل ساختمانهای قدیم چوبی اش کنید. چوبش را زیبا کنید. ماده ای پیدا کنید و به آن بزنید که اگر اتفاقی افتاد آتش نتواند آنرا بسوزاند! معماری گفته بسیار خوب، اما چوب که جاویدان نیست؟! مگر قصد شما بوجود آوردن چیزی نیست که بتواند جنگ را برای همیشه از بین ببرد؟ شما که گارد جاویدان دارید نمیخواهید معماری جاویدان داشته باشید؟ معماری جاویدان که سقف چوبی ندارد؟! خدا میداند پادشاه چه گفته باشد. اگر چیزی بنویسم میگویید از خودت در آورده ای و قبول نیست. منهم میگویم خدا میداند! اما کار با چنین تناسباتی در حد ریسک اما با سقفی چوبی انجام گرفت!. یعنی اگر میشد ارتفاع ساختمان 21 متر و فاصله ی ستونها 10 متر باشد شک نداشته باشید که همین کار را می کردند. جاودانه بودنش را هم با بهترین چوبهایی که در دریاها و زیر شکم بهترین کشتی های فنیقی صدها سال دوام آورده بود حل کردند و آنچه را که پادشاهان چابک و جسور، که در برابر هیچ مشکل و مانعی وا نمی ایستادند، میخواستند بکنند با کمک بهترین معماران و استادان فن و هنر و کارتمام ملل انجام دادند. که چی؟ که در چنین ساختمانی نور باشد. نوری که برای آنها مهم بود. کعبه ی زرتشت بنابر کتاب ....؟ گاه شماری آفتابی بوده که نزدیک شدن نوروز را بنابر سایه هایی بر دریچه های سنگی و بسته ی خود نشان می داده. چرخش پارسه نسبت به شمالی که مصری ها میشناختند هم احتملا دلیلی در رابطه با آفتاب داشته و ارتباطی میان زمین و آسمان بوده تا جاویدان بماند. اینها از اعتقادات زمینی و آسمانی آنها بوده. معلوم نیست و کسی ننوشت معنای رابطه میان تعداد 111 پله ی ورودی بزرگ پارسه با 111 منزل راه سنگی میان شوش و سارد پایتخت لیدیا چه بوده. یا چگونه جای شهرهایشان را پیدا میکردند. از اتروسک ها و را بطه آنها با حرکت پرندگان و آزمایش جگرآنها برای انتخاب جای شهرهایشان اطلاعاتی به ما رسیده. ایرانیان قدیم هم به آسمان و ستارگان وعلاماتی از این قبیل اعتقاد داشتند و پارسه را به اندازه و به دلایلی چند درجه نسبت به شمال چرخانده اند و هیچ چیز این ساختمان بی دلیل و اتفاقی و همینطوری نبوده است و طبق نقشه ای با برنامه و با پیش بینی گسترش های بعدی ساخته شده است. چرخشهای مکرر ساختمانهای اکروپولیس نشان از خود جوششی و زد وبندها و کشمکش های خدایان آتنی ها میدهد. آنها معابدی بسیار زیبا میساختند و درمیان دیوارها و در اطاقی بسته مجسمه ای بس بزرگ از خدایانشان میساختند. برای گفتگو هایشان از تئاتر واز ساختمانهای کوچک دیگری که سقف چوبی داشت استفاده میکردند. همه چیز داستان ایرانی ها با یونانی ها متفاوت بود. و بهر حال، فضای معماری معرّف اقتدار و سیاست و قدرت جهان گسترده و رنگارنگ آنها فضایی باز و دلباز و پر نور بود که نمی توانست سیاه و تاریک و خلوت و دلگیری باشد که شما ساختید. با تشکراز کوشش شما و سپاس از دلبستگی و همت شما....

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری