:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
معماری داخلی چیز خیلی مهمی است...!

Farrokh Bavar فرخ باورمعماری داخلی چیز خیلی مهمی است؛ از وقتی که بی‌بی جون گفت قربون دستت، اون مهر نماز رو از تو اون طاقچه بهم بده و من متوجه طاقچه شدم فهمیدم معماری داخلی چقدر چیز مهمیه! اما توی خونه‌های شرکت نفت از طاقچه خبری نبود و من هم معماری داخلی یاد نگرفتم و مثل حسن فتحی نشدم!

اصولا این معماری داخلی از کی و از کجا سر درآورد و چرا سری تو سرا به درآورد و اینقدر مهم شد رو نمیدونم. قبلا که اصلا مد نبود. یعنی اصلا بهش نیازی نبود. معماری بدون معمار، معمار نداشت چه برسه به داخلیش. وقتی هم که معمار باشی اومد و با خشت و آجر برای ارباب رجوعش طاق میزد و گچ کاری میکرد و بادگیر و هشتی درست میکرد و کف آجری درست میکرد، طاقچه هم درست میکرد، نجاره هم خراطی میکرد، ارسی درست میکرد و شیشه رنگی و در و پنجره کار میگذاشت و چند جا رو هم برای شومینه انتخاب میکرد و ترتیب معماری داخلی رو هم میداد. معماری کلیتی بود که داخل و خارج و ظاهر و باطنش با هم بود. پولدارها آیینه‌کاری میکردن و نقاش می‌آوردن روی دیوار‌ها رو نقاشی کنه. بعضی‌ها نقاشی‌های فرنگی بد سلیقه ای میکشیدن تا کیفشون کوک شه. خونه‌هاشون رو دکور می کردن. رومی‌های قدیم روی دیواراشون رو بر حسب کاربرد معماری نقاشی میکردن. اتروسک‌ها دیوارهای گورشون را با نقاشی‌هایی از زندگی شون تزیین میکردند و به اونا معنایی ابدی می‌دادن. زمان خیلی کند می گذشت. معماری داخلی و دکوراسیون سیه چادر‌ها و عشایر هم که تافته جدا بافته‌ای از باقی فضای زندگیشون نبود و ظاهر و باطنش یکی بود. اما سرعت صنعت ساختمان و رشد تکنولوژی جامعه صنعتی تکالیف تازه‌ای رو درست کرد که کار‌ها رو از هم جدا کرد. مهندس از معمار جدا شد و معمار هم از خود ارباب رجوع. دیگر همدیگر رو نمی‌شناختن و با هم کار نمی کردن. تاسیسات مسائل و مشکلات خودش را درست کرد. ساختمان‌سازی با سرعت جلو رفت و روستاها شهرک شدن و شهرها بزرگتر شدن. جامعه پس از جنگ بسرعت و پیوسته تغییر شکل و تغییر کاربری داد. معماری بی هویت و بی‌روح شد. قوطی شد. جعبه شد. بی صاحاب شد. یه عده کمی یه مقدار زیادی ساختمان میساختن و تو بازار به فروش میذاشتن. خریدارحالا باید کف بتنی و ستون آهنی یا بتنی و در و دیوار سرد و بی‌روح رو با غشاء تازه‌ای که دوست داشت پوشش می‌داد و به شکل و شمایل و میل خودش در می‌آورد و به تقسیم فضاهای داخلی سر و سامان میداد اما این کار رو بلد نبود.
یکی پیدا شد و آستین‌هاشو زد بالا و گفت آقا ما بلدیم. سرامیک و موکت و پارکت کم‌کم تا حدی جای قالی رو گرفت. قالی نسل به نسل دست به دست می گشت و عمرشون از آدما بیشتر بود و یک رشته ارتباطی تاریخی خانوادگی درست میکرد اما سرامیک و موکت و پارکت با آدمها انتخاب میشدن و با رفتن اونا هم عوض میشدن. تولید فراوون و بازار این عناصر به وجود اومد و سیاست بکارگیری اونا هم رشد کرد. پولدارها به د ر و دیوار پول چسبوندن! با عوض شدن هر مدیر یا وزیر هرچی رو که میشد عوض کنی تغییر میدادی. فردیت در سلیقه‌های معماری بیشتر شد و مثل لباس و کفش و کلاه دچار مد شد. آش شور شد. سلیقه‌ها پول شد. معماری داخلی جور شد. چشم حسود کور شد. ما هم نشستیم زور بزنیم یه چیزی در باره این آشفته بازار و رقابت‌ها و سبقت‌های چپ اندر قیچی چیزی از مخ و مخچه‌مون بیرون بکشیم اما هرچی فکر میکنیم می بینیم چیز سالمی ازش بیرون نمی‌یاد. اومدن سورمه‌اش کنن کورش کردن.
قبلن خونه‌ها نفس میکشیدن و سالم تر بودن. حالا، خونه‌های رنگ و روغنی با ممانعت‌های ضد بخار و عایق‌ها و پوشش‌های سرطان زا و ماتریال‌هایی که اگر آتیش بگیرن از خود آتیش تو رو زودتر میکشن دیگه سالم نیستن و باید تو خونه‌هاشون هوا فوت کنی و بعد اگزوزش کنی. چی‌چی رو توشون فوت کنی؟ هوای آلوده شهر کثیف رو باید فیلتر کنی. خونه‌ها رو توی یک دیوار شیشه‌ای از گزند هوای کثیف محافظت کنی. یک آکروبات هم پیدا بشه بیاد شیشه‌هاتو تمیز کنه. مثل اتوموبیلت که نمیتونی شیشه اش رو باز کنی. همون هوای داخل ماشین رو دوباره سرد و گرم میکنی و به گردش در می آری و بعد بهت میگن این هوای آلوده از ضایعات شیمیائی از هوای بیرون آلوده‌تر و خطرناک تره. با این حساب فردا یک شهر کامل رو هم زیر یک نیم کره شیشه‌ای از فساد هوا حفظ می کنیم. کم‌کم از خودت و زندگیت دور میشی. ازش بیگانه میشی. میگی نه؟ حالا میگم. گفتن بیایین برای ساخت وساز بم چاره کنیم. گفتن حالا که باید از اول بسازیم چرا از بهترین تکنولوژی استفاده نکینم؟ شد شهر فرنگ. یه اجق وجق‌های زیاد سرد و زیاد گرم و کوچک و کوتاه و بی روح و گران. آنوقت ژاپونی‌ها، خدای تکنولوژی، اومدن و خونه‌های آجری خودمون را بما پیشنهاد کردن. حالا چطوری از خجالت ژاپنی‌ها بیرون بیاییم؟ بگیم چی؟ آخرش هم حلبی‌آباد روی گسل درست شد. اند برنامه ریزی! اند پیشرفت و انسانیت. اند تکنولوژی. شمال تهرون پول به در و دیوار می چسبونن و اسمش رو می زارن معماری داخلی و جاگوزی و اما تو ی بم سر و کله حلبی‌آباد پیدا میشه. عاقبت تکنولوژی هم این شد که اول ماشین درست کنی بعد کامل و کاملتر و گرون و گرون ترش میکنی. ماشینی که باهات حرف میزنه و تو هم باهاش حرف میزنی و بهش میگی چکار بکنه و چکار نکنه، بعد ماشین 100 و 200 میلیونیت تو ترافیک و طرح ترافیک گیر میکنه و هم ارزش یه ژیان دو اسب بخار میشه که بغل دستت تو همون راه‌بندون گیر کرده و به مقصد نمیرسه. فقط این یکی کولر داره و هوا رو تهویه و تصفیه میکنه. طرح زوج و فرد هم که پیش میآد 100 و 200 میلیونت را باید دوتاش کنی و یک روز در میون ازشون استفاده کنی. کم کم آدما باید با یه کپسول اکسیژن به پشتشون تو شهر جابجا بشن. یه کپسول هم برای این که آتیش پژو و سمندشون رو خاموش کنن. یه لوله آندوسکوپی تو معده‌شون تا در زمان واقعی از وضعیت مزاجشون مونیتورینگ کنن. همون طور هم از وضعیت دنیا در زمان واقعی با اینترنت و ماهواره و دیجیتالی با خبر میشیم اما موندیم با معماری بی‌روح و نا آشنای خونه‌مون چیکار کنیم. معمار داخلی میآد اونو برامون درست کنه. همینطور هم معماری داخلی برای هتل‌ها. معماری داخلی برای وزارت خونه. برای بانک صادرات و واردات. صنعت و معدن. و از همه بامزه تر معماری داخلی برای بانک رفاه کارگران. یکی نیس بپرسه مگه کارگران رفاه هم میخوان؟ خوب، حالا گفتنی، تو فکر میکنی معماری داخلی کارگران چطوری میتونه باشه؟ اونی که هیچ وقت تو خونه نیس معماری داخلیش چطوری میتونه باشه؟ کوچه‌ات خاکیه، خونه‌ات رو هی گردگیری کن!
این عادت نحس سرمایه داری از سرش نمی افته که هر چیزی که مردم بنابر نیازشون به وجود میآرن رو بل بگیره و به جنس گرون قیمتی تبدیل کنه، براش بازار یابی کنه و عده ای را علاف خودش کنه. بلو جین، یک شلوار مقاوم برای گاو چرون‌ها رو ببین به پای دختر پسر‌های دنیا چکار‌ها که نکرد. لباس کاژووال به یکی از گرونترین لباسها تبدیل شد. فوتبال، یک بازی دسته جمعی زیبا به یک سازمان کت و کلفت برای گردش پولهای میلیاردی و بازی گلادیاتورهای جوان تبدیل شد تا فکر و ذهن میلیونی را بجای چیزای اساسی به خودش مشغول کنه و انرژی و اعصاب همه رو تو خودش مصرف کنه. حالا هم نوبت معماری مینیمال شده. یک معماری کوچک و جمع و جور که بعلت وضعیت بحرانی مسکن، در شهرهایی مثل لندن، زیر سقفهای بی‌مصرف و کم‌مصرف خونه‌های مرکز قدیمی که کفشو کندن، یا تو کارگاه‌های متروک بوجود آمد تا با تغییر کاربری به محل سکونت تبدیل بشه و برای این کار به مفاهیمی ژاپونی متوسل شدن تا به ذات و جوهر و عصاره معماری برسه و ساده بشه و دست از اون همه قرتی بازی پر هزینه برداره، اما بازهم به یک معماری بسیار پر هزینه در دست عده کمی از از ما بهترون افتاد. در این نظام هر چیزی به عکس خودش تبدیل میشه و این عادت نحس درست نمیشه. سینما هم همینطوره و اخلاقیات هم همینطوره. یا دنبال سرمایه میری که برات کار جور میکنه یا دنبال زندگی میری که پول توش نیس اما توش سلیقه و ذوق انسانیه.
خونه‌های آجری قشنگی که روح دارن، هویت دارن، داستان و شهریت دارن رو به کلنگی تبدیل می کنن چون زمینش گرونه، و روی 60 و 65 و 70 در صد زمینشون ساختمون‌هایی بی هویت هوا میکنن که به معمار داخلی احتیاج داره تا برات توش روح فوت کنه. خوب، بکنه. این دیگه هم یک نیاز واقعیه و هم محل نون در آوردنه. اما باید یاد گرفت که از سادگی شروع کرد و به سادگی ختمش کرد. کار جلف نکرد که زیبایی در خودنمائی نیست. در جلف بودن و تظاهر نیست. در آرامش است. در خودمانی بودن و دلباز بودن است. در انسانیت است. از شهر شلوغ که به خونه می آیی می خواهی استراحت کنی و خودت رو پیدا کنی. معماری سنگین و پر زرق و برق خسته‌ترت میکنه. معماری داخلی یک خونه کوچک و یک ویلا با خود خونه و خود ویلا بوجود میآد و چیز جدا بافته ای نیست، اما برای خونه‌های انبوه سازانی که یک اطاقه و چند اطاقه میسازن یک معمار داخلی باید عادت‌ها و نیازها و کار و تفریح اون شخصی رو که میره توش زندگی کنه رو خوب بشناسه، خلق و خو و مزاج شخص رو خوب بدونه، رنگها و ماتریالهای مورد علاقه اش رو حدس بزنه، فضاها رو ساده کنه. بیخود فضاسازی نکنه. گوشه موزیک، گوشه شومینه، گوشه کتابخونه، گوشه مدیتیشن، هی گوشه گوشه نکنه و وحدت فضا رو پیدا کنه. جای خواب رو روی محور مغناطیسی زمین قرار بده. مدار بسته جریان برق بوجود نیاره. کاش میشد آدمها رو توی قفس آهنی نگذاره. چیزهایی رو که الکتریسیته ی ثابت بوجود میآره بکار نبره. حالا نه آشی هست و نه آش پزی که خونه داشته باشه اما آشپزخونه رو جای کار بزرگ و مناسبی در نظر بیاره که از فضای خونه جدا نشه. غذا را سرخ نکنه که بوش همه جا بپیچه و مجبور بشه آشپزخونه را محصور کنه. غذایی آماده کنه که بوی پختنش هم دلچسب باشه. اگر معماری اکولوژیک هست رژیم غذائیش هم بیولوژیک باشه. چرب و چیلی نباشه که روش یه بند انگشت روغن داشته باشه. بهداشت رو رعایت کنه. اکوستیک رعایت بشه و ارتعاش صدا بریده بشه. بین کفسازی و دیوار شکافی زیر قرنیز داشته باشه. تناسب پنجره با سطح اطاق درست باشه. بین توالت و فضای روز دو تا درداشته باشه تا آدم بتونه با خیال راحت آواز بخونه. کارهایی که معمار می‌بایست بکنه و نکرده رو اون بکنه. معمار‌ها تو نقشه‌هاشون ازمبلمان چیدن فرار میکنن چون عیب‌های نقشه شون پیدا میشه. معمار داخلی اینها رو بچینه تا معلوم بشه آدم تو خونه‌اش میتونه خوب بچرخه و بنشینه و کار کنه یا نه. کار رو از همین جا شروع کنه تا همه چیز با هم کار کنه. یادش نره که قبل از هر چیز با آدم سرو کار داره و خودش هم آدم باشه.و اینقدر ژست نگیره!

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری