:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
چهارشنبه، ۲۷ شهريور ۱۳۹۸
:: English Section
P گزارش
...به نام معمار و برای علاج شهر!

Kazem Barabadi کاظم برآبادییک روز مانده به پایان فروردین است و ما در جلسه ای که به دعوت انجمن مفاخر معماری ایران، برای پاسداشت هفته معمار، تشکیل شده است، گردهم آمده ایم. هنوز از جریان بی خبرم و تنها به قصد انجام وظیفه کاری ام، که همان گزارش گرفتن است، به داخل یکی از سالن های خانه هنرمندان می لغزم. فضایی آرام مرا در بر می گیرد؛ احساس می کنم که به شدت خسته و ناآرامم، احساس می کنم که باید برای همیشه از این شهر شلوغ بروم،اما کجا؟


سخنرانی آغاز می شود و من تنها به نوشتن مشغولم، به لبهای گوینده نگاه میکنم و می نویسم، بدون این که بفهمم موضوع از چیست و داستان کجاست، فروردین دارد می رود و من خودم را گیج و گنگ احساس می کنم.
از تذکر بغل دستیم که او هم خبرنگار است، متوجه می شوم که سخنران دکتر سیاوش تیموری، مدیر اجرایی و عضو هیات امناء انجمن مفاخر معماری ایران است و باقی صحبت هایش در غبار خستگی و آزردگی روحم فرو می رود. اکنون که یادداشت هایم را مطالعه می کنم در می یابم که من و دکتر تیموری در یک درد مشترک بوده ایم و آن درد «شهر» است، دکتر گفت: «شهر دارای نظام تشکیلاتی دقیقی است که تنها با هارمونی اجزا قادر است به حیات خود ادامه دهد. چرا این قدر خسته می شویم، چرا از همه چیز نالان وبه همه چیز مشکوکیم... اینها در اثر زندگی در شهری است که اجزا آن به طور نا متوازنی رشد کرده اند...» و در جای دیگری از صحبت هایش از همانند بودن سیستم بدن انسان با یک شهر گفت و اضافه کرد که «...شهر به یک کهکشان هم شبیه است چرا که در همه این موارد تعادل میان اجزا حرف اول را می زند و در صورت به دست نیامدن این تعادل، مفهومی به نام یک سیستم باقی نمی ماند».

اندکی وارد فضا شده بودم احساس حضور در کنار یک پزشک متخصص را داشتم، انگار ﺁن جلسه برای درمان من و علاج این خستگی مانده در من ایجاد شده بود، تیموری با اشاره به تهران این طور ادامه داد: «اگر یک شهر به یک مگاپلیس تبدیل شود به مانند یک غده سرطانی خواهد شد و باید آن را بیرون کشید و به دوری انداخت...». با شنیدن این جمله ناگهان چنین صحنه ای را تصور کردم، تصور کردم که روزی، یک نیروی غریبه از این شهر و ما مردمش انتقام خواهد گرفت و البته این انتقام بی مورد هم نخواهد بود، چرا که ما با شهر ﺁن کرده ایم که کسی با وطن خود چنین نخواهد کرد. در هنگام قدم زدن در شهر، بارها از زبان مردم شنیده ام که از محیط زندگی شان، از خیابان های شلوغ و از شهر مرده شان خسته شده اند و به قول تیموری «شهری که ساکنانش دعا می کنند هر چه زودتر نابود شود، آیا دیگر شهر نامیده میشود؟! یک شهر بی هویت!».


در پایان صحبت، تیموری از پدیده مخاطره آمیز از بین رفتن هویت شهرها گفت:« این پدیده مخاطره آمیز، همکاران را بر آن داشت تا موضوع را در همایش ها پیگیری نموده، به بحث گذاشته و ضمن بررسی علل بروز آن به ارائه راهکارهایی جهت حفظ و تفویض هویت شهر ها، به ویژگی های این مهم بپردازند و در یک جمع بندی نتیجه آن را به منظور بازنگری و آزمون در بافت های مورد بحث برای استفاده، پیشنهاد و به جریان بیاندازند».
کم کم داشتم مطلع می شدم که در کجا و بین چه کسانی قرار گرفته ام؛ به اطرافم دقت کردم و تا مهیا شدن سخنران بعدی در پی یافتن پاسخی برای سوال های دکتر تیموری، می گشتم...
سخنران بعدی دکتر سیروس باور است. سیروس باور در ادامه صحبت های دکتر تیموری، چند نکته را بیان کرد و خیلی زود در افکار خود غرق شد. حالا دیگر کاملا مشتاق بحث شده بودم، احساس می کردم، اندک اندک دارم به سرنخ تمام درگیری های روزانه خودم ودیگران پی می برم و انصافا که حرف های دکتر باور هم مزید بر علت شد: «در یک معنا از بین رفتن مبدا و مقصد، هویت شهرها را از بین می برد، این است که ما در شهر بی سر وتهی زندگی می کنیم و در سفرهای بین شهریمان دقیقا نمی دانیم که به قول معروف از کجا آمده ایم و به کجا می رویم...».

سرگردانی! این تعبیر گفته سیروس باور در ذهن من بود، تعبیری که با همه لحظات زندگی ما در این شهر صد دروازه همخوانی داشت. همیشه در اواسط هستیم، هیچ گاه نمی توانیم برای امتداد خطوط خیابان ها و چراغ های شب، انتهایی تصور کنیم. خیابان های شلوغ را به خاطر آوردم و خودروهایی را که تمام شهر را محل تک تازی خود دیده اند، کوه های شمیران را به یاد آوردم که هیچ وقت میسر نشد از لای ساختمان ها و برج ها ببینمشان، گیرم که حتی این ساختمان ها نبودند،آلودگی مجال را تا حد دیدن جلوی چشم محدود می کرد و....
حال و هوایی جالب بر فضا حاکم بود؛ همه از خیابان های همین شهر به این جا آمده بودیم و خیلی هامان از همه این چیزها بی اطلاع بودیم و یا شاید از شدت تکراری شدن، به مانند نفس کشیدن از یاد برده بودیم. اما این واقعیت محض بود، ما از ساخته های دست خود در رنج بودیم و این بسیار نا خوشایند بود. تازه وقتی مهندس ادیب زاده به درخواست یکی از حضار از نقش معماری در شهرهایمان صحبت کرد و گفت که «معماری در رابطه مستقیم با فضا تعریف می شود و در اصل اگر فضایی را تعریف کردیم و از این فضا استفاده نشد، حق موضوع رعایت نشده است...» دریافتم که در حقیقت این ما هستیم که به عنوان استفاده کننده از فضا هویت آن را تعریف می کنیم و اگر از فضای شهرمان ناراضی هستیم باید در رفتار خودمان تجدید نظر کنیم. شاید توجه سازمان ها ،ارگان ها و نهادهاي اجرايي و همچنين مراکز علمي و پژوهشي به اهميت هويت بخشي به شهرها مهم باشد اما ما نیز به عنوان یک مصرف کننده و یک ساکن شهر مسئولییم که در کجا و چرا زندگی می کنیم.
در ادامه استاد قهاری صحبت هایی کرد که در تلطیف فضا موثر افتاد. او از نقش فوق‌العاده معماران و شهرسازان برای حل این معضلات گفت و تاکید کرد که «در نظر گرفتن تنها یک روز برای معمارانی با این عظمت مسئولیت، بی انصافی می بود، برای همین با موافقت مراجع ذیصلاح قرار شد که هفته‌ای را به پاسداشت مقام معمار اختصاص دهیم تا از این منظر و با توجه به برنامه های گسترده‌ای که در سطح کشور از لحاظ اطلاع رسانی و آموزش در نظر گرفته ایم، بتوانیم عظم ملی را برای حل مشکلات شهرسازی کشور پدید بیاوریم...» و اضافه کرد که «اگرچه امروزه ساماندهي و ارتقا کيفي و کمي فرهنگ شهرسازي و پاسداري از هويت شهرها جزيي از اشتغال ذهني و توان اجرايي متوليان دستگاه هاي مرتبط است و در ديدگاه هاي مديران عالي،نسبت به مقوله هويت بخشي به کالبد جامعه شهري رويکردي مثبت دارد. با اين وجود تا رسيدن به راه کارهاي موثر راه درازي در پيش است...».
جلسه تمام شده بود اما کسی از سالن خارج نمی شد، همه به بهانه تازه کردن دیدارها و تبریک سال نو در اتاق مانده بودند و من که به خودم نگاه می‌کردم می‌دیدم که توان بازگشت به آن خیابان ها را که در محاصره ماشین ها، برج ها و هوای آلوده است را ندارم، تا چه رسد به دیگران که همه یا معمار بودند، یا شهرساز و یا خود را مسئول می‌دانستند...!

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری