:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
چهارشنبه، ۲ مهر ۱۳۹۹
:: English Section
P گزارش
از گوش تا چشم، فاصله یک وجب است...!

در حاشیه نشست بررسی تطبیقی معماری و موسیقی
روز یكشنبه 28 فروردین اولین نشست از مجموعه نشست های گروه شهرشناسی دفتر پژوهش‌های فرهنگی در سال 84 در حالی برگزار شد که اینبار حائری مدیر این گروه تصمیم گرفته بود به بررسی مبحثی اندکی متفاوت به لحاظ عنوان و بسیار پیچیده از نظر مضمون یعنی بررسی تطبیقی معماری و موسیقی پرداخته شود.

این بیست و چهارمین بار بود که جلسه‌ای از این چهرچوب و با مدیریت «محمدرضا حائری»، معمار و پژوهشگر معماری تشکیل می‌شد. وی استاد دانشگاه کاشان است و عمده تحصیلات و تحقیقات خود را با تمرکز بر معماری این شهر به انجام رسانده است؛ فوق لیسانس معماری خود را از دانشگاه شهید بهشتی گرفته است و در سال های 1368 تا 1369 از منتخبین بورس آقاخان به عنوان محقق مدعو در دانشگاه هاروارد نیز بوده است. وی هم اکنون علاوه بر سرپرستی دپارتمان شهرشناسی در دفتر پژوهش‌های فرهنگی، عضو هیات مدیره شورای کتاب کودک (!) و نیز عضو در تعداد زیادی از انجمن ها و نشریه‌های مربوط به معماری نیز هست. حائری تا به حال تعداد زیادی کتاب و مقاله درباره معماری و موسیقی و رابطه آنها با یکدیگر تالیف کرده است. «شناخت شناسی معماری ایران»، «آیا شهرهای جدید، هم جدید هستند هم شهر» و «آوای خنیا در گنبد مینا»، کتاب های «قنات» و «کاشان» از مجموعه «از ایران چه می دانم؟» را نیز او نوشته است. وی در کنار تمام فعالیت های خود به ژورنالیسم برای مجلات معماری نیز می‌پردازد، مصاحبه اخیر وی با «فرخ قهرمانپور» در مجله معمار به چاپ رسید.
در نشست روز 28 فروردین «محمدرضا حائری»، و کارشناس مدعو وی، «محمد رضا ابراهیمی» (نوازنده‌ و مدرس موسیقی)، به گفت و گویی پپرامون «معرفی و تطبیق الگوهایی از معماری و ردیف موسیقی ایران» پرداختند. این گفت و گو گاهی به صورت کلام و گاهی به صورت سوال جوابی مخلوط ازکلام و موسیقی برگزار شد.
به سوی معرفتی شهودی
Mohammad Reza Haeri «محمدرضا حائری»، معمار و پژوهشگر معماری حدود 3 سال پیش، یعنی در آغاز هزاره سوم میلادی، گفتگویی از پرفسور داراب دیبا (از شخصیت های مطرح معماری ایران) و چارلز جنکس (به زعم بسیاری بزرگترین منتقد معماری جهان) منتشر شد، در جایی دیبا که به اعتقاد نگارند قصد در دریافت نظر جنکس در مورد معماری قرن 21 داشت، از جنکس پرسید « در نهايت چه معنايی براي معماري امروز متصور هستيد؟»، پاسخی که این منتقد مطرح و تاثیر گذار به این سوال داد بسیار جای تامل دارد: «معماري فردا خطي نخواهد بود. با يك علم يك بعدي تك رشته‌اي ديگر نخواهيم توانست آنرا درك كنيم، روند استدلالي منظم جاي خود را به كليتي جامع تر خواهد داد و آن همان كثرت و پيچيدگي علوم جديد در كنار معرفت هاي شهودي است. پارادایم جديد در چند لايه متفاوت حركت و عمل مي كنند و از آنجایيكه معماري مدرن همراه با جزیيات و خلاصه‌نگري بوده، معماري هزاره سوم معماري خواهد بود كثرت گرا، متغيير همراه با همزيستي كليه عناصر مفهومي تمدن بشري و عناصر تركيبي شكل دهنده معماري كه از مصالح و از پوسته‌هاي سبك و شفاف تشكيل خواهد شد كه در آن مرز بيرون و درون كم رنگ شده و طبيعت، هم از لحاظ بصري و از لحاظ واقعي كاملا به داخل نفوذ خواهد كرد.
اين الگو در يك، دو يا چند شكل نمي تواند خلاصه شود و لذا درك تفاوت ها و تنوع آن صرفا در هم جواري طبقه بندي ها و دسته هاي مختلف مفهومي برداشت خواهد شد كه اساس اين
پارادایم كنار قرار دادن دگماتیسم هاي تثبيت شده قديم و ورود به عرصه هاي نو در ادراك دريافت و طراحي فضاهاي معماري امروز است».
آری، براستی در عصر جدید در معماری که جنکر به حق بدان اشاره دارد، شاهد ان هستیم که روند استدلالي منظم جاي خود را به كليتي جامع تر می دهد و در این بین آن معرفت شهودی بسیار اهمیت می‌یابد؛ معرفتی شهودی که توان زیست را به تبع مختصات ذاتی خود، از آبشخور معنا می‌گیرد و البته در عرصه ای میان رشته‌ای که بیشتر حکمت است تا آگاهی محدود و تخصصی. اینجاست که ارتباط بین گستره ها معنا می‌یابد و تنها اشراف بر گشتره هاست که راهگشای درکی عمیق از موضوعات شده و آنچنان که جنکز بدان اشاره دارد روند استدلالي منظم جاي خود را به كليتي جامع خواهد بود.
با بهره گیری از این منظر، فلسفه وجودی نشست هایی چون نشست «معرفی و تطبیق الگوهایی از معماری و ردیف موسیقی ایران» بسیار مستحکم می‌نماید، هر چند در مواردی مرز بین شناخت عمیق میان گستره (اینتر دیسیپلین) و افتادن در دام بافتن آسمان و ریسمان به هم، در هم آمیزد.
از معماری تا موسیقی و برعکس
دغدغه تشخيص و تعيين چهار چوب‌هايي براي معماري ايراني و نهايتا تدوين سير روندگونه براي اين نوع معماري همواره كم و بيش مورد توجه معماران و منقدين بوده و هست؛ از يك طرف اين تحولات را مي توان تحت تاثير عوامل اجتماعي و سياسي دانست و از طرف ديگر با نگاهي مردم شناسانه زمينه هاي ناخودآگاه مردمي را در آن دخيل كرد.... و البته گاهی با دادن عمق به این نگاه (اگر نگاه منقدانه به حال شاعرانه بدل نشود!) آنرا با عواملی دیگر از عرصه فرهنگ مرتبط دانست.
وقتی در تلاش حائری دوباره بنگریم، وی سعی دارد این موضوع را به کرسی بنشاند که چگونگي تنظيم، تدوين، انتقال و اعتلاي نواهاي موسیقایی اقوام مختلف کشور که در رديف موسيقي ايران (سازماندهي نوا در سرزمين ايران از ديرباز تا کنون مبتني بر الگوهاي خنيائي صورت گرفته که به آن «رديف» مي‌گويند) گرد آمده است، شيوه‌اي جذاب، ماندني، تاثير‌گذار و الهام بخش است براي شناخت، گردآوري و سازمان بخشيدن به الگوهاي فضاهاي معماري ايران. به عبارت دیگر ایشان سعی دارند بگویند با روش طبقه بندی که در موسیقی ایران به کار می‌رود (همان ردیف و گوشه و هفت دستگاه و... که حتما به گوش مخاطب خورده است) می‌توان به شناخت، گردآوري و سازمان بخشيدن به الگوهاي فضاهاي معماري ايران پرداخت. البته این روش صرف نظر از اینکه لزومی دارد یا خیر و یا اصولا محلی از اعراب دارد یا خیر و به زبان ساده گرهی از کلاف سردرگم معماری ما باز می‌کند یا خیر، اگر بتواند جامه عمل بپوشد باید چیز جالب توجهی باشد. بگذریم که سخنران همه این موارد را نه در معنا که بیشتر در فرم دیدند.
واقعیت این است که آنچه یک شنوده موسیقی ـ شنونده‌ای که بر حسب اتفاق خود موسیقیدان نیست! ـ از موسیقی دریافت می‌کند، در واقع بیشتر احساسی است تا تعقلی؛ در این بین البته اگر این شنونده باز هم بر حسب اتفاق معمار هم باشد تاثیر تعاملی و تقابلی که وی می‌تواند از آنچه حائری آنرا « سازماندهي نوا در سرزمين ايران» می‌نامد، دریافت ‌کند، در بهترین شرایط ممکن (تکرار می‌کنم، بهترین شرایط)، این معمار غیر موسیقیدان را، به تناسب آگاهی‌های نیم بند موسیقاییش، نزدیک تر به احساس آفریننده آن قطعه موسیقی که او می‌شنود، خواهد کرد! خوب البته نمی‌توان انتظار داشت همه معمار ها موسیقیدان هم باشند ولی انتظار اینکه در یک قرن میان گستره یک خالق معماری یک شنوده خوب موسیقی هم باشد دور از ذهن نیست.
یک ارتباط غیر قابل انکار اما...
Bahram Shirdel & Ali Kermanian بهرام شیردل و علی کرمانیان در بین حضاربدون شک روش مقایسه ای میان عوامل بیانی حالات متناظر در هنر های گوناگون، نه تنها به درک بیان هنریی که با آن زیاد سرو کاری نبوده، یاری خواهد رساندة بلکه شناخت فرد را نسبت به کلیت جامع هنر آشناتر و آگاهانه تر خواهد کرد؛ ولی در این سازمان دهی الگوهای یک هنر با بهره گیری از معیار های این سازماندهی، تنظيم و تدوين در هنری دیگر، آن هم به صورتی کاملا فرمال معقول نمی نماید. طبیعتا شاخه های هنر ارتباطاتتی با هم دارند و نگارنده قصد در انکار آنها ندارد اما این نیز غیر قابل انکار است که هر شاخه دارای معیار ها و مقیاس های خود در شناخت و درک است. هر چقدر هم در روش مربوط کردن همه چیز به همه چیز اصرار بورزیم، به طور مثال نمی‌توان یک رمان ادبی را ـ از جنبه های فرمی ـ با یک برج مقایسه کرد، چه عقلا هم آن یک رمان و نوشته است و این یکی یک ساختمان، هر جند در ابعاد معنایی و بیانی ارتباطاتی حتما قابل پیگیری است.
در نهایت باید گفت اگر بررسی تطبیقی معماری و موسیقی به حد مقایسه حرکت تناوبی در نواختن گوشه های یک ردیف و تبدیل این گوشه ها به یکدیگر در بداهه نوازی نوازنده، با تقسیمات فضایی موجود در معماری ایران، تنزل یابد، باید گفت نتیجه چنین تطبیقی آنچنان که در ذات سطحی خود آنرا فریاد می‌زند، یک بازی صوری و یک ارتباط از نوع بافتن آسمان و ریسمان به هم است، حال هر چقدر هم بافنده متبحر باشد....
zibashahr

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری